تبليغاتX
bebegol
private

عجایب هفتگانه جهان، شگفت ترین و بزرگترین آثار هنری معماری دوران باستان به شمار می آیند که فعلاً تنها یکی از این عجایب معماری وجود دارد و متباقی در مرور زمان از بین رفتند نخستین کسیکه در باره این شهکار های معماری تحقیق و کتابی نوشت آنتیپاتروس سویدنی است . کتاب او بهر حال نه دارای دیدگاه فلسفی بوده و نی یک کتاب هنری محسوب میشود، بلکه راهنمای ساده ای برای سفر در عهد باستان بوده است ـ

اگر خود به راستی به این سفر ها رفته باشد و سخن دیگران را بازگو نکرده باشد، بیشتر راههای تجارتی معروف آن زمان را دنبال میکرده . او فقط یکی از عجایب هفتگانه را در یونان یافت پیکره زئیوس اثر فیدیاس ، او در اسیای صغیر معبد آرتمیس را ، در افسوس آرامگاه شاه موزولوس پادشاه هالیکارناس را در جزیره رودس مجسمه غول پیکر که به مجسمه هلیوس معروف بود ، در افریقا فانوس دریائی اسکندریه و هرام مصر و بلاخره در آسیا دور باغهای معلق بابل دیده است ـ

آنتیپاتروس در نوشتارش به ساختمانهای معروفی که در نزدیک اش بودند و یا به اصطلاح جلوی خانه اش واقع بودند مثلاً ساختمان اکروپولیس در آتن اشاره ای نکرده ، زیرا کتاب او به عنوان راهنمای سفر برای یونانیان که قصد سفر و یا برای قشر تحصیلکرده بود ـ

وی همچنین تنها آن عجایبی را در کتاب خود ثبت کرد هنوز در آن دوران دیده ویشدند . مثلاً برج بابل، که بدون تردید یکی از عجایب آن زمان بود که دوران زندگی آنتیپاتروس در هم فرو ریخته و لذا جز مناظر دیدنی شمرده نمیشد و او نمی خواست ویرانه ها را به مردمان عصر خویش ارائه کند . چون یونانی ها عاشق هنر و زیبائی بودند و خرابه را قابل تحسین و عجیب انگیز نمی دانستدـ

عجایب هفتگانه جهان قرار ذیل می باشند: ـ

هرم بزرگ جیره

هرم بزرگ جیره که نزدیک قاهره دیده میشود یکی از جمله عجایب هفتگانه است که تا این زمان وجود دارد و گذشت دوران و حوادث نتوانسته است خللی در ارکانش ایجاد کند. سطح قاعده هرم جیره مربعی است که هر ضلع آن 233 متر است و این اثر معماری حیرت انگیز متکی به سطحی است که مساحتش بالغ بر 54 هزار متر مربع می باشد . بر اثر عوامل جوی تاکنون 12 مت از ارتفاعش کاسته شده است حجم این توده بزرگ و عظیم سابقاً دو ملیون و هفتصد هزار متر مکعب که شامل وزنی معادل هشت ملیون تن بود، این مقدار سنگ ثابت میکند که در مشرق رود نیل کوه هایی وجود داشته که تخته سنگهای آن را به این نقطعه حمل کرده و بر روی هم قرار داده اند . بنای عظیم روی قاعده سنگی هرم بسیار دقیق است به طوریکه معماران امروز حیرانند که در آن زمان با چه وسایلی به این دقت بدون کوچک ترین اشتباهی اندازه گیری و دیزاین شدهاست . راهروی ورودی هرم مختصر خمیده گی دارد که مستقیم به طرف شمال میرود، اگر یک خط فرضی از منتها الیه راهرو ادامه یابد با چند درجه اختلاف پائین تر به قطب منتهی میشود و این اختلاف به علت محور زمین است که در طول این مدت پیدا شده است . هرم مصر مقابر فراعنه می باشد ـ

