داستان زندگی اسير فؤاد رازم

پس از 25 سال دوری غم انگیز مادر اسیر فؤاد رازم او را در زندان بئر السبع ملاقات می کند، شاید این آخرین ملاقات او باشد.
این ملاقات دو روز پیش بعد از درخواست های مکرر نزدیکان و مسئولان ذی ربط و از شش سال پیش تاکنون از زمانی که مادرش دچار سکته و معلولیت شد و نتوانست او را در زندان ملاقات کند، ادامه دارد.
جسم نیمه جان مادر رازم به همراه یک پرستار با آمبولانسی از اتاق مراقبت های ویژه در بیمارستان فرانسوی در قدس اشغالی به زندانی که فرزندش در آن اسیر است، منتقل گردید. این روزها میزان درخواست انسان دوستانه به منظور آخرین ملاقات مادر این اسیر با وی افزایش یافته بود تا از این طریق فرصتی پیدا شود که مادری برای آخرین بار فرزندش را در آغوش بگیرد و دیدگانش به نور جمالش روشن شود.
فؤاد محکوم به سه بار حبس ابد و یازده سال زندان است. پس از درخواست های مکرر و تلاش بی شائبه مسئولان تشکیلات خودگردان و در رأس آن سفیان ابو زایده وزیر اسیران در فلسطین که برای تهیه یک دستگاه آمبولانس به همراه یک پرستار برای انتقال مادر فواد به زندان و فراهم ساختن زمینه ملاقات سهم بسزایی داشت، او را از زندان صحرایی نفحه به زندان بئر السبع منتقل کردند.
مادر بیمار فؤاد پس از پیمودن مسیری دشوار و طولانی به همراه خواهر و برادر فؤاد از بیمارستان فرانسوی در قدس تا زندان بئر السبع او را برای آخرین بار در یکی از راهروهای زندان و در هوایی گرم و خفه کننده ملاقات کرد.
فؤاد که با دیدن مادرش در این وضعیت شکه شده بود فهمید که او را برای آخرین بار پس از شش سال دوری و فراقت خواهد دید!!همدیگر را به آغوش کشیدند و با صدای بلند که از قلب دردناک آنها سرچشمه می گرفت گریستند. مادر ناتوان او کوشید که چیزی بگوید، اما یارای بر زبان آوردن حتی یک کلمه را نداشت. فؤاد دستان مادرش را در دست گرفت، بر روی سرش کشید، بوسید، بر سینه گذاشت و گفت:" مادرجان شهادتین را تکرار کن". مادر لبانش را تکان داد، اما هیچ صدایی به گوش نرسید..
نبیله "ام نضال" خواهر فؤاد الرازم که مادرش را در این ملاقات همراهی کرده بود، گفت که این ملاقات غم انگیز بسیار دیر صورت گرفت. وی اضافه کرد:"باید این ملاقات سال ها پیش و پیش از آنکه مادرم به حالت احتضار درآید صورت می گرفت، اما زورگویی صهیونیست ها و کینه شدید آنها موجب گشت که این وضعیت دشوار به وجود آید و ما با مادرمان در یکی از راهروهای زندان وداع کنیم بدون اینکه او بتواند حتی یک کلمه با فؤاد صحبت کند!!
آغاز داستان
فؤاد در روز 9/12/57 در اولین قبله و سومین حرمین شریفین دیده به جهان گشود. او با عشق به فلسطین بزرگ شد و بهایی برای این عشق پرداخت که شایسته قداست خاک آن بود. فؤاد یا فؤاز که برخی او را به این نام می خوانند، پیش از آنکه تحصیلات خود را در دانشکده اصول دین در بیت حنینا به اتمام برساند به ندای پیاپی فلسطین که جوانان را برای فداکاری می خواند لبیک گفت.
فؤاد عادت داشت که در اقصای شریف نماز به پا دارد. با وجود سن کم بر ادای فریضه حج اصرار می ورزید، چند روز پس از بازگشت از خانه خدا نظامیان صهیونیست به منزل او حمله کردند و تمام اثاثیه آن را برهم زدند و فؤاد را در آن شب بسیار سرد و بارانی مورخه 31/1/1981 با خود بردند.