باغ های معلق

در زمان قدیم در بابل پادشاهی بود بنام نینوس که با سمیرامیس ازدواج کرده بود . سمیرامیس از زندگی در بابل خسته شده و بابل برای او ملال نگیز گشته بود . شوهرش برای رفع اندوه او با قدرت مطلقه ای که داشت دستور ساختن بنایی را داد که در کرانه رود فرات بنا گردید. باغهای معلقه میان خالی بود به طوری که تحمل وزن ساکنین ان را داشت و خراب نمیشد . برای آنکه به ارزش چنین بنایی پی ببریم باید توجه کرد که در آن زمان هیچ کس از طرز ساختن سقفهای ضربی اطلاعی نداشت . این خود یکی از عجایب ساختمان باغهای معلق گردید . تنها راهی که برای معماران موجود بوده ساختن ستونهای سنگی بود که قدرت تحمل بنا را داشته باشند در بنای این ستونها از تخته سنگهای سنگین و چهارگوش که هر ضلع آن پنج متر بود استفاده میکردند . در حقیقت باغهای معلق بابل بر فراز جنگلی از ستونهای مرتفع و سنگی قرار گرفته بود . مسله دیگری که در باغهای معلق بابل فوق العاده به نظر میرسید چگونگی نفوذ ناپذیر بودن تپه ها بود که بر روی هم قرار داشتند معلوم نیست چه وسیله ای به کار می بردند که آب باران و برف از هر یک از باغها به پائین نفوذ نکند . برای آبیاری طریقه ای بکار میبرند که آب رود فرات مستقیماً به مرتفع ترین قسمت باغ جریان داشت تا بتوانند درختان و گلها را آبیاری کنند . باغهای معلق بر همه شهر مسلط بود چشم انداز زیبای داشته و از فراز آن منظر رود فرات ، شهر،سربازان و جاده ها پیدا بودند و عبور و مرور قافله که بین شرق و غرب در تردد و حمل کالای تجارتی بودند به خوبی دیده میشده

اما متسفانه از این شهکار معماری چیزی باقی نمانده است ـ

معبد دیان

معبد دیان (الهه شکار و ماه) در یونان واقع شده بود . ابتدا بارگاه این الهه بسیار نکبت بار بود . این بارگاه عبارت از پیکره ای بود که داخل درخت مجوفی جای داشت ولی در قرن 6 قیل از میلاد تصمیم گرفتند معبد بسیار با شکوهی برای ااهه بنا کنند . برای ساختن این معبد محل دقیقی لازم بود تا از زلزله های دائمی که در این منطقه روی میداد در امان باشد و به همین دلیل تصمیم گرفتند روی زمینی باطلاقی و نرم دست به عبارت بنا بزنند .

نخست مقداری زیادی ذغال و چوب و بوجی های پوستی در آن باطلاق ریختند تا قابلیت تحمل بنا را پیدا کند . برای مصالح ساختمانی آن ، سنگ مرمر را در نظر گرفتند. این معبد در فضایی به طول یکصدو بیست و هفت متر و عرض 73 متر ساخته شد . ساختمان این محصور به 127 ستون بود که به سبک معماری یونانیف در دو طبقه بالا رفته بود .ارتفاع این ستونها هر یک 19 متر متر که روی سرستونها تخته سنگهای مرمر چهار گوش افکنده بودند که بام معبد را تشکیل میداد. ساختمان این معبد به سال 400 قبل از میلاد پایان یافت ، ولی نیم قرن بعد یعنی در سال 446 قبل از میلاد بر اثر آتش سوزی مهیبی از بین رفت و نابود شد . شاید به نظر عجیب آید که آتش چگونه توانسته است توده های حجیم و وزین سنگ مرمر را از بین ببرد، اما حقیقت امر این بود که سنگ مرمر ستون بندی داخلی معبد بود و تیغه های چوبی که اطاقها و راهرو ها را از هم جدا میساخت بکلی طعمه حریق شدو بر اثر حرارت حاصله از سوختن چوبها ف سنگهای مرمر اسید کربنیک خود را از دست داده و به صورت سنگهای آهکی معمولی درآمدند و از سنگهای مرمر جز آهک چیزی باقی نماند ـ

واقع شوم آتش سوزی عمدی بود و مردی جاه طلب به نام استورات چون توفیقی در بدست آوردن شهرت نیافته بود خواست از این طریق شهرتی بدست آورد و معبد دیان را طعمه حریق کرد . معبد را دو باره بنا کردند ولی به سال 362 میلادی که (گت ها) بر آسیا صغیر تسلط یافتند معبد دیان را برای دومین بار تخریب کردند . کم کم در طول زمان سنگها و سایر مصالح و تزئینات اش را ربودند و بطوری که امروزه کمترین اثری از معبد دیان برجای نمانده است ـ

مجسمه زئوس

صبق اساطیر یونان باستان جایکاه زئوس در تسالی بر فراز امپ بود . زئوس آنچنان قدرتی داشت که با مختصر اخمی کوهی را متزلزل میکرد به همین جهت است که فئیدیاس مجسمه ساز مشهورف مجسمه خدای خدایان را با پیشانی ترش و در حالی که چین بر ابرو افکنده است تراشیده.

این مجسمه عظیم چهار مین عجایب سبعه دنیای قدیم بود. ارتفاع آن پانزده متربود و نشان میداد که خدا بر تخت نشسته است . تخت الهی از عاج و آبنوس بود که طلا و جواهرات گرانقیمت در آن به کار گرفتهشده بود . زئوس از طلا و عاج تراشیده شده بود اندامش از چوب آبنوس بود که قسمتهای عریانش از عاج نشان داده بودند تا برهنه وانمود شودف و بقیه بدنش با طلا اندود شده بود. تاجی از درخت خار که آن هم طلا خالص بود روی سر داشت . مجسمه کوچک الهه پیروزی را بدست گرفته و عصای سلطنت را در دست چپ داشت . با وجودی که اثری از این مجسمه برجای نمانده است ولی از چند سکه قدیم رومیان که بدست آمده میتوان به عظمت آن پی برد ـ

مقبره موزل

در قسمت جنوب غربی آسیا صغیر، شهری بود بنام (هالی کارنارس) که در قرن ششم قبل از میلاد مسیح شاه موزول با همسرش آرتمیس در آن حکومت میکردند. دربار او مرکز هنر و صنعت بود و او به معماران فرمان داد بنایی بسازند که دیدارش خاطر اهرام مصر را در دل زنده کند . بدین معنی علاوه براین که یک شاهکار هنری بوجود آورند مقبره ای هم باشد.

بدین ترتیب طرح و پایه پنجمین عجایب دنیا قدیم ریخته شد . این بنای چهار گوش در ساحه 140 متر مربع مساحت ستون بندی شده بود و سقفش هرمی شکل بود که در راس آن گادی پیروزی با چهار اسپ حامل شاه و ملکه بود . این بنا در حدود 40 یا 50 متر ارتفاع داشت و آنرا بنام مقبره موزول یاد میکردند ـ

مقبره موزول پس از حمله بربرها و اعراب هنوز بر جا مانده بود . ولی نجیب زادگان و سواران سن ژان آنرا به ویرانی کشیدن تا سنگهایش را برای ساختن استحکامات و برج ها به کار گیرند، بعداً در طول سالیان متمادی سنگ ها مرمر محوطه ای که بنا روی آن واقع شده بود را سوزاندند و از آن آهک ساختند . هنگامی که مشغول سوزاندن آن سنگها بودند تالار زیر زمین آنرا کشف کردند که راهروی باریکی داشت و به اطاق کوچکی منتهی میشد دراین اطاق تابوت مجللی از سنگ مرمر پیدا کردند.چون وسایل و ابزاری برای باز کردن تابوت سنگی نداشتند این کار را به روز بعد موکول کردند اما شبانگاه دزدانی که از این کشف اطلاع پیدا کرده بودند داخل زیر زمین شده و هرچه در تابوت بود خالی کردند و بردند ـ

امروزه از آن بنای با عظمت و شگفت انگیز به جز مختصر آثاری که ارزش زیادی ندارند چیزی باقی نمانده است ـ