هر کس که فؤاد را می شناخت پس از آگاهی از اتهامات وارده به وی که به خاطر آن به مدت 4 ماه تحت شکنجه سنگدلانه و بی رحمانه ای قرار گرفت، بسیار تعجب می کرد.
فؤاد 22 ساله با انواع شکنجه وحشیانه رو به رو گشت تا حدی که وضعیت جسمانی اش وخیم شد، اما با شجاعت بی نظیر همچون صخره در برابر جلادان صهیونیست ایستاد و لب به اعتراف نگشود و هیچ کلمه ای از گروهی که تأسیس کرده بود و فرماندهی آن را بر عهده داشت یا جریانی که به آن وابسته بود بر زبان نیاورد و فقط گفت که هدف اول و آخر او جهاد و مقاومت در برابر اشغالگران بود.
صهیونیست ها برای اینکه او را تحت فشار روانی قرار دهند پدر و مادرش را دستگیر کردند. رفتار صهیونیست ها با آنها به گونه ای بود که به محض آزادی به بیمارستان منتقل شدند. اشغالگران آن ها را در اتاقی که هوای گرم و خفه کننده ای داشت زندانی کردند هر چقدر به در کوبیدند جوابی نشنیدند تا اینکه صهیونیست ها آنها را در ساعت 4 بامداد پس از آنکه مادر فؤاد بی هوش بر زمین افتاد و پدرش دچار حالت تهوع شد آزاد کردند و پدر و مادر فؤاد مجبور شدند که 4 ساعت راه بروند تا به منزل برسند.
فؤاد از هر گونه اعترافی که برای صهیونیست ها سودمند باشد، خودداری کرد. در پی آن صهیونیست ها نبیله " ام نضال" خواهر او را که در آن زمان دو کودک خردسال داشت به همراه مادرش بازداشت کردند و به فؤاد گفتند که آنها را مورد تجاوز قرار می دهند تا از این طریق او را تحت فشار روانی قرار دهند. ام نضال جزئیات ملاقات خود را با فؤاد این گونه توصیف می کند:" این برادرم فؤاد نبود که رو به روی من ایستاده بود بلکه جسم بی جان او بود، برادرم آن قدر توان نداشت که با ما صحبت کند، پوستش خشک شده، چشمانش فرو رفته و قرمز شده بود، گویی چند سال پیرتر شده بود، به سختی نفس می کشید و هر از چند گاهی سرش را از روی سینه اش بلند می کرد".
وی اضافه کرد:"با وجودی که می دانستم که همه سخنان ما ثبت خواهد شد، اما به او نزدیک شدم و به آرامی به او گفتم:"همه ما فدای وطن، فؤاد تو اولین کسی نیستی (که به این وضعیت افتاده ای) و آخرین کس هم نخواهی بود. استقامت کن، به خواست خدا ما با تو هستیم". هنوز حرف او تمام نشده بود که سگ های اطلاعات به او حمله ور شدند و او و مادرش را به مدت دوازده ساعت بدون آب و غذا در یک اتاق تاریک انداختند. در خلال این مدت صدای فریاد ضبط شده و ساختگی را پخش کردند تا فؤاد فکر کند که به آنها تجاوز می کنند.
روز محاکمه پس از 36 جلسه سئوال و جواب و فراخوانی شاهدان که شمار آنها در تاریخ 9/6/1982 بالغ بر 30 تن بود فرا رسید. در آن روز فقط به مادر وی اجازه داده شد که در این جلسه حضور یابد و بقیه افراد خانواده در خارج از دادگاه منتظر صدور حکم ماندند. پس از آنکه حکم ظالمانه علیه فؤاد که به اتهام قتل سربازان صهیونیست و مزدوران، سوزاندن خودروهای دلالان و فروش زمین در قدس، تهیه بمب، تشویق و به خدمت گرفتن جوانان در تیم خود به سه بار حبس ابد و یازده سال زندان محکوم شده بود، خوانده شد، وی کوشید به همراه یکی از همرزمان خود شجاعانه به قاضی دادگاه که مسلح بود و لباس نظامی بر تن داشت حمله کند و سلاح او را بگیرد، اما نگهبانان دادگاه اقدام به شلیک اشک آور کردند و به طوری پیاپی به او ضربه زدند تا اینکه بی هوش بر زمین افتاد سپس او را بستند و به زندان الرمله منتقل کردند.