مجسمه رودس

در جنوب شهر هالی کارناس جزیره رودس واقع شده که ساکنین اش عموماً کشتی ران و ناخدا بودند به همین دلیل بندر رودس به سرعت رو به ترقی رفت . مردم این جزیره دارای ذوق هنری و مجسمه سازی بودند به گفته یکی از معاصرین در آن جزیره قریب 3 هزار مجسمه معمولی وجود داشته که 100 فقره آن غول پیکر آسیا بود . مشهور ترین آنها مجسمه عظیم و شگرف رب النوع خورشید به نام هلیوس بود که آن را مجسمه رودس مینامند . این مجسمه غول پیکر تقریباً 40 مت ارتفاع داشت طوری ساخته شده بود که از وسط دو پایش کشتی ها عبور و مرور میکردند . ولی متسفانه عمر این مجسمه از 56 سال تجاوز نکرد زیرا در اثر زلزله شدیدی بر زمین افتاد و ویران گردیدـ

میگویند پس از هجوم اعراب و فتح جزیره رودس تکه پاره های این مجسمه را به یک نفر یهودی فروختند که وی برای حمل آن تکه ها 900 شتر کرایه کرد ـ

فانوس دریایی اسکندریه

هفتمین عجایب جهان در باز هم در مصر بود. برجی که بر فراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد . این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و از همین جاست که کلمه فار به معنای چراغ دریای را در این این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است بکار میبرند . برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم 307 - 247 قبل از میلاد به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد . آنچه که تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست . یونانی ها میگویند در حدود 272 متر ارتفاع داشته ، ولی اعراب که 10 قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته اند ارتفاع خرابه برج به 16 متر میرسد این برج روی پایه ای چهار گوش که 69 متر ارتفاع آن بوده از دیواری 8 ضلعی و 38 متری بالا رفته است که برج 9 متری دیگر روی آن بنا شده بود که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتو افکن بود . این برج تا قرن 12 راهنمایی کشتی ها بود ولی در سال 1375 میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اسکندریه و سایر نقاط اطراف آن روی داد از بین رفت و چیزی هم از خرابه های آن در دست نیست ـ

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط reza  | 

pixel_trans
Highlight for Album: بازی های پرسپولیس
بازی های پرسپولیس
آلبوم عکس بازی های پرسپولیس و تیم ملی

 
.
pixel_trans pixel_trans
Highlight for Album: بازیکنان پرسپولیسی
بازیکنان پرسپولیسی
کامل ترین آلبوم عکس های بازیکان پرسپولیسی بر روی وب

.
pixel_trans pixel_trans
Highlight for Album: بازی های تیم ملی
بازی های تیم ملی
آلبوم عکس بازی های تیم ملی

.
.
pixel_trans pixel_trans
Highlight for Album: متفرقه
متفرقه
آلبوم عکس های متفرقه در رابطه با پرسپولیس

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط reza  | 

OLD TEAM 1
OLD TEAM 1
Viewed: 1657 times.

OLD TEAM 2
OLD TEAM 2 *
Viewed: 1310 times.

OLD TEAM 3
OLD TEAM 3
Viewed: 1329 times.

OLD TEAM 4
OLD TEAM 4
Viewed: 1194 times.

OLD TEAM 5
OLD TEAM 6
OLD TEAM 6 *
Viewed: 1211 times.

OLD TEAM 7
OLD TEAM 7
Viewed: 1152 times.

OLD TEAM 8
OLD TEAM 8
Viewed: 1194 times.

OLD TEAM 9
OLD TEAM 9 *
Viewed: 1448 times.

OLD TEAM 10
OLD TEAM 10
Viewed: 1389 times.

OLD TEAM 11
OLD TEAM 11
Viewed: 1193 times.

OLD TEAM 12
OLD TEAM 12
Viewed: 1544 times.

old team 14
old team 14 *
Viewed: 1817 times.

team13
team13 *
Viewed: 1624 times.

Sun 24 Jul 19:20:32 2005
Sun 24 Jul 19:20:32 2005 *
Viewed: 1947 times.

Sun 24 Jul 19:20:32 2005
Sun 24 Jul 19:20:32 2005 *
Viewed: 2820 times.

Sun 24 Jul 19:20:33 2005

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط reza  | 

گربه‌های گچی

مجموعه داستان "گربه های گچی" نوشته فرخنده آقایی توسط نشر قصه منتشر شد. این مجموعه داستان 92 صفحه ای ، 7 داستان پردیس، آناناس، خواب های لعنتی، بخت،بخت اول، گربه های گچی، مددکار و لاک پشت من را دربردارد. گربه های گچی پنجمین کتاب آقایی به شمار می رود که پس از سه مجموعه داستان تپه های سبز، راز کوچک، یک زن، یک عشق و رمان جنسیت گمشده چاپ می شود

 

لينك هاي مرتبط با گربه هاي گچي:

 

پرديس

آناناس

لاک پشت من

 

گربه‌های گچی

مجموعه داستان "گربه های گچی" نوشته فرخنده آقایی توسط نشر قصه منتشر شد...

 

گفتگو با روزنامه شرق

تنهايی راوی در دايره زندگی اجتماعی

نگاه همشهری ماه به گربه های گچی

گربه های گچی در یلدا نقد شد

نقد علی الله سلیمی بر گربه های گچی

نقد امید بی نیاز بر گربه های گچی

نقد شهرنوش پارسي پور بر مجموعه داستان گربه هاي گچي

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط reza  | 

داستان زندگی اسير فؤاد رازم

 
 

پس از 25 سال دوری غم انگیز مادر اسیر فؤاد رازم او را در زندان بئر السبع ملاقات می کند، شاید این آخرین ملاقات او باشد.

این ملاقات دو روز پیش بعد از درخواست های مکرر نزدیکان و مسئولان ذی ربط و از شش سال پیش تاکنون از زمانی که مادرش دچار سکته و معلولیت شد و نتوانست او را در زندان ملاقات کند، ادامه دارد.

جسم نیمه جان مادر رازم به همراه یک پرستار با آمبولانسی از اتاق مراقبت های ویژه در بیمارستان فرانسوی در قدس اشغالی به زندانی که فرزندش در آن اسیر است، منتقل گردید. این روزها میزان درخواست انسان دوستانه به منظور آخرین ملاقات مادر این اسیر با وی افزایش یافته بود تا از این طریق فرصتی پیدا شود که مادری برای آخرین بار فرزندش را در آغوش بگیرد و دیدگانش به نور جمالش روشن شود.

فؤاد محکوم به سه بار حبس ابد و یازده سال زندان است. پس از درخواست های مکرر و تلاش بی شائبه مسئولان تشکیلات خودگردان و در رأس آن سفیان ابو زایده وزیر اسیران در فلسطین که برای تهیه یک دستگاه آمبولانس به همراه یک پرستار برای انتقال مادر فواد به زندان و فراهم ساختن زمینه ملاقات سهم بسزایی داشت، او را از زندان صحرایی نفحه به زندان بئر السبع منتقل کردند.

مادر بیمار فؤاد پس از پیمودن مسیری دشوار و طولانی به همراه خواهر و برادر فؤاد از بیمارستان فرانسوی در قدس تا زندان بئر السبع او را برای آخرین بار در یکی از راهروهای زندان و در هوایی گرم و خفه کننده ملاقات کرد.

فؤاد که با دیدن مادرش در این وضعیت شکه شده بود فهمید که او را برای آخرین بار پس از شش سال دوری و فراقت خواهد دید!!همدیگر را به آغوش کشیدند و با صدای بلند که از قلب دردناک آنها سرچشمه می گرفت گریستند. مادر ناتوان او کوشید که چیزی بگوید، اما یارای بر زبان آوردن حتی یک کلمه را نداشت. فؤاد دستان مادرش را در دست گرفت، بر روی سرش کشید، بوسید، بر سینه گذاشت و گفت:" مادرجان شهادتین را تکرار کن". مادر لبانش را تکان داد، اما هیچ صدایی به گوش نرسید..

نبیله "ام نضال" خواهر فؤاد الرازم که مادرش را در این ملاقات همراهی کرده بود، گفت که این ملاقات غم انگیز بسیار دیر صورت گرفت. وی اضافه کرد:"باید این ملاقات سال ها پیش و پیش از آنکه مادرم به حالت احتضار درآید صورت می گرفت، اما زورگویی صهیونیست ها و کینه شدید آنها موجب گشت که این وضعیت دشوار به وجود آید و ما با مادرمان در یکی از راهروهای زندان وداع کنیم بدون اینکه او بتواند حتی یک کلمه با فؤاد صحبت کند!!