الرازم مبارزه بر ضد اشغالگران را حتی در پشت میله های زندان ادامه می دهد به طوری که اکنون نماینده اسیران عضو جنبش جهاد اسلامی در زندان های اشغالگران است. وی اندیشه خود را در این زندان ها بسط و گسترش می دهد؛ زیرا می داند که این زندان ها محل مناسبی برای ترویج اندیشه و ادامه راه مبارزاتی و جهادی بر ضد اشغالگران صهیونیست است.
وی طی بیست و پنج سال اسارت از زندان الرمله به عسقلان از آنجا به بئرالسبع سپس به نفحه و دوباره از نفحه به بئر السبع منتقل گردید. وی کوشید که در خطبه های نماز جمعه جنایت های دشمن را بر ضد هموطنان خود آشکار سازد که در پی آن با مجازات سنگدلانه ای رو به رو گشت به طوری که ماه ها به سلول های انفرادی منتقل گردید و از ملاقات محروم و خانواده اش تحت فشار قرار گرفت.
فؤاد 25 سال را در زندان های صهیونیست ها سپری کرده است اما از همت و روحیه او کاسته نشده است بلکه با وجود ادامه اشغالگری و زورگویی های صهیونیست همچنان تأکید می کند که حق پیروز خواهد شد. در خلال هر ملاقاتی که با خانواده اش صورت می گیرد با کلماتی آهنگین و قوی که از اراده آهنین او سرچشمه می گیرد به آنها سفارش می کند:"از کسی کمک نگیرید بلکه به خداوند جهانیان پناه ببرید، چرا که او یاری دهنده و فریادرس ماست؛ به خواست خدا پیروزی نزدیک است و صبح صادق خواهد آمد، صبور باشید که من نیز صبر پیشه می کنم و این را از طرف خداوند می دانم".
پدر هشتاد ساله فؤاد که از نظر استواری اراده با ده ها نفر برابری می کند، می گوید:"فؤاد و بقیه اسیرانی که سال های طولانی در اسارت به سر برده اند بیانگر وضعیت قضیه همه اسیران هستند، قضیه ای که به فراموشی سپرده شده است، این ها نه تنها نشان دهنده درد و رنج اسیران در زندان ها بلکه بیانگر درد و رنج هزاران خانواده ای هستند که در زندانی بزرگ به سر می برند".
وی اضافه کرد:" آن چه واقعاً غم انگیز است اینکه ازهمان ابتدا با قضیه اسیران به خوبی برخورد نشده و توجهی به آن به اندازه ای که لازم است صورت نگرفته است. اگر رهبری تشکیلات به آن به عنوان یک قضیه اصلی می نگریست و در آن اهمال نمی کرد نتایج به این اندازه دردناک نبود. ما اسیرانی را می بینیم که پس از گذشت 20 سال هنوز اثرات رطوبت زندان در جسم آنها مشاهده می گردد".
خانواده رازم تأکید می کند که قضیه اسیران به حدی خطرناک و دشوار شده است که مقامات صهیونیست خود را با این اسیران تنها می بینند از این رو همه روزه انواع شکنجه را بر ضد آنها اعمال می کنند. پدر سالخورده فؤاد می گوید:" ایمان ما به خدا زیاد است اما دردها و مشکلات نیز فراوان اند و وقتی که می بینیم هیچ امید یا فرصتی برای خروج آنها وجود ندارد اندوه ما را فرا می گیرد. هنگامی که می بینیم در توافقات صلح در حق آنها اجحاف می شود و در تبادل اسیران نیز امیدی به آزادی وجود ندارد، در این صورت چگونه می توان امیدوار بود؟!
گفتنی است که فؤاد مانند بقیه ساکنان قدس و فلسطین در سرزمین های اشغالی 48 از هر فرصتی برای آزادی در تبادل اسیران یا معاملات سازش محروم هستند. فؤاد از مشکلات جسمانی زیادی رنج می برد که مهم ترین آنها مشکل بینایی چشمان و ضعف دید است که مسئولان زندان از درمان وی خودداری می کنند