 آغاز داستان

فؤاد در روز 9/12/57 در اولین قبله و سومین حرمین شریفین دیده به جهان گشود. او با عشق به فلسطین بزرگ شد و بهایی برای این عشق پرداخت که شایسته قداست خاک آن بود. فؤاد یا فؤاز که برخی او را به این نام می خوانند، پیش از آنکه تحصیلات خود را در دانشکده اصول دین در بیت حنینا به اتمام برساند به ندای پیاپی فلسطین که جوانان را برای فداکاری می خواند لبیک گفت.

فؤاد عادت داشت که  در اقصای شریف نماز به پا دارد. با وجود سن کم بر ادای فریضه حج اصرار می ورزید، چند روز پس از بازگشت از خانه خدا نظامیان صهیونیست به منزل او حمله کردند و تمام اثاثیه آن را برهم زدند و فؤاد را در آن شب بسیار سرد و بارانی مورخه 31/1/1981 با خود بردند.

هر کس که فؤاد را می شناخت پس از آگاهی از اتهامات وارده به وی که به خاطر آن به مدت 4 ماه تحت شکنجه سنگدلانه و بی رحمانه ای قرار گرفت، بسیار تعجب می کرد.

فؤاد 22 ساله با انواع شکنجه وحشیانه رو به رو گشت تا حدی که وضعیت جسمانی اش وخیم شد، اما با شجاعت بی نظیر همچون صخره در برابر جلادان صهیونیست ایستاد و لب به اعتراف نگشود و هیچ کلمه ای از گروهی که تأسیس کرده بود و فرماندهی آن را بر عهده داشت یا جریانی که به آن وابسته بود بر زبان نیاورد و فقط گفت که هدف اول و آخر او جهاد و مقاومت در برابر اشغالگران بود.

صهیونیست ها برای اینکه او را تحت فشار روانی قرار دهند پدر و مادرش را دستگیر کردند. رفتار صهیونیست ها با آنها به گونه ای بود که به محض آزادی به بیمارستان منتقل شدند. اشغالگران آن ها را در اتاقی که هوای گرم و خفه کننده ای داشت زندانی کردند هر چقدر به در کوبیدند جوابی نشنیدند تا اینکه صهیونیست ها آنها را در ساعت 4 بامداد پس از آنکه مادر فؤاد بی هوش بر زمین افتاد و پدرش دچار حالت تهوع شد آزاد کردند و پدر و مادر فؤاد مجبور شدند که 4 ساعت راه بروند تا به منزل برسند.

فؤاد از هر گونه اعترافی که برای صهیونیست ها سودمند باشد، خودداری کرد. در پی آن صهیونیست ها نبیله " ام نضال" خواهر او را که در آن زمان دو کودک خردسال داشت به همراه مادرش بازداشت کردند و به فؤاد گفتند که آنها را مورد تجاوز قرار می دهند تا از این طریق او را تحت فشار روانی قرار دهند. ام نضال جزئیات ملاقات خود را با فؤاد این گونه توصیف می کند:" این برادرم فؤاد نبود که رو به روی من ایستاده بود بلکه جسم بی جان او بود، برادرم آن قدر توان نداشت که با ما صحبت کند، پوستش خشک شده، چشمانش فرو رفته و قرمز شده بود، گویی چند سال پیرتر شده بود، به سختی نفس می کشید و هر از چند گاهی سرش را از روی سینه اش بلند می کرد".

وی اضافه کرد:"با وجودی که می دانستم که همه سخنان ما ثبت خواهد شد، اما به او نزدیک شدم و به آرامی به او گفتم:"همه ما فدای وطن، فؤاد تو اولین کسی نیستی (که به این وضعیت افتاده ای) و آخرین کس هم نخواهی بود. استقامت کن، به خواست خدا ما با تو هستیم". هنوز حرف او تمام نشده بود که سگ های اطلاعات به او حمله ور شدند و او و مادرش را به مدت دوازده ساعت بدون آب و غذا در یک اتاق تاریک انداختند. در خلال این مدت صدای فریاد ضبط شده و ساختگی را پخش کردند تا فؤاد فکر کند که به آنها تجاوز می کنند.

روز محاکمه پس از 36 جلسه سئوال و جواب و فراخوانی شاهدان که شمار آنها در تاریخ 9/6/1982 بالغ بر 30 تن بود فرا رسید. در آن روز فقط به مادر وی اجازه داده شد که در این جلسه حضور یابد و بقیه افراد خانواده در خارج از دادگاه منتظر صدور حکم ماندند. پس از آنکه حکم ظالمانه علیه فؤاد که به اتهام قتل سربازان صهیونیست و مزدوران، سوزاندن خودروهای دلالان و فروش زمین در قدس، تهیه بمب، تشویق و به خدمت گرفتن جوانان در تیم خود به سه بار حبس ابد و یازده سال زندان محکوم شده بود، خوانده شد، وی کوشید به همراه یکی از همرزمان خود شجاعانه به قاضی دادگاه که مسلح بود و لباس نظامی بر تن داشت حمله کند و سلاح او را بگیرد، اما نگهبانان دادگاه اقدام به شلیک اشک آور کردند و به طوری پیاپی به او ضربه زدند تا اینکه بی هوش بر زمین افتاد سپس او را بستند و به زندان الرمله منتقل کردند.

الرازم مبارزه بر ضد اشغالگران را حتی در پشت میله های زندان ادامه می دهد به طوری که اکنون نماینده اسیران عضو جنبش جهاد اسلامی در زندان های اشغالگران است. وی اندیشه خود را در این زندان ها بسط و گسترش می دهد؛ زیرا می داند که این زندان ها محل مناسبی برای ترویج اندیشه و ادامه راه مبارزاتی و جهادی بر ضد اشغالگران صهیونیست است.

وی طی بیست و پنج سال اسارت از زندان الرمله به عسقلان از آنجا به بئرالسبع سپس به نفحه و دوباره از نفحه به بئر السبع منتقل گردید. وی کوشید که در خطبه های نماز جمعه جنایت های دشمن را بر ضد هموطنان خود آشکار سازد که در پی آن با مجازات سنگدلانه ای رو به رو گشت به طوری که ماه ها به سلول های انفرادی منتقل گردید و از ملاقات محروم و خانواده اش تحت فشار قرار گرفت.

فؤاد 25 سال را در زندان های صهیونیست ها سپری کرده است اما از همت و روحیه او کاسته نشده است بلکه با وجود ادامه اشغالگری و زورگویی های صهیونیست همچنان تأکید می کند که حق پیروز خواهد شد. در خلال هر ملاقاتی که با خانواده اش صورت می گیرد با کلماتی آهنگین و قوی که از اراده آهنین او سرچشمه می گیرد به آنها سفارش می کند:"از کسی کمک نگیرید بلکه به خداوند جهانیان پناه ببرید، چرا که او یاری دهنده و فریادرس ماست؛ به خواست خدا پیروزی نزدیک است و صبح صادق خواهد آمد، صبور باشید که من نیز صبر پیشه می کنم و این را از طرف خداوند می دانم".

پدر هشتاد ساله فؤاد که از نظر استواری اراده با ده ها نفر برابری می کند، می گوید:"فؤاد و بقیه اسیرانی که سال های طولانی در اسارت به سر برده اند بیانگر وضعیت قضیه همه اسیران هستند، قضیه ای که به فراموشی سپرده شده است، این ها نه تنها نشان دهنده درد و رنج اسیران در زندان ها بلکه بیانگر درد و رنج هزاران خانواده ای هستند که در زندانی بزرگ به سر می برند".

وی اضافه کرد:" آن چه واقعاً غم انگیز است اینکه ازهمان ابتدا با قضیه اسیران به خوبی برخورد نشده و توجهی به آن به اندازه ای که لازم است صورت نگرفته است. اگر رهبری تشکیلات به آن به عنوان یک قضیه اصلی می نگریست و در آن اهمال نمی کرد نتایج به این اندازه دردناک نبود. ما اسیرانی را می بینیم که پس از گذشت 20 سال هنوز اثرات رطوبت زندان در جسم آنها مشاهده می گردد".

خانواده رازم تأکید می کند که قضیه اسیران به حدی خطرناک و دشوار شده است که مقامات صهیونیست خود را با این اسیران تنها می بینند از این رو همه روزه انواع شکنجه را بر ضد آنها اعمال می کنند. پدر سالخورده فؤاد می گوید:" ایمان ما به خدا زیاد است اما دردها و مشکلات نیز فراوان اند و وقتی که می بینیم هیچ امید یا فرصتی برای خروج آنها وجود ندارد اندوه ما را فرا می گیرد. هنگامی که می بینیم در توافقات صلح در حق آنها اجحاف می شود و در تبادل اسیران نیز امیدی به آزادی وجود ندارد، در این صورت چگونه می توان امیدوار بود؟!

گفتنی است که فؤاد مانند بقیه ساکنان قدس و فلسطین در سرزمین های اشغالی 48 از هر فرصتی برای آزادی در تبادل اسیران یا معاملات سازش محروم هستند. فؤاد از مشکلات جسمانی زیادی رنج می برد که مهم ترین آنها مشکل بینایی چشمان و ضعف دید است که مسئولان زندان از درمان وی خودداری می کنند

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط reza  | 

پنج داستان مينيمال

جمعه، 6 خردادماه 1384

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: عباس حسین‌نژاد

   
     
وقتی شنید بزرگترین هنرمند سینمای کشورمرده خیلی خوشحال شد. فردا صبح اول وقت جلوی خانه‌ی سینما حاضر شد در حالی که دفترش را به سینه‌اش می‌فشرد، امیدوار بود امروز دیگر بتواند کلکسیون امضایش را تکمیل کند.
   

 

 

 


چشم‌هايش


تا به‌ حال اينقدر از نزديک با چشم‌های يک دختر نزديک نشده بود.
دختر با ابروانی کشيده و چشم‌هايی باز و درشت، به آسمان نگاه می‌کرد.
ابروانش را که تازه‌ برداشته ‌بود و بوی خوشی كه می‌آمد.
همين‌طور محو زيبايی مسحورکننده‌ی دختر شده‌ و پلک زدن هم يادش رفته‌بود...
پريشانی موهای سياه دختر را تعقيب می‌کرد که رد خونی کنار سر توجهش را جلب کرد.

يکه خورد. کمی به عقب رفت...
با زوزه‌ای کشدار از جسد دختر کنار بزرگراه دور شد.


آرزو (يک)

وقتی شنید بزرگترین هنرمند سینمای کشور مرده خیلی خوشحال شد.
فردا صبح اول وقت جلوی خانه‌ی سینما حاضر شد
در حالی که دفترش را به سینه‌اش می‌فشرد، امیدوار بود امروز دیگر بتواند کلکسیون امضایش را تکمیل کند.


آرزو (دو)

اول آرزو کرد کاش باران بیاید.
بعد آرزو کرد کاش در آن باران دست حمید توی دست‌هایش باشد.
بعد آرزو کرد خبر قبولی‌اش را در فوق‌لیسانس، توی همان باران به او بدهند.
بعد ...
صدای ترمز شدید یک ماشین و صحنه‌ی دلخراش یک تصادف و آسفالت‌ها که رنگ خون را بد می‌فهمند!

جسد دختر تا رسیدن آمبولانس زیر باران بود.

آرزو (سه)

نترسيد با اينكه برق تيغه چاقو به چشمش خورد،
نترسيد و از جايش تكان نخورد چون به پيرمرد اعتماد داشت.
پيرمرد چاقو به دست جلو رفت و چند لحظه بعد چاقو كه با ولع تمام رگ هايي را بريد

شب كه خواستگارها داشتند مي‌رفتند چقدر از دست پخت عروس خانم تعريف مي كردند و برادر كوچك عروس مرغش را مي‌خواست.

آرزو (Happy End!)


اول آرزو كرد باران بيايد تا از دلتنگي‌هايش كم شود
بعد آرزو كرد در آن باران دست حميد توي دست‌هايش باشد
آنوقت آرزو كرد خبر قبولي‌اش در ارشد را توي همان باران به او بدهند
بعد با خودش فكر كرد حميد چقدر خوشحال خواهد شد وقتي اين را بشنود
بعد ...
صداي ترمز شديد يك ماشين و ماشين در كمتر از يك وجب فاصله با دختر متوقف شده بود.
با خودش گفت: اگر باران آمده بود!



 
 
 

 مطالب مرتبط

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط reza  | 

 
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران