تبليغاتX
bebegol
private

مهاجران افغاني معضلي كهنه پيش روي جامعه-2
زنان و كودكان بي سرپرست حاصل ازدواج هاي افاغنه با دختران ايراني

افاغنه سواي ايجاد مشكل براي نيروي كار ساده ايراني، حق و حقوق شغلي خود را نيز ضايع مي كنند. اما اين تنها مشكلي نيست كه افغاني ها پيش روي جامعه ما قرار مي دهند. آنها در طول ساليان درازي كه در ايران اقامت داشته اند، دربافت اجتماعي ما نفوذ كرده، با دختران ايراني ازدواج نموده و صاحب فرزند شده اند. اينك زنان و فرزندان افاغنه، بخصوص آنان كه به حال خود رها شده و سرپرست خانواده شان به سرزمين خود گريخته اند، براي جامعه ما به بحران تازه اي تبديل مي شوند، بحراني كه در شرايط فعلي، كمتر كسي به آن توجه مي كند.
موضوع پناهندگي آوارگان افغاني امروز يكي از مهم ترين دغدغه هاي جامعه ما است مهاجرت و مسئله پذيرش مهاجر موضوعي نيست كه بتوان آن را تمام شده تلقي كرد و شايد يكي از دلايل عمده آن موقعيت خاص ايران و وضعيت اضطراري برخي از همسايگان كشورمان باشد كه باعث شده مهاجرت همچنان موضوع قابل بحثي به شمار آيد و هر روز ابعاد تازه اي به خود بگيرد.
امروز كارگران افغاني سريعتر و راحت تر از كارگران ايراني در كشورمان جذب كار مي شوند به شكلي كه خيلي از كارفرمايان رغبتي به كارگر ايراني ندارند.
حقوق ضايع شدني
مهندس مهدي شهابي كه پيمان كار چند پروژه ساختماني در رسالت و تهران پارس است در بررسي اين موضوع مي گويد: «چند امتياز مهم در كارگران افغاني وجود دارد كه آنها را از كارگران ايراني متمايز مي كند از جمله سلامت روحي و رواني و پائين بودن دستمزد آنهاست. سلامت روحي از آن جهت كه كارگر افغاني غرور و تكبر و ادعا ندارد و چون كم توقع هستند هزينه زندگي آنها نيز بسيار پائين تر است و چون جا و مكان و موقعيت مناسبي در ايران ندارند كمتر موجب نارضايتي كارفرما را فراهم مي كنند چرا كه در صورت اخراج و يا ترك كار هيچگونه مكان مناسبي چه از نظر زندگي فردي و چه اجتماعي براي آنها وجود ندارد و همين مسايل باعث مي شود كه تعرض و حتي توهين را هم تحمل كنند و چون اكثراً غيرفني هستند در اين زمينه جاي ايرانيان را گرفته اند و بايد گفت افغاني ها فقط مختص كارهاي سنگين غيرفني هستند كه عمدتاً در دنيا مهاجري كه كارگر باشد وظيفه اش انجام كارهاي سنگين بدني و غيرفني است.
البته مواردي كه عرض كردم يك بخش از دلايل جذب سريعتر كارگران افغاني است، بخش ديگر آن اين است كه اغلب افغاني ها در صنف ها و مشاغلي فعاليت دارند كه كارفرما مي تواند از مسائلي همچون بيمه، عوارض، اضافه كار و... حضور آنها را پنهان كند و بدون هيچگونه استخدامي يا قراردادي آنها را به كار بگمارد و چون تن به هر كاري و با هر شرايط و دستمزدي مي دهند ، دستمزد آنها از ايراني ها خيلي كمتر و پائين تر است و به راحتي هم از كار و فعاليت خسته و منصرف نمي شوند چون همچنان كه عرض كردم هيچگونه پايگاه اجتماعي در ايران ندارند و اگر بخواهند يك كار را رها كنند مشخص نيست پس از آن به چه كار ديگري مشغول مي شوند و از طرفي راه بازگشت آنها به كشور خودشان به دليل نبود شغل مناسب كاملاً مسدود است و همين موضوع سبب مي شود كه كشور ما را با هرگونه شرايطي بپذيرند و از سختي ها و مشقت هاي كار در ايران نهراسند كه هيچكدام از اين موارد در وجود يك كارگر ايراني وجود ندارد و چون در وطن خود به كار مشغول هستند با كوچكترين مشكلي از سوي كارفرما و يا اطرافيان از كار و فعاليت منصرف مي شوند.»
شهابي با اشاره به داشتن تفكر ديني در برخي از كارگران افغاني و صداقت كاري آنها مي گويد: «افغاني ها سواي مسائل ديني و داشتن تفكرات اسلامي، نسبت به هم ميهنان خود بي احساس هستند يعني مهاجران افغان از ازبك و هزاره و پشتو در افغانستان هيچگونه تعصبي نسبت به يكديگر ندارند كه اين مورد در ايراني ها عكس افغانهاست و اين مسائل سبب شده كه كمتر اهل نزاع و درگيري باشند و چون تعصب ديني دارند انگيزه كلاه برداري و سرقت در آنها كمتر نمود دارد و بيشتر قابل اطمينان هستند كه اين مسائل سبب گرديده كه جاي ايراني ها را در كارهاي غيرفني و غيرتخصصي بگيرند.»
ايران رؤياي افغاني ها
يكي از كارگران افغاني در ميدان پايانه در شهريار كه مركز تجمع كارگران است از چگونگي آمدن به ايران مي گويد: «در روستايي در نزديكي كابل زندگي مي كرديم و يكي از برادرانم در ايران بود اما هر بار كه براي ديدن خانواده به افغانستان مي آمد عكس هاي متنوعي از شهر تهران و خصوصاً ميدان آزادي مي گرفت و اين موضوع براي من به يك رؤياي عجيب و دست نيافتني مبدل شده بود و هميشه آرزو داشتم كه به تهران بيايم و ميدان آزادي و خيابان هاي تهران را ببينم تا اينكه به همراه برادرم چند سال پيش به تهران آمدم و هرچند وقت يكبار در يك جايي به كار مشغول مي شوم.»
اين كارگر افغاني كه خود را «گل محمد» معرفي مي كند مي گويد: «خيلي از افراد را مي شناسم كه در كشور خودمان مرتكب قتل و جنايت شده اند و تحت تعقيب قوم ها و فرقه هاي مختلف در افغانستان هستند و به هيچ عنوان امكان برگشت به افغانستان براي آنها ممكن نيست چون يك قاتل فراري محسوب مي شوند و به همين دليل مجبورند كه در ايران بمانند و خيلي از آنها در روستاهاي اطراف خراسان زن ايراني گرفته اند و صاحب فرزند هستند.»
زنان خود سرپرست، كودكان خياباني
ازدواج دختران ايراني خصوصاً در مناطق محروم استان خراسان با اتباع بيگانه و افغاني ها به مرحله بحران رسيده است و از وضعيت نابسامان اتباع بيگانه در كشورمان و نبود سيستم نظارتي خبر مي دهد و اگر تا پيش از شروع جنگ آمريكا و عراق تنها افاغنه مرزهاي پناهندگي به ايران را گشودند زين پس معضل رشد اتباع عراقي و نفوذ آنها به ايران تهديد جديدي براي كشور محسوب مي شود غلامرضا بصيري پور رئيس شوراي اسلامي استان خراسان رضوي مي گويد: «ازدواج دختران مشهدي با اتباع بيگانه به يك معضل اجتماعي تبديل شده و به مرحله بحران رسيده است كه اينگونه ازدواج ها ناهنجاري هاي فرهنگي و اجتماعي را در مشهد رواج داده است.»
«غلامرضا بصيري »در ادامه سخنان خود مي گويد: «براساس بررسي هاي اوليه، دختران مشهدي با اتبا ع عراقي، پاكستاني، افغاني و حوزه خليج فارس ازدواج مي كنند و اينگونه ازدواج ها به صورت غيرقانوني انجام مي شود و عاقبت آن مشخص نيست.»
صديقه قنادي رئيس كميسيون فرهنگي اجتماعي مشهد نيز در همين رابطه مي گويد: «سرنوشت دختران مشهدي كه با اتباع عراقي و افغاني ازدواج مي كنند روشن نيست كه زنان بي سرپرست حاصل اينگونه ازدواج ها براي دريافت كمك به مراكز مختلف از جمله شوراي شهر مراجعه مي كنند.»
وي همچنين از دريافت مبلغ بسيار ناچيزي به عنوان مهريه از سوي خانواده هاي خراساني خبر داد كه در قبال آن دختران را به عقد مهاجران در مي آورند. صديقه قنادي از تولد كودكان بي سرپرست حاصل اين ازدواج ها ابراز نگراني مي كند، و غلامرضا بصيري نيز حاصل چنين ازدواج هايي را تولد كودكاني مي داند كه با ترك يا فرار سرپرست خانوار به كشور خودشان بدون سرپرست و بدون پدر مي مانند.
رئيس شوراي اسلامي استان خراسان رضوي از وجود 10 تا 15هزار زن خودپرست در مشهد خبر مي دهد و مي گويد: «به دليل نبود قانون مستحكم ازدواج اتباع بيگانه با دختران و فرار مردان مهاجر به كشور خود زنان بسياري به آمار زنان خودسرپرست اضافه شده است كه برابر آمار منتشر شده توسط اداره كل امور اتباع و مهاجران خارجي استانداري خراسان رضوي از ازدواج 12هزار نفر از دختران مشهد به طور رسمي و غيررسمي با اتباع بيگانه حدود 33هزار فرزند بي شناسنامه و بي هويت به وجود آمده است.»
لازم به ذكر است كه در سال گذشته نيز مقام هاي مسئول در استان خراسان رضوي از وجود 12هزار مورد ازدواج دختران مشهدي با اتباع بيگانه خبر دادند و تغيير نكردن آمار فوق طي يكسال گذشته قابل توجه است.
تأثيرات منفي وجود اتباع بيگانه همچون افغان ها بر كشورمان، وجود يك سري ناهنجاري ها مانند ترويج ازدواج زنان ايرا ني با مردان خارجي است كه عمدتا به دليل فقر بوده و طبق گفته مقامات مسئول چون اكثر اين ازدواج ها به ثبت نرسيده است با نسل جديدي مواجهيم كه هيچگونه هويت رسمي و قانوني ندارد، كه در اين ميان بايد مسئولين تدابير كارشناسي تر و اصولي تري را در برابر اين معضل اتخاذ كنند.
اما در اين رابطه بايد اذعان داشت كه عدم تمركز فعاليت هاي اجرايي در اين زمينه سبب گرديده تا مشكل بازگشت مهاجران افغاني به معضلي لاينحل مبدل گردد كه البته با گذشت زمان واجراي برنامه هاي اصولي و راهكارهاي مناسب مي توان آنها را راهي كشورخودشان كرد.
«محسن سلطاني» يكي از شهروندان كه در رشته روانشناسي در دانشگاه تهران به تحصيل اشتغال دارد مي گويد: «اوضاع نابسامان وجود اتباع بيگانه در كشورمان زنگ خطري جدي براي مسئولان است چرا كه اگر توجه كرده باشيم خواهيم ديد تمامي مهاجران افغاني به دليل فقر و تنگدستي در حاشيه شهرها اسكان دارند و در محل هاي اجاره اي و با فقر شديد مالي زندگي مي كنند و همين مسئله سبب گرديده تا حاشيه نشيني در كلان شهرهايي همچون تهران پررونق باشد و همين موضوع آنها را كم كم به متن شهر ها مي كشاند و به جرأت مي توان گفت كه در پائين آوردن فرهنگ شهرنشيني هم تأثيرات مخربي دارد، چون افاغنه اي كه از سطح سواد و آگاهي چنداني برخوردار نيستند هنگامي كه براي يافتن شغل و كار مناسب در كلان شهرها رها مي شوند مي توانند عامل بروز هرگونه ناهنجاري اجتماعي در درون جامعه باشند و بدون هيچگونه احساس تعهد و وظيفه اي در قبال فرهنگ عمومي شهرنشيني و بدون احترام به حق و حقوق ديگران خود بسترساز مشكلاتي باشند كه اگر برخورد ريشه اي و درستي با آنها و بازگرداندنشان صورت نگيرد قطعاً در آينده اي نزديك بامعضلاتي روبرو خواهيم بود و آن وقت حل اين معضل خسارتهاي جبران ناپذير و لطمات سنگيني را بر پيكره اجتماع ما وارد خواهد كرد.»

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط reza  | 

احداث پارك ويژه دختران و زنان

 

مقدمه

         در حال حاضر نيمي از جمعيت كشور ما را زنان تشكيل مي دهند كه در مباحث توسعه انساني نقش زنان در جامعه از اهميت ويژه اي برخوردار است . كشورهاي توسعه يافته مقوله شيوه اثر گذاري زنان در طرح هاي توسعه را مهم تلقي نموده و در برنامه ريزي هاي خود منظور نموده اند .

       اين واقعيت برهيچ كس  پوشيده نيست كه بدون در نظر گرفتن زنان دستيابي به توسعه واقعي ميسر نخواهد بود . زنان و مردان داراي شرايط و وضعيت متفاوت و در نتيجه نيازهاي متفاوتند ، برنامه ريزان و سياستگذاران بايد به گونه اي امكانات و تسهيلات را به آحاد جامعه اختصاص دهند كه زنان هم مانند مردان بتوانند به طور عادلانه از آنها بهره مند شوند . استفاده از محيط طبيعي و فضاي سبز در شهر ها بخصوص شهرهاي بزرگ كه زندگي در آپارتمان هاي كوچك و بدون حياط خلاصه مي شود از نيازهاي طبيعي شهروندان اعم از زن ، مرد ، كودك و بزرگسال است . متاسفانه دختران نسل جوان بدليل عدم تحرك كافي و در اختيار نداشتن امكانات تفريحي سالم و مناسب دچار مشكلات متعددي شده اند .

       پژوهش هاي انجام گرفته ثابت نموده است كه كمبود امكانات ورزشي براي زنان ، فقدان فضاي مناسب جهت ورزش دختران در شرايط مطلوب و امن ، عدم دستيابي برابر و مناسب از امكانات ورزشي و تفريحات سالم و ... در پارك ها ، پيامدهاي جبران ناپذيري را به دنبال داشته و زنان و دختران ما را جداً در معرض انواع بيماري هاي جسمي و آسيب هاي رواني قرارداده است .

      در برخي از كشورهاي پيشرفته به منظور رفاه و امنيت هر چه بيشتر دختران و بانوان راه كارهايي را انديشيده اند كه از آن جمله است ، تخصيص روزهايي از هفته به زنان در برخي از كشورهاي عربي كه حاكي از ارزشگذاري و اهميت دادن به جمعيت زنان مي باشد .

       كشور ما يك كشور اسلامي است و داراي شرايط فرهنگي خاص و مقيد به رعايت احكام و آداب شرعي و عرفي مي باشد ، در چنين كشوري توجه خاص به مسايل تفريحي و ورزشي زنان و اختصاص فضاهايي ويژه آنها ، در به معناي توجه به سلامت جامعه زنان است . در صورتي كه برنامه ريزان بتوانند با تمهيدات خاص شرايطي را فراهم آورند كه ضمن رعايت مسايل ديني و فرهنگي ، دختران و زنان اين امكان را پيدا كنند تا با آسودگي و امنيت هر چه بيشتر از امكانات تفريحي و ورزشي بهره مند گردند ، گام مهمي در راه تامين سلامتي نيمي از جمعيت جامعه كه پرورش دهندگان نسل آينده كشور هستند ؛ برداشته اند ، البته لازمه اين امر نگاه ويژه همه مسئولان و  برنامه ريزان به مسايل و مشكلات زنان مي باشد.

 

          طرح پارك ويژه دختران و زنان از سوي امور بانوان سازمان آموزش و پرورش شهر تهران در خرداد ماه سال 1379 بطور اجمالي تدوين و به شهردار وقت منطقه 7 سركار خانم اعظم نوري كه اولين زن شهردار در شهر تهران بودند ارائه و با حمايت هاي صورت گرفته مورد توجه اعضاي شوراي شهر ( دور اول ) قرار گرفت.

اين طرح در يكصد و يكمين جلسه شوراي شهر به تصويب رسيد .

لازم به توضيح است اين طرح در سال 1382 مورد استقبال اعضاي محترم شوراي شهر دور دوم قرار گرفت

روند اجراي طرح  :

1-  برگزاري جلسه مشاوران امور بانوان سازمان و مناطق با خانم نوري ( شهردار وقت منطقه 7 ) جهت ارائه طرح و توضيحات لازم و نقطه نظرات مربوط به ضرورت احداث پارك ويژه دختران و زنان ( خرداد ماه 1379 )

2-  مورد توجه قرار گرفتن طرح از سوي سركار خانم نوري شهردار وقت منطقه 7 و ارائه به اعضاي شوراي شهر ( دوره اول )

3-  ارائه طرح به كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي شهر ( دوره اول )

4-  تصويب طرح در يكصدويكمين جلسه شوراي شهر ( آبان ماه 1379 )

5-  احداث مجموعه ورزشي با نوان در منطقه 19 شهرداري تهران در تاريخ 23/ 11 / 79

6-   مورد استقبال قرار گرفتن طرح  از سوي شهرداري ها - استانها -  شخصيت هاي حقوقي و حقيقي و انعكاس وسيع در جرائد

         

پيشنهاد دهنده :

امور بانوان سازمان آموزش و پرورش شهر تهران

موقعيت اجرائي طرح

 استاني

مجري طرح

مناطق شهرداي

مکان اجرا

پارکهاي مناسب با ويژگيهاي لازم جهت استفاده زنان و دختران

 

 

 

 

 


 

 

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط reza  | 

 

I am drunk and you are mad
Who’ll take us home and make us glad?
Said a hundred times, if you had
Two or three cups less, won’t be bad.

In this town I do complain
Every person seems insane
In this place madness like rain
Washes wisdom down the drain.

In the tavern of my soul
Carpet of joy will unroll
My soul is out of control
When trapped in a soulless hole

Gypsy minstrel who must play
More drunk than me as I lay
Beside such drunk, I dare say
Mild is the story of my day.

I left my home in that state
My drunken ways could not wait
Every place I looked, looked great
Saw my beloved, my soul mate.

I asked "where is thy land?"
With laughter and a cold hand
"Half from the Arabian sand
And half a heavenly strand.

"Half made of water and clay
Half soul and half solar ray
Half on the shallow beaches lay
Half from the oyster’s pearly play."

 I asked Thee to be my friend
And change this dividing trend
Replied that "I transcend,
All divisions in me end."

I am without head or hand
I am of this drunken band
All things I understand
Describe or silently stand

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط reza  | 

زندانی و زندانبان هر دو قربانی

دختران نوجوان به اتهام جرايم اجتماعی راهی زندان شده اند
دختران نوجوان به اتهام جرايم اجتماعی راهی زندان شده اند

   بخشی از صدای فيلم و گفتگو با منيژه حکمت، کارگردان فيلم

سينا سعدی

فيلم زندان زنان به کارگردانی منيژه حکمت، مدتی است که بر پرده سينماهای تهران است. اين فيلم که از بازی خوب رويا تيموريان (زندانبان) رويا نونهالی ( زندانی) و پگاه آهنگرانی بهره می برد، با استقبال تماشاگران ايرانی مواجه شده است.

زندانی و زندانبان هر دو قربانی اند، يا هر دو زندانی اند. زندانی اگر سرانجام رها می شود، هر چند سپيد موی، اين زندانبان است که بر جای می ماند. دوربين که در اين سو در داخل زندان ايستاده، بيش از آنکه بر بسته شدن در، پشت سر زندانی پا به آزادی گذارده تأکيد کند، بر بسته شدن در بر روی زندانبان مکث می کند.

خانم منيژه حکمت سر آن دارد که با زندان زنان گزارش گونه ای از يک دوره هفده ساله - 64 تا 80 - از بند زنان زندان قصر در سه مقطع گوناگون به تماشا گذارد؛ سالهای 64 ، 70 و 80، از روزهايی که بيشترين شمار زندانيان قصر را زنان ميانسال تشکيل می دادند با تک و توکی زندانی سياسی، تا روزهايی که سراسر بند لبريز از دختران نوجوانی است که به اتهام جرايم اجتماعی راهی زندان شده اند.

اما گزارش خانم حکمت، گزارش مبهم و نارسايی است که تماشاگر را در ابهام های فراوان فرومی برد. تنها خاطراتی را، جسته گريخته، برای آنها که سالها يا روزهايی در زندان زيسته اند و در جمهوری اسلامی شمارشان اندک نيست زنده می کند؛ خاطراتی سياه و تلخ.


فيلم زندان زنان با استقبال تماشاگران روبرو بوده است
فيلم با نمايی از راهروی بند زنان زندان قصر که همه چيز در آن به هم ريخته است آغاز می شود و هيچ مشخص نيست که اين به هم ريختگی از ضعف مديريت زندان است يا نمايش اعتراض آميز زنان زندانی برای رسيدن به خواست هايشان.

برای پايان دادن به اين بی سر و سامانی و به هم ريختگی، «خواهر يوسفی» رييس تازه بند ( رويا تيموريان که در نقش خود خوب ظاهر می شود) از راه می رسد. او جانشين حاجی آقاست و با اختيارات تام آمده است.

خواهر يوسفی زنان بند را به هوا خوری می ريزد تا در زير برف و بوران بلرزند و توبه کنند و بدينسان افسار زندانيان را به دست می گيرد. سال 64 است. ايران درگير جنگی است که از پنج سال پيشتر آغاز شده. صدای آژير نشان دهنده اعلام وضعيت قرمز است، بمباران هوايی است، يک زن زندانی دختری به دنيا می آورد و بعدتر دخترک که به راه می افتد حکم اعدام درباره مادر اجرا می شود.

ميترا زن جوانی است که به جرم قتل به حبس ابد محکوم شده است ( رويا نونهالی که در نقش خود خوش می درخشد).

او تا سال سوم مامايی تحصيل کرده و زنان بند « شازده» صدايش می زنند. خواهر يوسفی با او بر سر مراعات حجاب اسلامی در داخل بند سر شاخ می شود و می دهد سرش را از ته می تراشند. اين شروع بد، سرآغاز آشنايی اين دو زن است.

در ميان زندانيان دختر نوجوانی به نام پگاه ( پگاه آهنگرانی اين نقش را بازی می کند) ديده می شود که دانسته نيست از کجا آمده و به کجا می رود. در مکالمه ای که با خواهر يوسفی دارد، رييس بند از او می پرسد « از کارهايی که کردی پشيمان نيستی؟» و دختر پاسخ می دهد که « نمی دانم ».

قرار است جشنی در زندان برپا شود. پگاه هم می خواهد در آن شرکت کند تا اجازه مرخصی به او بدهند. ويولونسل اش را از خانه برايش می آورند و او در شب جشن، آهنگ معروف « امشب در سر شوری دارم » را می نوازد؛ آهنگی که اوايل انقلاب هواداران برخی گروههای سياسی، بيشتر آن را زمزمه می کردند.

در اينجا تماشاگر و البته بيشتر تماشاگر سياسی و به زندان رفته، پی می برد که دخترک بايد زندانی سياسی باشد. سرانجام به دختر مرخصی نمی دهند و خواهر يوسفی می گويد که ديگر اين موضوع منتفی است چون برنامه ديگری قرار است برايش پياده کنند. يک روز از بلند گوی بند نامش را صدا می زنند و پگاه با چادر و چشم بند، ساکی در دست بند را ترک می کند. او را برای اعدام می برند.

فيلم ادامه دارد... هفت سال می گذرد. به سال 70 می رسيم. ميترا هنوز در زندان است. خواهر يوسفی همچنان بر بند فرمان می راند. وضع زندان پاکيزه تر به نظر می رسد. مناسبات زندانی و زندانبان، ميترا و خواهر يوسفی، اگر چه همچنان به خشونت آميخته است، اما در زير اين لايه اندک عاطفه ای هم احساس می شود. مادر ميترا مرده است و ميترا که نتوانسته در مراسم خاکسپاری و ترحيم او حضور يابد، حالا از خواهر يوسفی می خواهد که اجازه دهد در مراسم چهلم مادرش شرکت کند اما رييس بند کاری برايش نمی کند.


در فيلم زندان زنان، زندانی و زندانبان هر دو قربانی اند، يا هر دو زندانی اند. زندانی اگر سرانجام رها می شود، هر چند سپيد موی، اين زندانبان است که بر جای می ماند. دوربين که در اين سو در داخل زندان ايستاده، بيش از آنکه بر بسته شدن در، پشت سر زندانی پا به آزادی گذارده تأکيد کند، بر بسته شدن در بر روی زندانبان مکث می کند
سروصداهايی در بند برپا می شود و مچ بعضی ها را می گيرند. باز تماشاگر در ابهام رها می شود. زندانيان، سحر، دختر نوجوان هم بندشان را که اين بار هم پگاه آهنگرانی نقش او را بازی می کند، غرقه در خون می يابند. خودکشی يا قتل؟ چه مناسباتی ميان دختر نوجوان و زن مسن زندانی جريان داشته که اين گونه بند را به آشوب کشيده است؟ تماشاگر بايد به حدس و گمان بسنده کند.

با خودکشی دختر، ده سال ديگر زمان جلو می رود و به سال 80 می رسيم. در اين دوره جوانان بيشترين جمعيت زندان را تشکيل می دهند. پگاه آهنگرانی در نقش سوم خود ظاهر می شود؛ نوجوانی شرور و سرکش به نام سپيده. سپيده همان کسی است که هفده سال پيش در شبی که آژير خطر برای حمله هوايی عراق به گوش می رسيد، در زندان به دنيا آمده است.

بادپای زندگی خواهر يوسفی از 50 سالگی عبور کرده و ديگر چون گذشته نمی تواند با قاطعيت خشونت بورزد. مناسبات نزديک تری هم ميان او و ميترا پديد آمده. ميترا مشمول عفو می شود اما کسی را ندارد که سندی به وثيقه بگذارد تا آزاد شود. خواهر يوسفی از او می پرسد خوشحال نيستی؟ و جواب می شنود که آن سوی ديوارهای زندان کسی منتظر او نيست.

سپيده که در ميترا سيمای مادرش را می جويد، از زندان آزاد می شود و تلفنی به ميترا خبر می دهد که می خواهد به دوبی برود. ميترا از او می خواهد که تا او آزاد نشده به جايی نرود.

خواهر يوسفی سند خانه خودش را به وثيقه می گذارد تا ميترا آزاد شود و سپيده را از افتادن به منجلابی که در انتظار اوست نجات دهد. خواهر يوسفی بارانی اش را هم که از سالها پيش حفظ کرده به ميترا می بخشد. ميترا که اکنون ديگر موهايش می رود که سراسر سپيد شود، در آستانه آزادی ايستاده است. در بزرگ آهنی زندان قصر به خيابان پرازدحام باز می شود. خواهر يوسفی پشت به دوربين بی هيچ حرکتی، شايد از روزن کوچک در با حسرت يا با نگرانی به خيابان و به آزادی می نگرد...

اگر چه مقوله زندان در ايران همه گير است، اما آنچه خانم حکمت بر پرده می آورد، تکه پاره های به هم دوخته ای بيش نيست که به ضرب حدس و گمان و با اندکی آسان گيری شايد نيمچه رضايتی به دست دهد.

به نظر می رسد فيلم تکه پاره شده و سانسور بيش از اندازه بسياری مباحث آن را به معما بدل کرده است. باوجود اين کارگردان در نشان دادن يک نکته موفق است؛ هرچه زمان می گذرد اولا تعداد زندانيان بيشتر می شود، ثانيا جمعيت زندان به نحو تاثرآوری جوان و جوان تر
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط reza  | 

Binna in Schweden
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط reza  | 

در ميزگرد «دولت آينده، آسيب‌هاي اجتماعي» عنوان شد: رشد 400 درصدي جمع‌آوري دختران فراري

گروه اجتماعي: آمار فزاينده آسيب‌هاي اجتماعي هشدار بزرگي است كه بدون توجه به آن نمي‌توان به بهبود شرايط زندگي در كشور اميدوار بود. مرور برنامه‌هاي نامزدهاي متعدد انتخابات رياست‌جمهوري براي كارشناسان و مردم اين امكان را فراهم مي‌كند كه به ميزان رويكرد آنها به مسائل اجتماعي پي‌ببرند. اما فرصت تبليغات انتخاباتي مجال مناسبي است كه با طرح عمق اين آسيب‌ها به برنامه‌هاي احتمالي نامزدها براي رفع آن و كارآمدبودن يا نبودن آن پرداخته شود.
ميزگرد «دولت آينده، آسيب‌هاي اجتماعي» كه خبرگزاري ايلنا برگزار كننده آن بود از اين زاويه به چالش‌هايي پرداخته است كه در حوزه آسيب‌هاي اجتماعي پيش روي دولت آينده قرار گرفته است.
كارشناسان اجتماعي كشورمعتقدند با توجه به پيشرفت فناوري، رشد فقر معيشتي و اجتماعي، كاهش سن شكاف نسلي و در نتيجه رشد 15 تا 20 درصدي آسيب‌هاي اجتماعي كشور، زمان آن فرا رسيده است كه دولت‌ها در پي چاره‌انديشي براي تدوين استراتژي مشخصي در كنترل اين آسيب‌ها و مواجهه با نوآسيب‌هاي اجتماعي باشند.
دكتر علم الهدايي، معاون اجتماعي سازمان بهزيستي در اين ميزگرد با اشاره به نرخ رشد 15 تا 20 درصدي آسيب‌هاي اجتماعي در كشور گفت: در كشور به دلايل مختلف از قبيل سنن، عقايد، فرهنگ و تعميم‌هاي نامناسب آماري، آمار دقيقي از ميزان آسيب در كشور وجود ندارد و بخش پنهان و نيمه پنهان آسيب‌هاي اجتماعي قابل توجه است.
وي در عين حال اقدامات سازمان بهزيستي را در مقايسه با نرخ رشد آسيب‌هاي اجتماعي ناكافي دانست و افزود: گلوگاه افزايش نرخ آسيب‌هاي اجتماعي در كشور نپرداختن درست به مسأله جوانان است كه متأسفانه به جاي شناخت جوانان به عنوان نسل سوم و چهارم انقلاب كه حساسترين، شكننده‌ترين و آسيب پذيرترين قشر و منبع آسيب‌زايي هستند، در مقاطع مختلف انتخاباتي از تمايلات، خلوص و باورهاي جوانان استفاده ابزاري شده است و در دور جديد انتخابات رياست‌جمهوري نيز به نظر مي رسد همچنان كلي‌گويي و شعارها براي جوانان از سوي كانديداها تكرار مي‌شود.
«سرتيپ دكتر توحيد عبدي» سرپرست معاونت اجتماعي ناجا نيز به عنوان يكي از شركت كنندگان اين نشست با تأكيد بر سهم نهادهاي مختلف در آسيب‌زدايي گفت: انتظار اصلي از دولت به عنوان سازمان اجرايي كه نهادهاي مختلف جامعه در آن قرار دارند پايان دادن به كژكاركردي اين نهادها در جامعه است؛ چرا كه در غير اين صورت هر عمل مقابله‌اي خشت بر دريا زدن است.
وي ورود پليس به بحث آسيب‌هاي اجتماعي را از منظر امنيت دانست و گفت: ‌چنانچه آسيب‌هاي اجتماعي در حوزه امنيت و نظم اجتماعي اختلالي ايجاد نكند، چندان به حوزه پليس ارتباطي ندارد.
دكتر معتمدي، مديركل دفتر آسيب‌ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي نيز در اين ميزگرد به تشريح وضعيت آسيب‌هاي اجتماعي در دولت كنوني پرداخت و دولت خاتمي را موفق‌ترين دولت در طول تاريخ كشور ايران در امر آسيب‌هاي اجتماعي دانست و گفت: ‌دولت كنوني به شفاف‌سازي و جدا كردن مسائل و آسيب‌هاي اجتماعي از پنهان كاري و سياسي كاري و شكستن تابوها پرداخت و بنابراين آسيب‌ها در دولت خاتمي زياد نشد بلكه شناخته شد و اين موفقيتي بسيار بزرگ است.
وي با اشاره به 10 برابر شدن بودجه دفتر آسيب‌هاي اجتماعي سازمان بهزيستي طي 5 سال گذشته افزود: طرح‌هاي متعددي در كنترل آسيب‌هاي اجتماعي از جمله در زمينه كودكان خياباني، كودكان كار، اختلال هويت جنسي‌، همسرآزاري، كودك آزاري، طلاق، حساسيت بيش از حد در مورد خودكشي، دختران فراري و زنان آسيب ديده بررسي، تصويب و تعيين بودجه و اجرا شد. به گفته وي مراكز آسيب‌هاي اجتماعي به 250 مركز در سطح كشور رسيده كه تا پايان سال به 13 استان نيز افزايش مي‌يابد و استخدام افراد در زمينه كنترل آسيب‌هاي اجتماعي در زمان كوچك‌سازي‌ دولت نشانگر حساسيت اين دولت به مسأله آسيب هاي اجتماعي است.
وي همچنين از ارائه پروتكل 5 ساله آسيب‌هاي اجتماعي كشور به وزارت رفاه خبر داد و گفت: در اين پروتكل، ضمن توصيف وضعيت موجود آسيب‌هاي اجتماعي با رشد سالانه 15 درصدي اين آسيب‌ها، ميزان نيازهاي سخت‌افزاري و نرم‌افزاري پيش‌بيني شده است.
به اعتقاد دكتر معتمدي ايجاد وزارت رفاه و تأمين اجتماعي شاخص مهمي در توجه به مسائل اجتماعي از سوي دولت خاتمي است.
وي همچنين مهمترين اقدام را تدوين و تصويب قانون حمايت از حقوق كودك عنوان كرد و افزود: در شرايطي كه قانون مشخصي براي حمايت از حقوق كودكان و زنان آسيب ديده وجود نداشت دولت خاتمي قانون حمايت از حقوق كودك را در 12 ماده تهيه كرد كه اگرچه در نهايت 7 ماده آن تصويب شد ولي گام مثبتي در جهت حمايت از اين اقشار است.
دكتر معتمدي با بيان اين كه ايجاد خط تلفن اورژانس اجتماعي يا 123 به عنوان آرزوي فعالان در حوزه آسيب‌هاي اجتماعي پس از 20 سال تحقق يافت، گفت: اين خط تلفن آثار شگرفي در پي داشت؛ چنانچه ظرف 3 سال قبل از ايجاد اين خط تنها 79 مورد آسيب وخيم گزارش شد اما ظرف 3 ماه پس از افتتاح 300 مورد وخيم اعلام شد.
مديركل دفتر آسيب‌ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي در ادامه يادآور شد: علي‌رغم تمام محاسن دولت خاتمي، كوهي از ايرادات و اشكالات باقيمانده از دولت‌هاي قبلي نيز وجود دارد كه از آن جمله كمي بودجه، تربيت نيروي انساني ناكافي، ناهماهنگي‌ بين بخش‌هاي مختلف و انواع آسيب‌هاي اجتماعي از جمله وجود چندش‌آور زنان روسپي در سطح خيابانها وآمار بالاي دختران فراري است.
وي در پايان اظهار اميدواري كرد: تمامي كانديداهاي رياست جمهوري با شفافيت از برنامه‌هاي خود در رابطه با كنترل آسيب‌هاي اجتماعي بگويند كه اگر كانديدايي به شفافيت دولت خاتمي به سؤالات پاسخ دهد به لحاظ كنترل آسيب‌هاي اجتماعي رئيس جمهور موفقي خواهد بود.
دكتر علم‌الهدايي، معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي نيز در ادامه اين ميزگرد گفت:جوامع امروز درگير پروسه جديدي تحت عنوان «نو آسيب‌هاي اجتماعي» مانند قاچاق، ترافيك جنسي و ... هستند كه در مقابل آنها طلاق، خودكشي و اعتياد آسيب‌هاي معمولي به شمار مي‌روند.
وي با تأكيد بر چند بعدي بودن آسيب‌هاي اجتماعي گفت: با تبديل جهان به دهكده جهاني، ديجيتالي شدن زندگي‌،‌ گسترش حاشيه‌نشيني، نزديكي روستا به شهر، گسترش امكانات رفاهي و حتي افزايش تحصيلات، انواع آسيب‌هاي جديد بروز و نمود يافته است كه مخاطبان اصلي اين آسيب‌ها نيز جامعه 6 تا 29 سال است.

دكتر علم‌الهدايي خاطرنشان كرد: هروئين جا و مكان دارد، ولي اعتياد اينترنتي بحثي عمومي است كه سن و سال نمي‌شناسد و از كودك 10 ساله تا پيرمرد 60 ساله را آلوده مي‌كند.
وي اعتقاد دارد: ‌ورود به فضاهاي مجازي مشكلات جدي براي نسل جوان ايجاد مي‌كند؛ چرا كه موجب مي‌شود جوان از واقع‌بيني به سمت عالم مجازي سوق يابد و در خلوت بي دردسر به هر نوع ارتباطي كه مايل باشد شامل چت، ارتباطات جنسي، دوست‌يابي، سرقت اينترنتي با آي‌دي‌هاي مختلف كه به راحتي نيز از سوي پليس قابل تعقيب نيست انجام دهد.
وي با تأكيد بر حساسيت توجه به جوانان گفت: نسل نوجوان و جوان امروز علي رغم مشخصات مشابهي كه به لحاظ جوان بودن با نسل ديروز دارند به دليل قرار گرفتن در فضاي انفجار اطلاعات و ارتباطات الگوهاي زندگي، تفكر، تغذيه و حتي ذائقه آنها تغيير كرده است؛ بنابراين مطالعات روانشناسي نسل امروز براي شناسايي مطالبات آنها بسيار پراهميت است.
به گفته معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي بايد براي تقويت نهاد خانواده و جلوگيري از شكاف نسلي تلاش كرد؛ چراكه شكاف نسل از 30 سال به حدود 15 سال كاهش يافته و كودك 10 ساله به راحتي در ناآگاهي والدين در اتاقش در حال گردش در فضاي مجازي است.
وي با اشاره به مواد 96 تا 97 قانون برنامه چهارم افزود: در اين دو ماده بر شناسايي و حمايت از طبقات در معرض آسيب، توانمند‌سازي افراد زير خط فقر مطلق و نيازمند و همچنين تهيه برنامه مناسب و جامع پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي تأكيد شده است كه اميدواريم مانند قوانين حمايت از زنان و كودكان بي سرپرست با 10 سال تأخير اجرايي نشود.
سردار عبدي نيز در پايان اين ميزگرد ضمن اشاره به زنانه شدن فقر و جرم تأكيد كرد: در سال‌هاي اخير كشور با رشد حضور زنان در مؤسسات آموزشي و بعضاً رشد هزار برابري آن طي 25 سال اخير مواجه بوده كه طبق برآورد هيأت دولت در 5 سال آينده با خيل عظيم زنان تحصيلكرده بيكار مواجه خواهيم بود.
وي گفت: طي سالهاي اخير ميزان تركيب جنسيتي زندانيان با گذشته قابل مقايسه نيست چنانچه در برخي جرائم در سالهاي اخير 8 تا 10 درصد زنان هم بزه‌ديده و هم بزهكارند.
سردار عبدي در پايان تأكيد كرد: دولت آينده بايد پيامدهاي تغييرات اجتماعي را كه اجتناب ناپذيرند، درست مديريت كند

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط reza  | 

بحران 'شوهر' در ايران

جمعيت دختران ايران در برخی گروه های سنی، از جمعيت پسران جوان افزون تر شده است
جمعيت دختران ايران در برخی گروه های سنی، از جمعيت پسران جوان افزون تر شده است


سازمان ملی جوانان ايران، که يک سازمان وابسته به نهاد رياست جمهوری است، روز جمعه پانزدهم اوت اعلام کرد که طبق تازه ترين پژوهش های آماری، يك ميليون و 250 هزار دختر 20 تا 29 ساله ايرانی بدون همسر باقی می مانند.


حتی در صورت ازدواج همه پسران با همه دختران باز هم يک ميليون و ۷۰۰ هزار دختر بی‌‏شوهر می مانند
زهرا شجاعی مشاور رئيس جمهور
ايلنا، خبرگزاری کار ايران، گزارش داده است که بر اساس تحقيقی که به وسيله سازمان ملی جوانان انجام شده، تعداد دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله حدود ۶ ميليون و ۲۰۰ هزار نفر و تعداد پسران ۲۵ تا ۳۴ ساله حدود ۴ ميليون و ۸۰۰ هزار نفر هستند و همين اختلاف آماری است که نگرانی هايی در مورد بدون همسر ماندن دختران جوان ايجاد کرده است.

در اين تحقيق تعداد دختران در دو گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ و ۲۵ تا ۲۹ سال و تعداد پسران در دوگروه سنی ۲۵ تا ۲۹ و ۳۰ تا ۳۴ ساله منظور شده است و با در نظر گرفتن اين واقعيت که پسران به ازدواج با دختران در گروه سنی پايين تر تمايل بيشتری نشان می‌‏دهند، نتيجه گرفته شده که يک ميليون و ۲۵۰ هزار دختر شانس ازدواج نخواهند داشت.

اما از قرار معلوم، احتمال بدون همسر ماندن يک ميليون و 250 هزار دختر جوان تنها نگرانی مسئولان ايرانی نيست زيرا در ادامه اين گزارش آمده است که "اگر به ارقام اين تحقيق، تعداد دختران بالای ۲۹ سال را که هنوز ازدواج نکرده اند نيز اضافه کنيم شايد به رقمی بالغ بر ۷ ميليون نفر دست بيابيم."

چندی پيش‌ ‏نيز زهرا شجاعی مشاور رئيس جمهور و رئيس مرکز امور مشارکت زنان با اعلام اينکه حتی در صورت ازدواج همه پسران با همه دختران باز هم يک ميليون و ۷۰۰ هزار دختر بی‌‏شوهر می مانند، درخصوص بحران دختران ازدواج نکرده هشدار داده بود.

کارشناسان بروز اين پديده را با جنگ هشت ساله ايران و عراق که حدود يک ميليون جوان در آن کشته شدند مرتبط می دانند.


افزايش سن ازدواج جوانان از ديگر مشکلات ايران بر شمرده می شود
خبرگزاری کار ايران به نقل از دکتر علی اصغر دادخواه، روانشناس و استاد دانشگاه نوشته که بروز چنين پديده ای پس از هر جنگی طبيعی است.

جنگ ايران و عراق علاوه بر تعداد کثير کشته شدگان، موجی از مهاجرت جوانان، به ويژه پسران جوان را نيز به همراه داشت که به تغيير وضعيت جمعيتی پسران کمک کرد.

موج مهاجرت ها که پيش از بروز جنگ (به خاطر وقوع انقلاب اسلامی و مهاجرت کسانی که مايل به زندگی در شرايط پس از انقلاب نبودند) آغاز شده بود، با پايان جنگ نيز خاتمه نيافت و طبق آمارها همواره روبه افزايش بوده است.

کارشناسان می گويند جوانانی که در رده سنی 20 تا زير 40 سال و مجرد هستند بيشترين تعداد مهاجران را تشکيل می دهند و پسران بيش از دختران به اميد يافتن عرصه هايی تازه برای کار و زندگی راهی خارج می شوند.

آمار ديگری که اخيرا منتشر شد، نشان می دهد از ميزان استحکام ازداواج ها نيز تا حد زيادی کاسته شده است.

هفته قبل سازمان بهزيستی ايران اعلام کرد ميزان طلاق در ميان خانواده ها در سال 1381 نسبت به سال 1380 معادل 13.73 درصد افزايش يافت که بالاترين نرخ طلاق در سال های اخير بوده است.

اين نرخ در شهرهای بزرگ مثل تهران بسيار بالاتر از اين است.

از زمان شکل گيری جمهوری اسلامی تاکنون برقراری روابط بين پسران و دختران خارج از چهارچوب ازدواج غير قانونی محسوب شده و ماموران انتظامی، بسيجی، سپاهی و غيره در صورت مشاهده دختران و پسران با يکديگر آنها را به عنوان مجرم بازداشت می کنند
کارشناسان عمده ترين دلايل رشد آمار طلاق را مسايل اقتصادی و فرهنگی معرفی کرده و نا آشنايی جوانان با يکديگر پيش از ازدواج را نيز از جمله عوامل تشديد اين بحران می خوانند.

از زمان شکل گيری جمهوری اسلامی تا کنون برقراری روابط بين پسران و دختران خارج از چهارچوب ازدواج غير قانونی محسوب شده و ماموران انتظامی، بسيجی، سپاهی و غيره در صورت مشاهده دختران و پسران با يکديگر آنها را به عنوان مجرم بازداشت می کنند.

ناظران می گويند اين مسايل باعث شده تا تشکيل زندگی مشترک در ايران رفته رفته به بحرانی بزرگ نه فقط برای جوانان، بلکه برای خانواده های آنها تبديل شود.

اين بحران در کنار مشکلات اقتصادی باعث شده تا سن ازدواج نيز در ايران افزايش يابد به طوری که متوسط سن ازدواج دختران هم اکنون 25 سال و پسران 30 سال است.


____________________________________

ديدگاههای شما:

۱- تهيه مسکن ۲- وام بدون نزول۳- ايجاد مرکز ارتباط و مشورت وشناسائی يک ديگر ۴ - اختصاص يک وزارتخانه مخصوص ازدواج ۵-حذف تشريفات کنونی مراسم عقد ۶- حذف تشريفات مراسم عروسی ۷- قبول مخارج زندگی وسيله هم زن هم شوهر بطور مساوی که مسئله اعتراض خانمها را هر روز برای خرجی به دنبال ندارد.
ولی الله اسلاميه - ايران


مشکلات اقتصادی.بيکاری.اعتياد در جوانان دلايلی است يا کسی ازدواج نمی کند و اگر هم قصد ازدواج داشته باشد دنبال يک شخص پولدار ميگردد. دراينجا يا کار پيدا نميشود اگر هم پيدا شود به صورت قرارداد کوتاه مدت با حقوق بسيار کم وقتی امنيت شغلی نباشد پايه حقوق ۸۶۰۰۰ تومان از طرف دولت تعين شده باشد اگر کارهم داشته باشی وقتی يک خانه۴۰ متری در يک نقطه متوسط شهر تهران بيست ميليون قيمت آن باشد چقدر بايد کار کرد تا خانه تهيه کرد اگر کار پيدا شود اين حقوق و مزايا نميتواند نيازهای خود شخص را جواب دهد چه رسد به شخص بيکار که هر روز به تعداد آن اضافه ميشود.اگر حکومت برنامه مشخصی نداشته باشد بحران شديدتر از حالا خواهد شد. مسوولان در اين زمينه دنبال توجيه نباشند. ميگوند دليل اصلی جنگ ميباشد يک ميليون نفر کشته داشتيم. بيايم اين جوانانی که از ۳۰سال هم سنشان فراتر رفت شرايط ازدواج را برای آنان فراهم کنيم. وقتی در کشوری روابط دختر و پسر حتی اگر بصورت تحقيقات دانشجوئی باشد جرم است وقتی هنوز با شو وفيلمهای خارجی و ماهواره و روابط دختر و پسر مشکل داريم و هر يک نوجوان ۱۵ ساله را به خاطر داشتن فيلم خارجی و يا همراهی با دختر محاکمه ميکنند آيا خنده دار نيست. دنيا هر روز به دنبال کشف يافته های جديد علمی وتکنولوژی جديد و ما به دنبال لانه های فساد، پارتی، کشف سی دی های غير مجاز و گشت در خيابان به دنبال روابط نا مشروع مهمترين مانع ازدواج به نظر من بيکاری، نداشتن درآمد کافی و تورم روزافزون است.
اميد ح. - ايران


تمام بدبختی زنها در ايران مربوط به استنباط نادرست فقها از آيه ( الرجال قوامين علی النساء) می باشد و تمامی قوانينی که در رابطه با زن و مرد زندگی زوجيت در ايران بر قرار شده از اين آيه متأثر می باشد. طبق استنباط اکثر فقها از اين آيه مردان بر زنها چيره هستند و به زعم ايشان مرد می توان بر زن حاکم باشد و زن هم می بايد تسليم بی چون و چرای او باشد و در صورت تخلف زن از مرد، بدون نياز به اثبات تخلف زن ، مرد می تواند هرگاه که بخواهد او را طلاق بدهد. ولی چناچه زن به دليل موجه مثلاٌ سوء رفتار مرد و جنون و بيماری و... حتما می بايد اين موارد را به دادگاه بات نمايد. تازه در ورود اثبات جنون مرد حتی اگر پزشک قانونی رای به بيمار بودن مرد صادر نمايد تا قاضی دادگاه می گوييد اين مرد که به راحتی بدون هيچ مشکلی مشغول کار در مثلاٌ در سازمان حسابرسی است چگونه می تواند جنون داشته باشد.
فرهاد دانا - ايران

من هم دختری هستم از قافله بزرگ دختران مجرد. متاسفانه عدم توازن بين جمعيت پسران و دختران يکی از علل ميباشد. ولی علت اصلی را بايد در وضعيت نابسامان اقتصادی جستجو کرد. با توجه به شغلی که دارم چه بسيار جوانانی سراغ دارم که آرزوی ازدواج دارند ولی تنها مشکل اساسی برسر راه خود را عدم درآمد کافی وشغل مناسب ميدانند. مشکل مسکن هم مزيد بر علت ميباشد. جوانی را ميشناسم که برای تامين مخارج ازدواج خود و تهيه جهيزيه خواهرش مجبور به فروش کليه خود شده است.
زری م. - ايران

به نظر من در رابطه با رفع مشکلات و معضلاتی که در مورد نحوه ارتباط دختران و پسران در ايران موجود است تنها راه اين است که آقا امام زمان (عج) خود ظهور نمايند و به برداشتهای غلطی که از آيات قرآن در رابطه با حقوق زنان و همچنين تعيين ميزان اختيارات مردان در مورد همسران و دختران خود،پايان بدهد زيرا به نظر من بيش از ۸۰% مواردی که در خصوص حقوق زنان و اختيارات مردان از قرآن برداشت شده يا اشتباه می باشد يا اينکه به دليل عدم داشتن علم کافی توسط مفسرين قرآن ، به ناحق وضع شده، چگونه ممکن است خداوندی که اين همه مهربان و رئوف است اين همه تبعيض در مورد ظريفترين انسان خود روا بدارد و به مرد که خصوصيتی مقاوم و قوی دارد اين همه سيطره و مجال ظلم به زن عطا نمايد.
فرهاد دانا - ايران

به نظر اينجانب بايد در مساله اشتغال جوانان و ايجاد درآمد بيشتر بر ای ايشان فکری اساسی کرد يکی از اين راهها به کارگيری جوانان مرد در ادارات و شرکتها به جای زنانی که سرپرست خانواده نيستند.
حسن الماسی - ايران

اين يک مشکل فرهنگی است . کاری به سياست و جمهوری اسلامی و جمهوری ضد اسلامی ندارد. تعدد زوجات يکی از راه حل ها می باشد.
موسی - امارات

با توجه به هرم سنی جمعيت مطابق با آخرين سرشماری (آبان ۱۳۷۵) مجموع پسران در فاصله سنی ۱۰ تا ۳۴ سال (در سال ۱۳۷۵) که معادل با ۱۷ تا ۴۱ ساله های سال ۱۳۸۲ می باشند، برابر با ۱۵۱۴۷۳۵۵ نفر و تعداد دختران در همين محدوده سنی معادل ۱۴۹۶۰۰۷۰ نفر می باشند. علاوه بر اين در به استثنای محدوده سنی ۲۰ تا ۲۴ سال ۱۳۷۵ که تعداد دختران تنها ۸۹۰۰۰ نفر بيشتر از پسران می باشد، در بقيه محدوده های سنی مورد بررسی تعداد پسران بيش از دختران می باشد و از آنجا که فاصله سنی بين همسران در سالهای اخير کاهش يافته و بعضا حتی سن دختران بيش از پسران است و نيز با توجه به بالا رفتن سن ازدواج، تعداد مردان رده سنی بالاتر از ۴۰ سال نيز در اين محاسبات قابل لحاظ کردن می باشد، لذا بحث "بحران ازدواج" و کمبود شوهر منتفی است و فقط برای ايجاد بحران در جامعه مطرح می شود. لازم به ذکر است به اين تعداد، مردان ايرانی خارج از کشور و يا حتی غير ايرانی را که تمايل به ازدواج با دختران ايرانی داخل کشور را دارند می توان اضافه نمود. همچنين در سالهای اخير با توجه به مهاجرت دختران از ايران نيز می توان نتيجه گرفت نه تنها مشکلی برای دختران ايرانی وجود ندارد بلکه پسران و آقايان ايرانی بهتر است نگران باشند!
فخريه م. و شهره م. - ايران

من يک جوان۲۵ساله کرد هستم که درسن۲۰سالگی ودردوران دانشجويی ازدواج نمودم وبا اينکه تاحدی احساسی ازدواج نمودم و شغل، پول وآينده مشخصی هم نداشتم و درضمن سربازی هم نرفته بودم امااکنون بعدازچهارسال اززندگی مشترکمان راضی هستم وتوانستيم باتمام مشکلات موجود، با يک برنامه ريزی ساده آينده خودراروشن کنيم، وبنده هم،هم اکنون تا آغازمرحله دکترا پيش رفته ام. ودرنهايت می خواهم به جوانان عزيزبگويم که می توان باانتخاب يک همسرخوب وآگاه وبا اميد ومثبت بينی به آينده ازدواج نمود. وزندگی خوبی داشت. چه کنيم که ما نسل سوخته است.
آيو کرد - کردستان

لازم ميدانم به نکاتی اشاره کنم ۱- تعداد کشته شدگان جنگ طبق آمار رسمی حدود ۳۰۰ هزار نفر ميباشد نه يک ميليون نفر. ۲- همانند کشورهای غربی ميل به ازدواج در پسرهايی که در تهران و شهرهای بزرگ زندگی ميکنند به خاطر سهولت در برقراری ارتباط با دختران کم شده است و بيشتر پسرها بخاطر پايين بودن ايمان و اعتقاد به دستورات اسلام تمايل به داشتن رابطه نامشروع دارند که وجود انبوه دختران با اين تمايلات نيز به اين مساله دامن ميزند. ۳- بايد به آقايونی که از تعدد زوجات صحبت ميکنند بگويم اگر جرات دارند اين حرف را به مادران خود بگويند تا برخوردشان را ببينند در مرحله بعد اگر جان سالم بدر بردند به همسرانشان بگويند.
وحيد ع. - ايران

مهمترين مشکل در اين زمينه وضعيت اقتصادی جامعه ميباشد چرا که جوانان به دليل اين مشکل ديگر ميلی به ازدواج نداشته واين امر موجب بالا رفتن سن ازدواج شده و در پاره ای موارد حتی موجب طلاق ميگردد .اگر جوان از لحاظ مالی تامين گردد به سوی تشکيل خانواده پيش ميرود.
فرشاد حياتی - ايران

به نظر من آنچه بيشتر از هر چيز راه گشاست اينست که جوانان و خانواده ها يک بار ديگر به ملاک ها ارزش هائی که در انتخاب همسر دارند رجوع کرده و ببينند که تا چه حد در جهان واقعی ميتوان به آنها پايبند بود و از اين پای بندی متضرر نشد. آيا اين ملاک ها واقعا عقلانيست يا اينکه تنها متاثر از رسوم و فرهنگ های نو و کهنهء دست و پا گيری هستند که هميشه مردم جهان سوم را در چهار چوب تعصب و جهل به اسارت نگه داشته اند؟ ما هنوز هم در کشورمان با خانم ها و حدود آزاديشان مشکل داريم. هنوز هم بايد آقايان و آقا زاده هايشان تعيين کنند که زنان ومردان چه بايد بکنند ! مشکل ازدواج حل نخواهد شد مگر با حل شدن مشکل بی فرهنگی. فی الحال در ايرانی که روزی دارای کهن ترين فرهنگ وتمدن روی زمين بوده هيچ فرهنگ خاصی که بتوان آن را فرهنگ ايرانی ناميد يافت نميشود. هر فرد يا خانواده ای برای خود فرهنگی دارد که در بيشتر موارد نه تنها با فرهنگ همسايه ديوار به ديوارش متفاوت است بلکه با آن تضاد هم دارد. حالا در چنين بازار آشفته ای چطور ميتوان مشکلی را حل کرد؟
شجاع الدين ش. - ايران

مادرکجا بحران نداريم که حالا بخواهيم درزمينه ازدواج بحران نداشته باشيم . مادرجامعه ای زندگی ميکنيم که در برزخ سنت و مدرنيسم وا مانده است ما اگرجامعه سنتی مثل عربستان بوديم مشکلی درزمينه ازدواج پيدا نميکرديم جوانان به سختی زندگی ملال اور خود را تحمل ميکنند چه برسد به اينکه بخواهند ازدواج کنند.
قاسم مقدس - ايران

عدم تناسب رشد فرهنگی و اقتصادی و همچنين تغيير ناگهانی سطح آزادی های اجتماعی در ايران به دليل وجود جو سياسی نامناسب، باعث از بين رفتن ارزشهای اصيل ايرانی و ترجمه اشتباه لغت آزادی گشته است. اگر جوانان به فکر فرار از ايران هستند....اگر تعهد ازدواج برای ايشان سنگين است و چندين اگر ديگر....مشکل من و تو نيست! مشکل از مديريت نامناسب اجتماع است.
اکبر ب - ايران

آنچه شما می فرماييد صحيح است اما در اين ميان مشکل حادتری نيز وجود دارد که گريبانگير دختران روستايی است وآن اينکه به دليل ساختارهای غلط اقتصادی و عدم توزيع ثروت و عدم وجود امکانات عادلانه در مناطق مختلف کشور و تمرکز جلوه ها و مظاهر تمدنی و اسايش و امکانات در شهرهای بزرگ مخصوصا در شهر تهران که باعث مهاجرت جوانان روستايی به شهرهای بزرگ می شود و جوانانی که دختران خوش رنگ و رو و دلفريب و جذاب تهران يا شهرهای بزرگ را ميبينند ديگر رغبتی برای ازدواج با دختران هم ولايتی خود پيدا نمی کنند و اين است که بی همسر می مانند.
رضا نوخواه فر - ايران

ديدگاههای ذکر شده هريک از زاويه ای به موضوع ازدواج و جوانان ايرانی نگريسته اند مشکلات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ... همه حاکی از وجود بی برنامگی پرسابقه دولت های گذشته و حال برای امروز و آينده کشور است، اين واقعيت قابل کتمان نيست که مشکلات امروز نتيجه برنامه های ديروز است، با خواندن گزارش فوق اين سوال مطرح ميشود که چرا دولت ايران نگران شوهر پيدا کردن دختر خانم هاست؟ آيا طرح اين موضوع خود بيانگر ناتوانی در تامين خواسته های جوانان نيست؟ در شرائط امروز ايران ترغيب به ازدواج جوانان همان از چاله به چاه انداختن است. امروز به اذعان گزارش ۷ ميليون زن مجرد در ايران وجود دارد که با مشکل مواجهند و هرگاه در تاهل همگی موفق شويم ۷ ميليون زوج با مشکل خواهيم داشت، بنابراين آيا بهتر نيست راهی برای زندگی مجردهای با مشکلات کمتر بيابيم؟
ن. معمار - تهران

اگرتعدد زوجات رسمييت پيدا کند اين مسله تاحدود زيادی حل خواهد شد.و متاسفانه اين موضوع را نوعی فساد و هرزگی در فرهنگ ما ميدانند.
عليرضا ش. - ايران

مگر طی اين چند سال که اين معضل اجتماعی مطرح شد کسی کاری انجام داده! نظر دادن ما کجای اين مشکل را تا بحال حل کرده که بايد تکرار مکررات کنيم و در آخر به قول آن دوست ساکن عربستانمان اسلام عزير خيلی وقت پيشتر اين مشکل را حل کرده يک مرد مسلمان حق داشتن ۴ زن عقدی و چندين زن صيغه‌ای را دارد.
مهتاب از تهران

به نظر من سطح توقعات بسيار بالاست هم دختر و هم بسر و مشکلى که که امروز سر راه جوانهاست بالا بودن مهريه است.
جواد صابر - امارات متحده عربی

به نظر من عواملی هم‌چون جنگ و پشت سر گذاشتن درگيريهای انقلاب در دهه‌ی اول و بی‌اعتمادی‌های موجود نسبت به يکديگر در دهه های بعد از انقلاب که مسلما عامل آن خود ما هستيم، از مهم‌ترين گزينه‌هايی است که موجب شده تا چنين بحرانی ايجاد شود. لذا من معتقدم که با کمی پايين آوردن انتظارات و توقعات و کمی خوش‌بينانه ديدن اطراف خود و مطمئنا با انتخاب مناسب می‌توانيم جامعه را از چنين معضلی نجات دهيم. به اميد آن روز.
مهرداد تهرانی - ايران

اين مشکل ارتباط مستقيم با فرهنگ و روش تربيتی در ايران و مخصوصا قوانين ساختگی دينی دارد. ما موانعی را به اسم دين و تنها به اسم دين ايجاد کرده و خود و جامعه را با مشکل مواجه می کنيم.چرا که از خردسالی که زمان شروع تربيت است کودکان را با افکاری غلط رشد داده و نتيجه آن را در سنين نوجوانی و جوانی خواهيم ديد. (خشت اول گر نهد معمار کج ...) به اميد روزيکه با استفاده از روشهای صحيح تربيتی به حل تمامی مشکلات خود و جامعه اقدام کنيم.
نيکا ب. - ايران

به نظر من بزرگترين مشکل ازدواج جوان ايرانی بعد از مسائل بسيار سنگين مالی، خدمت سربازی است که سد بزرگ ديگری برای ازدواج است. در اين کشور می توان با برنامه ريزی در اين مورد علاوه بر مشکل ازدواج مواردی از بيکاری را نيز رفع کرد. ولی بزرگتر از همه اين موارد قحط الرجال بودن اين سرزمين باستانی است که کسی توان برنامه ريزی و عمل را ندارد.
مهران - ايران (تهران)

وقت آن رسيده که دولت جمهوری اسلامی ايران هم برای رفع اين مشکل وهم برای رفع نيازهای جنسی شهروندان وبه خصوص جوانان مراکز ازدواج موقت قانونمند ودر چهارچوب موازين شرع وقانون راه اندازی کند.
محمد جواد طاهری - ايران

نميشود در اين رابطه سريع نتيجه گيری کرد همانطور که در متن گزارش آمده بالا رفتن سن ازدواج در آمريکاهم يکی از موضوعات محافل سياسی و اجتماعی آن کشور می باشد . درست اين است که اين تحقيق در کشورهايی مثل انگليس و فرانسه و آلمان وديگرکشور مورد برسی قرار گيرد چه بسا يک موضوع جهانی است و جوانان با توجه به پيشرفت علوم جديد و ايجاد ارتباطهای غيررسمی بين جوانان اين معضل جهانی را بوجود آورده است و نشان دادن هر چيزی در ارتباط های جمعی پيوند های خانواده ها را سست نموده است.
ناصر يزدان - ايران

تنها راه موجود برای حل اينگونه معضلات دگرديسی فرهنگی در خانواده ها و جامعه در خصوص روابط دختر و پسر است که اين امر مستلزم پرداخت هزينه‌ای گزاف برای خانواده‌ها و جامعه ميباشد که شايد چند دهه بطول انجامد. متأسفانه در جامعه ما همه چيز از ديدگاه دينی مورد بررسی قرار ميگيرد و اين امر سبب بوجود آمدن نوعی فرهنگ غلط در جامعه شده است که روابط دختر و پسر را فقط از ديدگاه جنسی و آسيبهای آن مورد بررسی قرار می‌دهند و نمی کوشند اين روابط را بعنوان يک واقعيت قبول و سپس آن را بررسی کنند. امروزه اکثر طلاقها در جامعه ما در اثر نداشتن شناخت کافی طرفين و ازدواج به شيوه سنتی است که اين امر باعث می شود طرفين پس از ازدواج و بعد از اينکه کار از کار گذشت و فرزندی به دنيا آمد همديگر را بشناسند.
اصلان - ايران

به نظر من بايستی سختگيريها برای جوانان از بين برود وروابط بين دختروپسر به حالت عادی برگردد. خودشان ضعيف النفس هستند فکرميکنند ماها نيز مثل خودشان هستيم.
حبيب الف. - ايران

مقاله شما جواب مناسبی است به کسانی که درباره قانون تعدد همسر در اسلام سوال دارند در ضمن به نظر من افزايش آمار طلاق نسبت مستقيمی با افزايش بی بند و باری اخلاقی در سالهای اخير و بعد از روی کار آمدن خاتمی دارد اگر دليل افزايش طلاق محدوديتهای جمهوری اسلامی برای جوانان است چرا در سالهای گذشته که اين محدوديت بيشتر بود طلاق کمتر بود؟
حميد توکلی - آلمان

فکر می کنم تغييراتی که در سطح جهان اتفاق افتاده يک نوع توقع و انتظار جديد از زندگی در جوانان ايجاد کرده که با نتيجه ازدواج به شيوه سنتی در ايران هماهنگی نداره. ازدواج در ايران کار از پيش تعيين شده است که سناريوش از قبل نوشته شده و همه کارهايی هم که آدم بايد بعد از ازدواج بکنه از قبل مشخصه. اين يعنی اينکه مرد يا زنی که ازدواج می کنه ديگه آزاديهای قبل از ازدواج رو نداره و يه تعدای وظيفه جديد روی دستش گذاشته ميشه که بايد اونارو انجام بده و اگه موفق نشه زندگی مشترک با شکست مواجه ميشه. يه مثال می زنم: دختری که در ايران و با يک مرد ايرانی ازدواج می کنه به طور خودکار وظيفه غذا درست کردن و بچه دار شدن روی دوشش می افته. حالا اگه دختری باشه که به آشپزی يا بچه داری علاقه مند نباشه مسلما چاره ای جز فرار از ازدواج نداره. ۵۰ سال قبل اگر دختری در ايران می گفت که به آشپزی علاقه نداره يا نمی خواد ازدواج کنه احتمالا با کتک ميفرستادنش خونه شوهر و شوهر هم آنقدر کتکش می زد تا به راه بياد. ولی الان ديگه زندگی اينطوری نيست. من فکر می کنم ازدواج و ديدگاه ما نسبت به زندگی مشترک بايد طوری تغيير کنه تا با زندگی مدرن هماهنگ بشه. همچنين مردم بايد بفهمن که ازدواج کردن يگانه طريق زندگانی نيست.
فرهمند ترابی - استراليا

اينجانب دختر ۲۶ ساله ای هستم که در تهران زندگی می کنم و مجرد هستم. متن بالا را خواندم و به نکاتی پی بردم : ۱- جنگ ايران و عراق ازسال ۱۳۵۹ شروع شده و تا سال ۱۳۶۷ به طول انجاميد بنابراين جوانهای امروزی ما در آن زمان در سنين ۱۵-۸ سال بوده اند که به سن ازدواج نرسيده بودند و اين بحران در سالهای اخير بوجود آمده است . ۲- مسئله ديگر مربوط به دولت می باشد که باعث شده جوانهای کشور از کشور بافرهنگ و غنی ايران فراری شوند و به کشورهای بيگانه پناه ببرند چرا، چون آزادی ندارند نه آزادی فکری نه آزادی اجتماعی . چرا که اگر دختری را با پسری بيرون ببيند (نقل قول از شما ) آنها را به عنوان مجرم می گيرند و به آنها جرم بی عفتی و مفسد را می بندند پس در اينصورت پسرها و دخترها ترجيح می دهند همديگر را در داخل خانه ها ملاقات کنند تا به قول خود از چنين مشکلاتی دوری کنند در نتيجه مشکلات اخلاقی بيشتری پيش می آيد چرا که دولت می خواهد جلوی فساد و فحشا را به قول خودشان بگيرند در صورتيکه درحال حاضر به بالاترين ميزان خود رسيده است ۳- مسئله ديگر طلاق است . چرا شما فقط آمار و ارقام ميدهيد که ميزان طلاق در سالهای اخير درصد افزايش يافته است بهتر نيست که دلائل افزايش طلاق را پی گيری نمائيد . تمام مسائل فوق به دولت برمی گردد چراکه افزايش نرخ تورم ، افزايش بيکاری ، فزونی اعتياد در بين جوانان، افزايش فساد (به دلائل ذکر شده در بالا) مشکلات ورود به دانشگاهها ، نبودن آزادی سالم و .... تماما باعث اين مشکلات شده است . پس در نتيجه موضوع بی شوهر ماندن دخترها نمی باشد. تمامی ما خانمها حاضريم بی شوهر بمانيم ولی مشکلات جامعه حل شود چراکه ممکن است با ازدواج ما آمار طلاق نيز بيشتر شود پس ابتدا بيماری را مشخص کنيد بعد به فکر تجويز دارو باشيد .
الهام ناصری - ايران

نظر من آزادی ايران بيش از حد ميباشد و باعث فساد در کشور شده است پس بايد جوانان در کشور حد خود را حفظ نمايند و پايشان را از گليم خود درازتر نکنند اينکه شما ميگوييد آزادی در کشور نيست يعنی چه؟ شما آزادی را در چه چيزی می بينيد که بقيه مردم نمی بينند. چرا فقط دخترانی که بالباسهای وحجابهای فجيعی و پسران با لباسهای فساد برانگيز و موهای بلند مثل دختران اين مسئله را احساس می کنند چرا کسانی که به خدا ايمان دارند اين مسئله را احساس نمی کنند؟ به هر حال ما راه امامان خود را ميرويم و از اين موضوع احساس خوشحالی ميکنيم و در اين کشور از امنيت اسلامی برخورداريم و هر کس که احساس می کند در اين مملکت آزادی بيش از حد وجود ندارد می تواند خيلی سريع کشور اسلامی مارا ترک کند. به اميد آنکه روزی که ديگر از اين جور جوانها که باعث فساد و تباهی جامعه خود می شوند درابن کشور نباشند روزشماری ميکنم.
مريم حسينی - ايران

اين يک واقعيت اجتماعی است که بايد با آن به طور علمی و منطقی برخورد کرد. به نظر من يکی از راههای حل که تاحدی به حل معضل کمک ميکند اين است که برای ازدواج اتباع خارجی مسلمان مقيم ايران با دختران ايرانی سهولت ايجاد کرد . اين مساله که هيچگونه مانع شرعی و انسانی ندارد. تاکنون به دلايل مختلف از سوی مقامات و ادارات مختلف برای آن مانع تراشی گرديده و در مواردی حتی از روحانيونی که نبايد مخالف ازدواج مسلمان با مسلمان باشد نيز شنيده ايم که توصيه کرده اند با اتباع خارجی ازدواج صورت نگيرد. در سالهای اخير دهها هزار ازدواج دختران و زنان ايرانی با اتباع افغانی در ايران صورت گرفته که متاسفانه دولت در اين مورد تبعيض جنسی روا داشته می شود. در حاليکه اگر يک پسر ايرانی با يک دختر خارجی ازدواج کند برای دختر خارجی تابعيت و حق اقامت در ايران داده ميشود ولی شوهران خارجی دختران ايرانی از اين حق محروم اند. به نظر من به حيث يکی از راههای حل اين معضل اجتماعی که ممکن است عواقب ناخوشايندی در آينده داشته باشد در اين مورد تبعيض از دختران برداشته شده و آنها بتوانند با مردهای خارجی ازدواج کنند و شوهرانشان نيز در ايران از همان حقی برخوردار شوند که دختران خارجيی که با پسران ايرانی ازدواج ميکند دارند.
احمد عبداللهی - ايران

در شماره ژوييه و اوت ۲۰۰۳ مجله فيوچريست چاپ آمريکا به نقل از اداره آمار جمعيت آمده است که در ايالات متحده آمريکا درصد افرادی که مايلند تنها زندگی کنند رو به افزايش است. در اين گزارش آمده است که بين سالهای ۱۹۷۰ الی ۲۰۰۲ درصد افراد بالغ مجرد از ۸ درصد به ۱۴ درصد رسيده است. برخلاف نگاه شما به بحث تجرد که ريشه آن را در بر هم خوردن ترکيب جمعيتی تحت تاثير حوادثی مانند جنگ می دانيد اين اداره آمريکايی معتقد است که چون مردم اميد به زندگی بيشتری دارند مايلند تا زمانی که در دوره جوانی هستند خود را به خانواده و ازدواج متعهد نکرده و در پی لذت جويی باشند . بهتر است که بالارفتن سن ازدواج را از دريچه ای ديگر يعنی تمايل مردم به استفاده بهتر از دوران جوانی ربط دهيد و صرفا مسايل اقتصادی و شايد فرهنگی را موثر ندانيد.
وحيد وحيدی مطلق - ايران

يکی از علل بی رغبتی پسران در فرار از ازدواج ، اميد نداشتن به دوام زندگی مشترک بعد از تشکيل خانواده می باشد، که به نوبه خود منشا اقتصادی دارد
عليرضا آذرپناهی - ايران

شايد قبل از اين هم قبل از انتشار اين آمار اين موضوع آشکار شده بود. دخترها در مورد از دست دادن دوست پسرهايشان به شدت حساسيت نشان می دهند و از سوی ديگر حتی پسرهای از همه جا بی خبر گرفتار دخترانی می شوند که آنها را ترغيب به ارتباط آنها می کنند. قبلا تعداد پسرانی که تا سنهای بالا هم دوست دختر نداشتند زياد بود، اما اکنون کمتر پسری را می توان يافت که حداقل يک تجربه دوست دختر داشتن نداشته باشد. هم اکنون دخترها حتی از سالهای راهنمايی تحصيلی دوست پسر پيدا می کنند.
پيام رمضان نژاد - ايران

متاسفانه بعضی سياستهای بعد از انقلاب چنان ضربات مهلکی به ايران و ايرانی زد. شعارهايی همچون هر آنکه دندان دهد نان دهد. آيا به راستی مسببين اين خطاها چه جوابی دارند آيا به راستی اين خود خيانت نيست. من نيز جزو مهاجرين هستم. روزی به همراه دختر برادرم از مطبم بر ميگشتيم که ماموران کلانتری ما را دستگير کردند و ۲۴ ساعت ما را در اتاقکی در کنار معتادها و ... نگهمان داشتند. ايا با اين وضعيت در مملکت متخصص می ماند. آيا با اين وضعيت ازدواج آگاهانه ای صورت می گيرد و با اين اوصاف بنيان خانواده معلوم هست که چه می شود.
رضا ت.

من ۲۹ ساله هستم ودر يک خانواده مذهبی بزرگ شده ام و يادم نمی آيد که در تمام عمرم گناه چندان بزرگی مرتکب شده باشم در حال حاضر فوق ليسانس دارم و اميدوارم که بتونم دکترا هم بگيرم . از لحاظ وضعيت ازدواج مجرد هستم و با صراحت می گم که هيچ اميدی ندارم که روزی بتونم ازدواج کنم. دلايل اين امر زياده که گفتنش اينجا امکان پذير نيست، ولی همين قدر بگم که با وضعيتی که تو مملکت ما ايجاد کردن هيچ اميدی ندارم که بتونم ازدواج مناسبی بکنم و من هم اصلا آدمی نيستم که بتونم با هر کسی صرفا به خاطر مدرکی که داره ازدواج کنم .
بهناز ج.- ايران

مساله اساسی متاسفانه عدم وجود روابط آزادانه‌تر است که حتی از سوی خانواده‌ها اعمال ميشود. خانواده‌ها به فرزندان خود به شکل افراد خام و بی‌تجربه می‌بينند و بيشتر از آنکه نقش راهنما را داشته باشند، راحتتر می‌بينند که به هر ترتيب از ايجاد هر گونه رابطه ميان دختران و پسران ممانعت بعمل آورند و ازدواج سنتی را پيش پای آنان قرار دهند، در حاليکه جوانان امروز از ازدواج سنتی و بدون شناخت گريزانند.
احسان م. - ايران (تهران)

يکی از علل بحران و عدم تمايل جوانان به ازدواج در قوانين و سنتهای نانوشته جمهوری اسلامی ايران نهفته است. يعنی بسياری از جوانان از ترس مشکلات در زندگی آينده و عدم شفافيت قوانين جديد طلاق که يک سويه و در ظاهر کمی به نفع مردان اما در عمل تماما به منفعت خانمها می باشد از ازدواج می ترسند و به آسانی تن به اين کار نمی دهند. زيرا که مرد ايرانی علاوه بر التزام به تامين زندگی همسر در حين ازدواج محکوم به تامين آتيه همسر ( مهريه و...) تا سالهای بسيار بعد از طلاق ( در صورت وقوع احتمالی آن که اين روزها طبق آمار موضوعی شايع گرديده ) می باشد. اين موضوغ باعث می شود که جوانان ايرانی با ترس و عدم تمايل به امر ازدواج بنگرند.
ج. ن. - ايران

تعداد پسران به دليل جنگ و مهاجرت و... تا حدودی کمتر از دختران است. اما مشکل فعلی اين است که به دليل بالا رفتن رشد جمعيت در سالهای ۱۳۵۹ تا ۶۷ و کم شدن مجدد آن پس از ۶۷ در حال حاضر تعداد دختران بين ۱۹ تا ۲۵ بسيار بيشتر از پسران ۲۵ تا ۳۰ سال است ودر نتيجه بسياری از دختران فعلی شانس ازدواج نخواهند داشت. ولی اين روند بعد از ده سال آينده بر عکس ميشود. به نظر من الان دو کار را بايد انجام داد. اول تشويق پسران به ازدواج با دختران همسن يا بزرگتر از خود و دوم ايجاد شرايط مناسب برای کار و استقلال فردی برای دختران مجرد.
حميد رضا - ايران

بالا رفتن سن ازدواج نسبت مستقيمی با افزايش انتظارات طرفين ازدواج دارد. مشکلات اقتصادی و مشاهده آمار بسيار بسيار بالای طلاق باعث می شود جوانان و خانواده های ايرانی بسيار محتاطانه و حتی وسواسی به قضيه نگاه کنند. تمام اين عوامل و برتری جمعيت دختران نسبت به پسران باعث خواهد شد جامعه با بحران اخلاقی، تعدد زوجات و مشکلاتی از اين قبيل رو به رو شود.
ميثم حسينی از ايران

تمام معضل ازدواج جوانان برمی گردد به مشکل اقتصادی کل جامعه.
بهزاد اکباتانی از ايران

بايد دولت برنامه هاى براى ازدواجهاى جمعى تدارک کند و از طريق جمع اعانه مخارج عروسى تهيه کند. با اين کار هم جوانان به ازدواج تشويق می شوند و هم کمک مالى براى مصارف ازدواج فراهم می شود که سد بزرگى است.
محمد مهدی يوسفی از عربستان

اسلام عزيز اين مشکل را بسادگى حل کرده است؛ هر مرد می تواند چهار زن عقدى و چندين زن صيغه اى داشته باشد.
ر. رازی از ايران

دولت جمهوری اسلامی نمی گذارد جوانان آزادانه در انتخاب همسر آينده شان اقدام کنند .من با يکی از دختران اهل تهران توافق نظر داشتيم و مدت دو سال شناخت پيدا کرده بوديم از همديگر ولی بدبختانه با تهديدات دولت و خوردن شلاق از دست سپاه پاسداران اسلامی مرا از ايران به افغانستان اخراج کردند و تا امروز بدبختانه تماسی با آن دوست نازنيم که سخت عاشق همديگر بوديم نداريم. امروز خيلی جوانان از خارج کشور هم می خواهند بروند داخل با همزبانان خود
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط reza  | 

نا امن ترين مناطق جهان را می شناسيد؟ [ April 07, 2006 ]

چهارشنبه 16 فروردين 1385
روسيه، ليتوانی، لتويا و استونی از جمله ده کشوری هستند که از اين نظر در جهان در صدر قرار می گيرند.
برخی کشورها در آسيا و آفريقا آمارهای قابل اعتمادی در اين زمينه ارائه نمی کنند و برای مثال هشدار می دهد که اگر آفريقای جنوبی ارقامی واقعی ارائه کند احتمالا پايتخت قتل در جهان شناخته خواهد شد.
از هر صد هزار نفر بزرگسال در روسيه، سالانه 221 نفر در اثر حوادث خشونت بار جان می بازند. اين آمار در مورد اوکراين 140 نفر و قزاقستان 119 نفر است که پس از روسيه در مقام های بعدی می ايستند.
البته از نظر آمار قتل، روسيه در جهان دوم است. آمار سالانه قتل در روسيه کمی بيش از 28 نفر در هر صدهزار نفر است.
تنها کشور ديگر جهان که از روسيه پيشی می گيرد کلمبيا است.
در روسيه، زنان به تناسب جمعيت بيشتر قربانی می دهند که طبق گزارش دال بر خشونت های خانوادگی است که مردان ازجمله در نتيجه زياده روی در نوشيدن الکل مرتکب می شوند.
حوادث مرگبار جاده ای و ترابری نيز در اين منطقه بسيار رايج است. روسيه، ليتوانی، لتويا و استونی از جمله ده کشوری هستند که از اين نظر در جهان در صدر قرار می گيرند.
يونان تنها کشور خارج از منطقه کمونيستی سابق است که آمارهای مشابهی دارد. اين کشور از لحاظ تعداد حوادث مرگبار جاده ای در جهان چهارم است. رکورد منطقه اتحاد جماهير شوروی سابق از نظر آمار خودکشی در جهان بلامنازع است. ليتوانی با کمی بيش از سالانه 44 مورد خودکشی در هر صدهزار نفر، در جهان اول است. بعد از آن کشورهای روسيه، روسيه سفيد، قزاقستان، اوکراين و استونی قرار می گيرند. اين گزارش همچنين حاوی برخی آمارهای غيرمنتظره است. برای مثال ژاپن با سالانه 0.6 مورد قتل در هر صدهزار نفر يکی از ايمن ترين کشورهای جهان از لحاظ قتل توصيف شده است. اين گزارش همچنين اين توهم را که آمريکا يکی از خشن ترين کشورهای جهان است باطل می کند. آمار قتل در اين کشور طی يک دهه گذشته رو به کاهش بوده است و اکنون حتی از ژاپن کمتر است. براساس اين گزارش کشورهای ثروتمند اروپای غربی ايمن ترين کشورهای جهان هستند. برای مقايسه، بريتانيا و آلمان دو مورد از کشورهايی هستند که آمارهای مربوط به کليه انواع مرگ خشونت بار در آنها نسبت به ساير کشورها در حداقل است. در بريتانيا، اين رقم 33 نفر در هر صد هزار نفر و در آلمان 41 نفر است

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط reza  | 

نفرين مقبره فرعون چه می دانيد؟ [ April 07, 2006 ]

پنجشنبه 17 فروردين 1385 - ساعت 16:44
گفته شد که سگ سه پاي لرد کارنارون درست در لحظه مرگ صاحب خود، زوزه کشيد و روح از تنش جدا شد.
گمان مي رود اين افسانه از مرگ "لرد کارنارون"، تامين کننده مالي پروژه هاي اکتشافي که در سال 1923 در اثر گزش يک حشره درگذشت نشات گرفته باشد.
او در اثر نيش پشه به ذات الريه و مسموميت خوني مبتلا شد و جان باخت. گفته شد که سگ سه پاي لرد کارنارون درست در لحظه مرگ صاحب خود، زوزه کشيد و روح از تنش جدا شد.
براساس نوشته هاي هاوارد کارتر، باستان شناس استراليايي، 25 فرد غربي به هنگام شکستن مهر و موم مقبره جسد موميايي توتانکامن حضور داشتند و در معرض نفرين قرار گرفتند.
19 غربي ديگر در آن زمان در مصر به سر مي بردند اما هاوارد کارتر حضور آنها در محل گشايش مقبره را ثبت نکرده است.
مارک نلسون، از دانشگاه موناش استراليا، تاريخچه شخصي کساني را که در رويداد گشايش مقبره حضور داشتند دنبال کرده است تا ببيند آيا دچار مرگ زودهنگام شده اند يا نه.
او تاريخ مرگ تمامي کساني را که گفته مي شود مورد نفرين قرار گرفتند و 11 نفر از کساني را که در مصر بودند اما در آن رويداد حضور نداشتند تعيين کرده است.
او دريافت که زندگي اعضاي گروه "نفرين شده" تنها به ميزان کمي کوتاه تر از بقيه بوده است.
متوسط طول عمر 25 نفري که مورد "نفرين" قرار گرفته بودند، 70 سال و ميانگين عمر کساني که نفرين نشده بودند 75 سال بود.
دکتر نلسون، که مقاله خود را در نشريه "بريتيش مديکال ژورنال" چاپ کرده است نوشت: "حفاري باستان شناسي دهه 1920 در مصر توسط شخصيت هاي جالب توجهي انجام شد و به اين علت و شرايط حاکم بر يافته هاي باستان شناسي عصر جديد بود که افسانه نفرين جسد موميايي را در ذهن عموم زنده نگاه داشته است."
او افزود: "من هيچ مدرکي دال بر وجود چنين نفريني نيافتم."
اين يافته مسلما براي هاوارد کارتر که اصلا وقتي براي فکر کردن به اموري مانند نفرين و امثال آن نداشت مي توانست خوشايند باشد.
وي يک بار نوشت که "همه آدم هايي که عقل شان سر جاست بايد اين خرافات را رد و تحقير کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط reza  | 

به کجای این شب تیره بیاویزم...

نقد فیلم :
فحشا در پشت حجاب
کارگردان : ناهید پرشون

فیلم " فحشا در پشت حجاب " فیلمی مستند است و در رابطه با فحشا در ایران ساخته شده است. سازنده فیلم در سفری به ایران و شهر خود شیراز ، با فال فروشی آشنا میشود و به خانه او میرود ، در خانه او با دو زن که به عنوان مستاجر در خانه سکونت دارند برخورد میکند و این دو زن شخصیت های اصلی این فیلم را تشکیل میدهند .

مینا 20 و خورده ای سال دارد. ازدواج کرده بود و شوهرش معتاد بود  و خود نیز توسط شوهر معتاد شد. همسر مینا به دلیل قتل و فروش مواد مخدر دستگیر میشود و به 35 سال زندان ( ابد ) محکوم میشود و مینا مجبور میشود برای امرار معاش خود و فرزندش به خیابان رو بیاورد .

فریبا با مردی از خانواده ای تحصیل کرده آشنا میشود و ازدواج میکند. همسر فریبا معتاد میشود و به زندان می افتد و فریبا  طلاق میگیرد و به همراه پسر کوچکش برای امرار معاش خود و فرزندش به فحشا رو می آورد.

فیلم از خشونت تصفیه نشده ای  در کلام و کردار برخوردار است . خشونتی که کارگردان مایل به تصفیه اش نیست و به واسطه آن زندگی پر اظطراب و بی امید زنان خیابانی را به تصویر میکشد.
فریبا و مینا گاه به وقت کار از بچه های هم نگاهداری میکنند ، اما پیش می آید که فرزند خود رانیز به همراه میبرند. در صحنه ای از فیلم فریبا را میبینیم که با پسر 4/5 ساله اش در ماشینی سوار میشود. کارگردان و دوربینش هم با صحبت با صاحب ماشین او را راضی میکنند که همراه شوند  و صاحب ماشین که میشنود فیلم در مورد شرایط زن ایرانی است و در خارج از کشور پخش میشود ، اجازه میدهد و میگوید که :
بگذار ببینند چه جهنمی از ایران ساخته شده است.
در این صحنه میبینم که چطور فریبا سر قیمت با مشتری چانه میزند. به دلیل بچه داشتن و کم سن نبودن و قیافه استثناعی نداشتنش تحقیر میشود و قیمت پایین می آید. بعدا فریبا تعریف میکند که در همان پشت ماشین با مرد خوابیده است و مرد او را از ماشین بیرون انداخته ، به طوری که خودش و فرزندش مجروح شده بودند .

دوربین وقتی که مینا و دو مرد همراه میشوند ، به همراهشان میرود. مردها که چهره شان نمایش داده نمیشود ، او را به آپارتمان خود میبرند و در حالی که یکی بچه را مشغول  میکند ، دیگری با مینا به اتاقی میروند. مینا که ابتدا با هر دو به قیمت  نفری 10  هزار تومان طی کرده است ، پول درخواستی اش را نمیگیرد و ناراحت منزل آنان را ترک میکند.

فیلم به مسئله صیغه میپردازد. دختری 17 ساله که از حبیب فال فروش ، فال میخرد و قبول میکند که صیغه او بشود. حبیب 65 سال دارد و در دهات زن و بچه  و نوه دارد . حبیب پولدار است و با هم بنزد آخوندی میروند و آخوند صیغه را میخواند. نگرانی آخوند بیشتر از بابت آن است که دخترک سر حبیب را کلاه نگذارد. به دختر نصیحت میکند که پسران جوان بی پول و بی هدف هستند در حالی که حبیب مرد زندگی است. آخوند با تعارف هزینه جاری کردن صیغه را میگیرد و حبیب به دختر میگوید که اگر از او رضایت داشت او را عقد دائم می کند. در این عقد صیغه آخوند هیچ گواهی پدر و یا حضور والدین دختر را تقاضا نمیکند. دختر بعد از دو هفته با پولی که از حبیب گرفته ، به شهر دیگری میرود.

مینا هم صیغه دارد. مرد نسبتا جوانی که او را کتک میزند و بدنش را با تیزی میبرد و کبودی ها و بریدگی ها را به دوربین نشان میدهد. مرد دخترک یک ساله مینا را هم کتک میزند.

خشونت و عریانی کلام این دو زن با زندگی ناگزیر آن دو در هم آمیخته است. نه زنان و نه کارگردان سعی در پنهان کردن این خشونت و تصفیه آن ندارند ، و چرا داشته باشند وقتی که این خشونت ، روزمره زندگی آنان است. در قسمتی از فیلم که در کلیپ نمایش داده شده است ، بحث ایشان در مورد وسایل جلوگیری از حاملگی و کاندوم های خارجی با طعم میوه میشنویم. در فیلم این دو زن تنها در حضور مردان صیغه ایشان حجاب بر سر میکشند.

فریبا و مینا هر دو معتاد هستند. و از پریشانی و پشیمانی خود بعد از رابطه جنسی با مردان مختلف و بعد از مصرف مواد حرف میزنند.

حبیب به قصد صیغه فریبا پا پیش میگذارد ، فریبا روزنه ای برای خویش میابد. دریچه ای به سوی رهایی از خیابان. تا زمانی که اتاق حبیب را دزد میزند و حبیب فریبا را مقصر میداند و صیغه انجام نمیشود.

در پیشرفت فیلم متوجه میشویم که فریبا غم بزرگی را حمل میکند. دختر بچه ای دو ماهه داشته که شوهرش او را به قیمت 250 هزار تومان میفروشد. فریبا در بقچه ای هر آنچه متعلق به " شیما " بوده نگاه داری میکند تا اگر روزی به او برخورد ، به او بگوید که در فروش او بی تقصیر بوده. خواهر فریبا در فیلم نمایان میشود. او هم طلاق گرفته است و زندگی خود را با کار در دانشگاه میگذراند. او  در برخوردش با فریبا بسیار خشمگین است .

کارگردان همینجا این دو زن را رها میکند ، و بعد از 10 ماه دوباره به ایران و شیراز برمیگردد. اما زنان دیگر در آن خانه زندگی نمیکنند. پرسان پرسان ، خانه مادر فریبا را میابد. و فریبا را که به خانه او سر میزند. فریبا اعتیادش را ترک کرده است. و صیغه مردی شده است که زن و بچه دارد. دوربین با فریبا همراه میشود و به خانه او میرود ، فریبا از دیدن کیسه هایی که به در خانه آویزان است خوشحال میشود. مدتی بعد مرد می آید ، فریبا در حالی که روسری را به سر میکشد برای او توضیح میدهد که کارگردان کیست و چه میکند و بعد مورد پرسش مرد قرار میگیرد : کجا بودی و کجا رفتی و چرا تلفن را جواب ندادی و چرا به من زنگ نزدی. فریبا تعریف میکند که از ترس شک مرد از خانه بیرون نمیرود چون روزی صد بار زنگ میزند و اگر نباشد باید جواب پس دهد. فریبا  میگوید که مرد او را فقط برای سکس خودش میخواهد و نه غیر . او مجبور شده است بین فروش خود در خیابان و به مردان مختلف ، با فروش خود به یک مرد مشخص و قبول بردگی جنسی برای یک نفر ،بین پرفروشی و تک فروشی ، یکی را انتخاب کند. اما او انتخاب دیگری که بتواند جسم و جانش را حفظ کند در اختیار ندارد.  در این انتخاب آزادی های خود را که در زندگی قبلی داشت از دست داده است و زندان مرد را برگزیده. به این امید که برای پسرش زندگی خوبی فراهم آورد و به این امید که دختر فروخته شده را روزگاری باز ببیند.
مینا به گفته فریبا ، دختر کوچکش را نزد مادربزرگ پدری اش میگذارد و روانه شهر دیگری میشود و خبر دیگری از دست نیست.

" فحشا در پشت حجاب " فیلمی سیاه است.  ناهید پرشون در این فیلم به آسیب پذیر ترین قشر جامعه ، زنان ، پرداخته است. زنانی بدون تحصیلات و بدون تخصص که راه دیگری بجز فروش جسم خود برای کسب درآمدی جهت رزق روزانه و اعتیاد ندارند. فیلم به عنوان یک برنامه مستند ، به فحشا ، صیغه روی زنان ، و اعتیاد زنان میپردازد. زندگی سیاه و بی روزن زنانی که مورد سوء استفاده های جنسی پلیس و صاحبان قدرت قرار میگیرند تا بتوانند در جامعه ای که هیچ ارزشی ندارند و هیچ کس به فکر ایشان نیست ، خود را زنده نگاه دارند و سقفی برای خود و فرزندانشان و غذایی در سفره تامین کنند. زنانی که توسط مردان زندگی شان به اعتیاد کشیده میشوند و رها میشوند تا روی پاهای لرزان خود بایستند.

فیلم نقطه ضعفهایی هم دارد. نک زدن به موضوعات مختلف و باز نکردن آنها. مثلا  خود مسئله صیغه ، شرایط صیغه در اینجا اصلا باز نشده. اینکه زن در ازدواج دائم بالاخره با شرایطی حق طلاق دارد ولی در صیغه زن هیچگونه حق طلاقی ندارد ، و باید تا پایان مدت صیغه بسازد ، مگر آنکه مرد راضی شود که زودتر صیغه را باطل کند. ( بعضی کوتاه بودن مدت صیغه را  دلیلی بر موجه بودن این بی حقوقی زن در این نوع ازدواج میدانند ، اما اول اینکه صیغه میتواند دراز مدت باشد ، و دوم اینکه مسئله حق زن در پایان بخشیدن به این نوع ازدواج است که از او صلب شده، چه یک ساعت باشد چه 99 سال ) .
مسئله اعتیاد زنان ، صیغه ، فحشا ، این همه به عنوان مشکلات زنان با نگاهی کلی در فیلم برخورد ( و نه بررسی ) میشود ، درحالی که هر کدام از اینها مشکلی به جای خود هستند و هرچند در بسیاری موارد با هم آمیخته میشوند اما شاید میشد  با دیدگاه جامع تر و حتی کارشناسانه مورد برخورد قرار گیرد.

فیلم به سیاه بودن متهم شده. چگونه میشود چنین فیلمی را سفید کرد. چگونه میشود بر دهان دختر 17 ساله ای که به همبستری با مردی 65 ساله رضایت میدهد خنده نشاند ، چگونه میشود  بر بریدگی های دست مینا مرهم گذاشت و چگونه میشود فریبا را در انتخاب یکی از دو راهی که در اختیار دارد ملامت کرد؟

فیلم  سیاه است. نه از امیدی حرف میزند و نه روزنی نشان میدهد . کارگردان سعیی ساختن یک " پایان خوش " ندارد. امیدی نیست، روزنی وجود ندارد. سیاهی ای که در این فیلم با این شفافی و بدون تصفیه های مرسوم نمایش داده میشود سرنوشتی است برای بسیاری از زنان کشور ما. سرنوشتی که میتوانست از آن من باشد ، از آن تو باشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط reza  | 

 آذر



داستانى كه مى خوانيد از حساسيت زن هاى ژاپنى حكايت دارد. موضوع اين داستان يك مسواك است و مثل هميشه اين احتمال هم البته هست كه اين داستان اتفاق نيفتاده باشد و تنها يك داستان باشد كه كسى از خودش ساخته است، و اگر اين احتمال دوم درست درآمد، من واقعا متاسفم كه وقت تان را تلف كردم. اما اين هم هست كه ما هرگز نمى توانيم پى ببريم كه آيا داستانى واقعا اتفاق افتاده است يا نه.
روزى روزگارى يك مرد جوان آمريكايى بود كه در توكيو با يك خانم ژاپنى روى هم ريخته بود. آنها از گشت و گذار شروع كردند و به اتفاق كارشان به عشق و عاشقى كشيد. در اين ميان ظاهرا آن خانم ژاپنى در كار دلدادگى صادق تر بود از آن آقاى آمريكايى، و خلاصه از دلدادگى آنها يك ماهى گذشت و در اين مدت آن خانم شب هاى زيادى را در آپارتمان آن آقا به صبح رسانده بود و در همهء اين مدت، هر روز، همين كه صبح مى شد، از خانهء معشوق يا مستقيم سر كار مى رفت، يا به خانهء خودش برمى گشت.
غروب يكى از اين روزها آن خانم مسواكش را با خودش به خانهء آن آقا آورد. تا آن روز، دندانش را با مسواك يارش مسواك مى زد. او پرسيد كه آيا اجازه دارد مسواكش را در خانهء او بگذارد، چون شب ها را اغلب در خانهء او به صبح مى رساند. براى همين شايد بهتر باشد از مسواك خودش استفاده كند تا از مسواك او. مرد جوان آمريكايى موافقت كرد و آن خانم ژاپنى مسواكش را در جا مسواكى، كنار مسواك آن آقاى آمريكايى گذاشت. بعد آنها مثل هميشه با هم همبستر شدند و در آن همخوابگى پيكرشان از جوانى، و از شور و از تمنا درخشيدن گرفت. صبح روز بعد خانم ژاپنى كه سرخوش و شاد بود دندانش را با مسواك خودش مسواك زد و رفت سر كار.
وقتى آن خانم رفت سر كار، آن مرد آمريكايى دربارهء همه چيز فكر كرد. او آن زن را اينقدرها دوست نداشت كه زن پيش خودش فكر مى كرد. مرد به زن فكر كرد كه مسواكش را به خانهء او آورده بود. به حمام رفت و به مسواك نگاه كرد. منظرهء مسواك، آن طور كه كنار مسواك خودش قرار داشت او را رنج مى داد. مسواك زن را از جامسواكى برداشت و آن را به سطل زباله انداخت. بعد از خانه بيرون زد و وقتى كه تصادفا از كنار داروخانه اى مى گذشت، از آن داروخانه ارزان ترين مسواك ژاپن را خريد. مسواك معشوقش آبى بود. مسواكى كه خريد قرمز رنگ بود. وقتى به خانه برگشت، آن مسواك قرمز رنگ را گذاشت در جامسواكى، در همان سوراخى كه پيش از اين مسواك معشوقش در آن قرار داشت.
غروب كه شد، آن خانم ژاپنى به خانهء او آمد.
آنها با هم مشروب خوردند و با هم مدتى گپ زدند.
زن، سرخوش بود.
بعد مى بايست به حمام برود.
او ده دقيقه در حمام ماند.
مرد منتظر بود و در همان حال يك پيك ويسكى را در دهان خالى كرد و پيش از آن كه آن را قورت بدهد، در دهان مزه مزه اش كرد.
زن برگشت.
وقتى به حمام مى رفت، سرخوش بود و شاد بود. برگشتن اخم كرده بود و ساكت بود. گفت فراموش كرده است كه امروز با كسى يك قرار تجارى دارد. متاسف است، اما بايد حتما سر قرار برود. مرد گفت: اصلا مهم نيست و او اين چيزها را درك مى كند. زن تشكر كرد و رفت.
آن مرد جوان آمريكايى ديگر هرگز معشوق ژاپنى اش را نديد.


از توكيو مونتانا اكسپرس
داستان هاى كوتاه نوشتهء ريچارد براتيگان / 1987م نيويورك


انتشار ترجمهء اين داستان - و ديگر داستان هايی كه از اين نويسنده تاكنون در اين صفحات آمده است - در مطبوعات چاپى و غيرچاپى حتى با ذكر ماخذ هم جايز نيست. اگر مى پسنديد، تنها مى توانيد لينك بدهيد به اين صفحه. ح. ن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط reza  | 

 آذر



داستانى كه مى خوانيد از حساسيت زن هاى ژاپنى حكايت دارد. موضوع اين داستان يك مسواك است و مثل هميشه اين احتمال هم البته هست كه اين داستان اتفاق نيفتاده باشد و تنها يك داستان باشد كه كسى از خودش ساخته است، و اگر اين احتمال دوم درست درآمد، من واقعا متاسفم كه وقت تان را تلف كردم. اما اين هم هست كه ما هرگز نمى توانيم پى ببريم كه آيا داستانى واقعا اتفاق افتاده است يا نه.
روزى روزگارى يك مرد جوان آمريكايى بود كه در توكيو با يك خانم ژاپنى روى هم ريخته بود. آنها از گشت و گذار شروع كردند و به اتفاق كارشان به عشق و عاشقى كشيد. در اين ميان ظاهرا آن خانم ژاپنى در كار دلدادگى صادق تر بود از آن آقاى آمريكايى، و خلاصه از دلدادگى آنها يك ماهى گذشت و در اين مدت آن خانم شب هاى زيادى را در آپارتمان آن آقا به صبح رسانده بود و در همهء اين مدت، هر روز، همين كه صبح مى شد، از خانهء معشوق يا مستقيم سر كار مى رفت، يا به خانهء خودش برمى گشت.
غروب يكى از اين روزها آن خانم مسواكش را با خودش به خانهء آن آقا آورد. تا آن روز، دندانش را با مسواك يارش مسواك مى زد. او پرسيد كه آيا اجازه دارد مسواكش را در خانهء او بگذارد، چون شب ها را اغلب در خانهء او به صبح مى رساند. براى همين شايد بهتر باشد از مسواك خودش استفاده كند تا از مسواك او. مرد جوان آمريكايى موافقت كرد و آن خانم ژاپنى مسواكش را در جا مسواكى، كنار مسواك آن آقاى آمريكايى گذاشت. بعد آنها مثل هميشه با هم همبستر شدند و در آن همخوابگى پيكرشان از جوانى، و از شور و از تمنا درخشيدن گرفت. صبح روز بعد خانم ژاپنى كه سرخوش و شاد بود دندانش را با مسواك خودش مسواك زد و رفت سر كار.
وقتى آن خانم رفت سر كار، آن مرد آمريكايى دربارهء همه چيز فكر كرد. او آن زن را اينقدرها دوست نداشت كه زن پيش خودش فكر مى كرد. مرد به زن فكر كرد كه مسواكش را به خانهء او آورده بود. به حمام رفت و به مسواك نگاه كرد. منظرهء مسواك، آن طور كه كنار مسواك خودش قرار داشت او را رنج مى داد. مسواك زن را از جامسواكى برداشت و آن را به سطل زباله انداخت. بعد از خانه بيرون زد و وقتى كه تصادفا از كنار داروخانه اى مى گذشت، از آن داروخانه ارزان ترين مسواك ژاپن را خريد. مسواك معشوقش آبى بود. مسواكى كه خريد قرمز رنگ بود. وقتى به خانه برگشت، آن مسواك قرمز رنگ را گذاشت در جامسواكى، در همان سوراخى كه پيش از اين مسواك معشوقش در آن قرار داشت.
غروب كه شد، آن خانم ژاپنى به خانهء او آمد.
آنها با هم مشروب خوردند و با هم مدتى گپ زدند.
زن، سرخوش بود.
بعد مى بايست به حمام برود.
او ده دقيقه در حمام ماند.
مرد منتظر بود و در همان حال يك پيك ويسكى را در دهان خالى كرد و پيش از آن كه آن را قورت بدهد، در دهان مزه مزه اش كرد.
زن برگشت.
وقتى به حمام مى رفت، سرخوش بود و شاد بود. برگشتن اخم كرده بود و ساكت بود. گفت فراموش كرده است كه امروز با كسى يك قرار تجارى دارد. متاسف است، اما بايد حتما سر قرار برود. مرد گفت: اصلا مهم نيست و او اين چيزها را درك مى كند. زن تشكر كرد و رفت.
آن مرد جوان آمريكايى ديگر هرگز معشوق ژاپنى اش را نديد.


از توكيو مونتانا اكسپرس
داستان هاى كوتاه نوشتهء ريچارد براتيگان / 1987م نيويورك


انتشار ترجمهء اين داستان - و ديگر داستان هايی كه از اين نويسنده تاكنون در اين صفحات آمده است - در مطبوعات چاپى و غيرچاپى حتى با ذكر ماخذ هم جايز نيست. اگر مى پسنديد، تنها مى توانيد لينك بدهيد به اين صفحه. ح. ن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط reza  | 

یک نامهء عاشقانه از تیمارستان دولتی ریچارد براتیگان

فایل پی دی اف



متنی که می خوانید، بخشی از دست نوشته های براتیگان است که او در سن بیست و دو سالگی به معشوقش، زنی به نام "ادنا وبستر" هدیه داد . در نامه ای براتیگان حق انتشار این دست نوشته ها را به معشوقش واگذار کرد تا این که سال ها پس از مرگ او یک ناشر نیویورکی پیدا شد و این دست نوشته ها را از ادنا وبستر به بهایی گزاف خرید و در کتابی به نام "هدیه ای برای ادنا وبستر" انتشار داد. این کتاب آخرین کتاب براتیگان است.
براتیگان در نامه ای به وبستر نوشته بود: وقتی من مشهور شدم، می توانی از راه فروش این دست نوشته ها روزگار پیری را بدون دغدغه بگذرانی.
ح.ن
الف
کلوین، سه سالش بود.

1
گورستان یک جای ساکت بود.
گورستان ساکت تر از هر جایی بود که دیده بودم
و حتی ساکت تر بود از کلیسا
در اطراف گورستان درخت های بلند، خیلی بلندی بودند
باد از میان درخت ها می وزید و آن ها با صدایی بسیار زیبا با باد حرف می زدند.
علف خیلی سبز بود
و همه جا، در گورستان حال و هوایی داشت نگفتنی
گورستان بهترین جا بود برای مردگان

2
در آن سوی پنجره باران شر شر می بارید
چهره ام را به شیشهء پنجره می فشردم
شیشهء پنجره سرد بود
نور چراغ اتوموبیلی را دیدم که به سوی خانهء ما می آمد
فکر کردم عمو ری است که می آید
اما اشتباه کرده بودم

3
ما رفته بودیم به پیک نیک در جنگل
خوش گذشت.
یک گل پیدا کرده بودم.
آبی رنگ بود.

4
یک روز دستم را به طرف یک شیرینی دراز کردم
بابام عصبانی شد
با چنگال روی دستم زد
و من به گریه افتادم.

5
درامتداد ساحل دریا رفتم تا به جایی رسیدم که ماسه هاش نرم بود.
نشستم.
آنگاه مهیب ترین موج جهان از ورای ماسه های سیاه به سویم آمد و تقریبا در یک متر و نیمی من متوقف ماند
آب پس رفت
و باز هم پس رفت
و همچنان پس رفت
و من از دیدن آب شاد بودم

6
گربه ای داشتم زرد رنگ به نام تام
او خر خر می کرد و گربه ای مهربان بود
و من او را خیلی دوست می داشتم
روزی او گریخت
و دیگر هرگز به خانه برنگشت.

7
باد می وزید و از وزش باد، خانه صدا می داد
و صدا می داد و صدا می داد.
ترسیده بودم.
فکر می کردم خانه از صدای باد بیدار می شود.

8
عنکبوتی را گرفتم
او در دست هام به خود می پیچید
گفتم: کاریت ندارم
با این حال عنکبوت همچنان به خود می پیچید
او یک عنکبوتِ سیاهِ بزرگ بود
مامان آمد توی اتاق و فریاد زد: بندازش دور
گفتم: من که کاریش ندارم

9
مامانم گفت: خوشگلم
گفت: تو ناز منی. عروسک منی
در آغوشم گرفته بود و مرا غرق در بوسه کرده بود
من در همان حال یکی از تپه های کوچولوی جسمش را نوازش دادم
نرم بود
دو تا بود
از هر دو تاشون خوشم آمد و از چشم های مامانم خوشم آمد و از صداش خوشم آمد
دهان مامانم حتی از نون قندی هم خوشمزه تر بود

10
آفتاب از میان پنجره به درون می تابید
دانه های غبار در نور آفتاب در فضا در نوسان بودند
نمی دانستم که آن دانه ها غبار هستند
هر چه می کردم نمی توانستم یکی از آن دانه ها را به چنگ آورم


ه
کلوین،
حالا بیست سالش است


جین عزیزم
پدر و مادرم اینجا بودند و به م گفتند مردم به پلیس چه چیزهایی دربارهء من گفته اند. جین عزیزم، فکر می کنم حق با توست. شاید هیچکس در دنیا نمی تواند مرا درک کند. در نظر آنها من یک هیولا هستم. یک هیولا. یک هیولا.
-
از خودم می پرسم، آیا پلیس از استلا هم بازجویی کرده؟ از پدرم خواهش کرده بودم به تو زنگ بزند و ته و توی قضایا را درآورد. یعنی نمی بایست این کار را می کردم؟ فردا موضوع را برایم تعریف می کنند. فردا. فردا. می دانم، این را خوب می دانم که اگر پلیس از استلا بازجویی کرده باشد، دیگر هرگز نمی توانم دل او را به دست بیاورم.
-
می دانی که من چقدر دوستش می دارم. می دانی که تا چه حد عشق من به او عمیق، صادقانه و پاک است. نمی توانم بدون استلا زندگی کنم. اگر استلا نباشد، زندگیم بی معنی ست.
-
چرا اصلا با استلا آشنا شدم؟ چرا عاشقش شدم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا خاطرخواه زنی شدم که امکان رسیدن به او یک به یک میلیون است؟ مگر من چه کار کرده ام که مستوچب چنین عقوبتی باشم؟ جین، برایم دعا کنم. دعا کنم که پروردگار با من مهربان باشد. تمنا می کنم برایم دعا کن.
-
جین! من عاشق توام. تو تنها کسی هستی که می تواند مرا درک کند. تو تنها کسی هستی که می داند من کی هستم: یک خرگوش در جنگلی پر از ببر درنده.
-
می خواهم بنویسم. می خواهم بنویسم و بنویسم. می خواهم پول دربیاورم و هدیه های خوشگل برالی استلا بخرم. آرزوی باطنیم این است که روزی بتوانم به استلا هدایای زیبا بدهم – هدایایی که در حد شان دختر زیبایی مانند او باشد. تردید دارم که روزی بتوانم محبت او را از نو به دست آورم. اما دعا می کنم و امیدوارم که روزی بتوانم دست کم به او هدایای گرانبها بدهم تا او شاید اندکی احساس خوشبختی کند، هرچند که من آن مردی نیستم که بتواند او را خوشبخت کند. من تنها از زندگی یک چیز می خواهم و آن هم این است که بتوانم استلا را خوشبخت کنم و او را از جنگل و خطراتش حفظ کنم و در هر حال و همیشه مراقبش باشم. جین – خدایا – آیا به نظر تو این توقع زیادی ست؟ جین من نمی توانم تنها زندگی کنم. ناگزیرم که زندگیم را وقف کسی کنم گه به او عاشقم. از خدا بخواه که به من رحم کند.
-
هر شب برای استلا دعا می کنم. از خدا می خواهم که او در زندگی شاد باشد و زندگی به کام او باشد و شب ها کابوس نبیند. دها می کنم که خداوند همیشه حافظ او باشد و او را همیشه به راه راست هدایت کند. امیدوارم – از صمیم قلب امیدوارم که روزی دعاهام اجابت شود.
-
و یک شکارچی می آید با سلاحی از جنس گل سرخ.
-
کلوین

فارسی: حسین نوش آذر

فایل پی دی اف
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط reza  | 

ba shoma nistam
بازگشت به صفحهء نخست
 
 
چشمان ژاپن، داستانى از ريچارد براتيگان – فارسى: حسين نوش آذر



به ديدن يك خانوادهء ژاپنى مى روم در يكى از شهرك هاى اطراف توكيو. آنها بسيار مهربان اند. خانم خانه دم در به پيشواز ما مى آيد. او روزى روزگارى بازيگر معروف فيلم هاى تلويزيونى بوده است. هنوز هم زيباست و جوان است و با اين حال خانه دارى را به بازيگرى در فيلم هاى تلويزيونى ترجيح دادهاست.
ما، با احتساب شوهر اين خانم در مجموع چهار نفريم. در بين اين چهار نفر، من تنها كسى هستم كه ژاپنى نيست.
خانم و آقاى صاحبخانه با مهر به پيشواز ما مى آيند و با ادب از ما دعوت مى كنند كه به اتاق غذاخورى برويم. اتاق غذاخورى را به شيوهء غربى ها زينت داده اند و انتهاى آن به آشپرخانه راه دارد. خانم خانه، در آشپزخانه به پخت و پز مشغول است و با اين حال از ما غافل نيست و هر چند گاه با چند پيك مشروب از ما پذيرايى مى كند. تا مى رسيم، هنوز از راه نرسيده، تا مى نشينيم، مرد خانه – آقايى بسيار مهربان و بسيار دوست داشتنى – با صدايى شوخ و شنگ، به شوخى مى گويد: "من شير خانه ام هستم."
من معنى اين جمله را درست نمى فهمم، اما خوب مى دانم كه اين جمله بى معنى نيست. چون اگر بى معنى بود، هرگز به زبان نمى آمد. احساس مى كنم، اين آقا، اين جمله را به خاطر من و خطاب به من گفته است. خانه را اندكى برانداز مى كنم. خانه اى ست نوساز كه آدم در آن احساس راحتى مى كند. آقاى خانه از بازيگران سرشناس تآتر ژاپن است.
بعد پيك به پيك مشروب مى نوشيم. آن هم چه مشروبى: Sake on the Rocks يك مشروب خوش خوراك كه در غروب شرجى روزى از روزهاى خرداد ماه در ژاپن جگر آدم را حال مى آورد. خانم خانه هنوز در آشپزخانه مشغول پخت و پز است. او دارد شام را آماده مى كند. هر چندگاه آقاى خانه هم به او كمك مى كند. اين زن و شوهر با هم جورند و كارهاشان با هم هماهنگ است. انگار در آشپزخانه يك نمايش با شركت دو بازيگر چيره دست روى صحنه آمده است.
مدتى مى گذرد. بعد مقاديرى خوراك هاى گوارا روى ميز غذاخورى چيده مى شود. تمام مدت، ما شام مى خوريم، با هم گپ مى زنيم و مشروب مى خوريم. حالا، خانم خانه وظيفهء خود را به كمال انجام داده است. در اين مدت، از وقتى كه ما از راه رسيده ايم حتى لحظه اى ننشسته است.
حالا خانم خانه مى نشيند. اما سر ميز غذا نمى نشيند. دو متر آن طرف تر يك گله جا پيدا مى كند و مى نشيند و از آنجا به گفت و گوى ما گوش مى دهد. من به او نگاه مى كنم كه دو متر آن طرف تر نشسته است و به جمله اى فكر مى كنم كه مردش، وقتى ما وارد شديم – انگار خطاب به من گفته بود: "من شير خانه ام هستم."
نمى دانستم اين جمله چه معنى دارد. اما مى دانستم كه بى معنى نيست. حالا به معنى اين جمله پى برده ام. حالا كه به خانم خانه نگاه مى كنم كه دو متر آن طرف تر نشسته است، و با اين حال هر چند گاه در گفت و گوى ما شركت مى كند، به معنى جملهء آقاى خانه پى مى برم.
من به چشمان خانم خانه نگاه مى كنم. چشمان او سياه و زيباست. از چشمانش خوشبختى يك زن نمايان است. او شاد است كه ما به ضيافت شام آمده ايم. او تلاش كرد كه به ما خوش بگذرد و حالا كه مى بيند به ما خوش مى گذرد، از خوشى ما شاد است.
من در چشمان اين زن تاريخ ژاپن را مى بينم. يك هزاره زنانى كه سر ميز ننشسته اند و با اين حال خوشبختند. امروز وقتى اين داستان را مى نويسم خانم هاى آمريكايى را پيش چشم مجسم مى كنم كه با خواندن اين داستان، با دهانى كه از خشم قفل شده است، با فريادى كه از نفرت انگار در گلو مى شكند، مى گويند: آه. اين بردهء بدبخت. اين زن ستمديده كه قربانى يك نظام مردسالار است. بهتر است به جاى اين كه كلفتى اين آقايان را كند، به خود بيايد و بزند توى تخم شان.
من مى توانم در اين لحظه چهرهء اين خانم ها را ببينم.
من مى توانم در اين لحظه نفرت را در چشمان شان ببينم. نفرت در چشمان آنها كه از اين اتاق غذاخورى در ژاپن فرسنگ ها فاصله دارند
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط reza  | 

ه بهانه پخش فارنهايت 11/9 از شبكه 4 سيما

باز هم مساله فقر گريبان گير يك عده از افرادي در جامعه اي به نام آمريكا شد.

اون رييس جمهور احمق (بوش) دستور به تجهيز ارتش مي ده ولي تو اين بين كي قرباني مي شه ، خوب معلومه بازم فقرا، چون درصد بيكاري زياده چه كسايي بايد برن به ارتش ، اونايي كه پول ندارن و بيكارن ودر كل فقيرن.

از اين راه مي تونن حداقل كمي از احتاجاتشونو برآورده كنند ولي به چه قيمتي ، به قيمت اينكه به مردم بيگناه يك كشور حمله كنند و اونا رو بكشند و غارت كنند و خودشون هم در اونجا فدا بشن ، فداي سياست هاي مكارانه و اقتصادي دولت مردان آمريكا. اون سرباز آمريكايي مي گفت كه آدم بايد براي كشتن هر نفر ذره اي از وجودشو بكشه ، اي كاش كمي از احساس اين سرباز رو اون رده بالا ها داشتند.

 

 

 در اين مستند نشون داده مي شه كه براي تبليغ ارتش به محله هاي فقير نشين مي رن چون اونها هستند كه گول اين تبليغات رو ميخورن،  اصلا چرا گول بخورن چاره اي جز اين ندارن.

 

 اون زني كه پسرشو توي جنگ از دست داده بود تا قبل از اينكه اين اتفاق بيافته از سياست آمريكا حمايت مي كرد و به صورت احمقانه اي پرچم كشورشو صبح به صبح جلوي خونش نصب مي كرد و دم از دوست داشتن آمريكا مي زد -- من نمي گم نبايد آدم براي پرچم كشورش احترام قايل بشه ، اينكه اون كشور متعلق به اون خانم و ميليون ها نفر ديگه نيست، بلكه متعلق به اون خوانخوارهاي سياست مداره ومردم فقط توي اون كشور زندگي مي كنن و حقي راجع بهش ندارن بلكه مهره هايي هستن براي ادامه فعايت ها و پولدار شدن هر چه بيشتر بوش و امثال اون – ولي بعد از اينكه فهميد پسرش قرباني كارهاي بوش شده ، تازه فهميد كه چه خبره و همشون توي جهالت محض زندگي مي كنن.

 

تبليغات در آمريكا به قدري گسترده است كه مردم كاراشونو و افكارشونو با شبكه هاي تلويزيوني و خطي كه بهشون داده مي شه تنظيم مي كنن.

 

جالب اينه كه آقاي طالب زاده قبل از نمايش اين مستند در گفتگويي كه داشت به اين مساله اشاره كرد كه بايد در ايران هم اين روايت گويي و مستند سازي بوجود بياد.مي گفت : يه نفر راجع به عملكرد و خدمت رساني اتوبوس هاي شركت واحد در ساعت 5 صبح مستند ساخته ولي اجازه پخش بهش داده نشده و اين يعني چي؟

 

يكي از كسايي(علي) كه در موضوع قبل نظر داده بود، گفته كه آقاي ده نمكي شايد سرنوشت نامعلومي پيدا كنه و مثل دكتر عباسي بگيرنش.

چي بگم والله ، البته در آمريكا حرف از دمكراسي زده مي شه ولي عملي به اون نمي شه ولي واسه ظاهر سازي هم شده يه كارايي مي كنن ، همين كه سر مايكل مور رو زير آب نكردن ، خودش كليه.چون راجع به شخص اول مملكت آمريكا حرف زده و اين كم چيزي نيست .

 

 

 

 



سلام به همه عزيزان

امشب وقتی برای اولين بار CD مستند فقر و فحشا به دستم رسيد،نشستم و با دقت اونو ديدم. واقعا تاسف بار بود . اين مستند که مشکلات جامعه ما (مخصوصا تهران ) رو ميگه،مشکلاتی که به خاطر فقر،انسان ها به فساد و فحشا کشيده می شن. آدم ياد اون جمله حضرت علی (ع) می افته که می فرمايند:اگر خلخال از پای زن مسيحی که در زير پرچم اسلام زندگی می کند،باز کنند و کسی اين را بشنود و  از درد آن بميرد،من به او خورده نمی گيرم.

حالا چه برسه به زن مسلمون که چی بگم. اين مسوولای مملکت آيا به فکر اين موضوع هستند. اينو گفتم ياد حرف يکی از بچه ها افتادم که می گفت : توی مملکت ما اگه آزادی بيان باشه آزادی پس از بيان وجود نداره.

پس کی می خواد به داد اين جامعه برسه ، من که هر چی فکر کردم فقط به اين نتيجه رسيدم که جز امام زمان (عج) کسی نمی تونه.

واقعا عصابم به هم ريخته، نمدونم شايد جوگير شدم، ولی آخه اين مسايل هضمش واسه آدم خيلی سخته.

 

 

 



+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط reza  | 

کلمات اختصاري در چت

بازگشت به صفحه اول


معني به فارسي

کلمه يا جمله اصلي اختصار در چت
سلام Hi There HT
حالت چطوره؟

How Are You?

HRU
سن/ جنس /مکان Age/Sex/Location ASL
چت را ترک کرده has left the chat poof
تا آنجايي که من مي دانم Az Far As I Know AFAIK
به زودي As Soon As Possible ASAP
اه خداي من Oh My God OMG
دوست پسر Boy Friend BF
دوست دختر Girl Friend gf
راستي By The Way BTW
از طرف ديگر On The Other Hand OTOH
پيغام الکترونيکي Email Message EMSG
رو در رو Face to Face F2F
متشکر از شما Tank You TY
در هر صورت In Any Event IAE
عجب . فهميدم Oh I See OIC
فهميدم I See IC
به نظر من In My Oponion IMO
متاسفم I`m Sorry IMS
براي هميشه دوستت دارم Love You Foreve LYF
دوستت دارم Love Ya LY
دوستت دارم I Love You ILY
جهت اطلاع تو For Your Information FYI
به بيان ديگر In Othere Word IOW
شوخي مي کنم Just Kidding JK
پوزخند شيطاني Evil Grin EG
خنده شديد شيطاني Big Evil Grin BEG
خنده Laugh L
خنديدن با صداي بلند Laugh Out Loud LOL
لبخند Smile S
از خنده رو زمين غلط زدن Rolling o­n Floor Laughing ROFL
از خنده رو زمين غلط زدن Rolls o­n The Floor Laughing ROTFL
پيغام خصوصي Private Message PM
بوسه بر گونه Kiss o­n Cheek KOC
بسه زدن و بغل کردن Hug and Kiss H&K
متشکر Thanks TNX
بوسه روي لبها زدن Kiss o­n Lips KOL
بعدا Later L8R
دعا کردن Fingers Crossed FC
زود جواب نامه را بده Write Back Soon WBS
جواب نامه را نده Don't Write Back DWB
براي مدت طولاني بي خبر بودن Long Time No See LTNS
الان بر ميگردم Be Right Back BRB
زود بر ميگردم Be Back Soon BBS
بعدا بر مي گردم Be Back Later BBL
بعدا به تو مي گويم Talk To You Later TTYL
به فکر تو هستم Thinking Of You TOY
تا دفعه بعد Till Next Time TNT
بعدا مي بينمت See You Later

SYL8TR

به زودي مي بينمت See You Soon

SYS

مي بينمت See You CU
فعلا ميروم Gone For Now GFN
از ديدن تو خوشحال شدم Glad To See You GTSY
از ديدن تو خوشحال شدم Nice To See You Nice 2 C U
دور از صفحه کليد Away From Keyboard AFK
موفق باشي Good Luck GL
فعلا خداحافظ Ta Ta For Now TTFN
خداحافظ Bye Bye Now BBN
خداحافظ Bye For Now BFN
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط reza  | 

آيا زن در اسلام ، جنس دوم به شمار می‌آيد؟ (2)  محمدرضا باقرزاده

 

پس از آنكه اولا معلوم شد زن و مرد در مقامات انساني و گوهر آدميت همسان هستند و از سوي ديگر اين دو از ن

 

 

 

ظر روحي و جسمي تفاوت‌هاي مهمي با يكديگر دارند اجمالا بايد پذيرفت كه اين تفاوت‌ها احكام جداگانه‌اي را مي‌طلبد...


 

«زنان ترجيح مي‌دهند كه به جاي ايفاي نقش مستقل بيشتر سازگار شونده باشند و مورد توجه و احترام مردان قرار گيرند... ريشه چنين تفاوتي (استقلال طلبي مرد ـ وابستگي زن) را به عاطفي بودن، ضعف جسماني و ... باز مي‌گرداند. اين ويژگی كه بيشتر ريشه فيزيولوژيكي دارد زنان را واميدارد كه تحت نظر پدر و يا شوهر زندگي كنند. به گفته «كليودالسون» زنان از مرئوس بودن بيشتر لذت مي‌برند تا رئيس بودن.»[1]

 

«زنان، مردان با صلابت، شجاعت، و با تدبير را بيشتر مي‌پسندند... رشد عقلاني و يا بكارگيري نيروي عقل زنان، هم سطح مردان نمي‌باشد زيرا شدت عاطفه و احساساتي بودن، زمينه شكوفايي عقل را در زنان محدود مي‌سازد...»[2]

 

«زن از مرد عاطفي‌تر و با اين سرشت به دنيا مي‌آيد و با آن زندگي مي‌كند.»[3] «خانم «كليو داليسون» روانشناس، مي‌گويد: به اين نتيجه رسيده‌ام، خانم‌ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل‌اند... نقطه ضعف خانم‌ها احساسات شديد آنهاست، مردان هميشه عملي‌تر فكر مي‌كنند، بهتر قضاوت مي‌كنند، سازمان ده بهتري هستند، بهتر هدايت مي‌كنند، پس برتري روحي مردان بر زنان چيزي است كه طراح آن طبيعت مي‌باشد. هر قدر هم خانم‌ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند بي‌فايده خواهد بود. خانم‌ها به علت اينكه حساس‌تر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به نظارت آقايان در زندگي‌شان احتياج دارند.»[4]

 

«جنس زن هيجاني‌تر از مرد است و كيفيت هيجان او نيز با مرد فرق مي‌كند.»[5] و «به طور قطع جنس نر از ماده پرخاش‌جوتر است.»[6]

 

و از لحاظ رفتاري «زنان بيشتر از مردان به دروغ توسل مي‌جويند چون قوة تخيل آنان با پوشاندن پوشش جذاب، دروغ را به راست و كذب را به حقيقت نزديك مي‌سازد.»[7]

 

تلاش غرب براي كشاندن زنان در عرصه‌هايي كه چندان تناسبي با طبيعت آنها نداشته نيز نتوانسته واقعيت را ديگرگون كند به گونه‌اي كه در نشريه مردان علم آمريكا، در برابر 247 مرد فقط سه زن به عنوان برجسته و مشهور ثبت شده است، در اين نشريه درصد زناني كه در عرصه‌هاي علمي درخشيده‌اند 4/7 ثبت گرديده است، كه تعداد آنها در علوم مختلف فرق مي‌كند.»[8]

 

واقعيت اين است كه «زنان به خاطر ظرافت رواني و عصبي نبايد به كاري گمارده شوند كه خشن و درهم كوبنده است.»[9]

«زنان در حافظه فوري بر مردان برترند و مردان در حافظه غيرفوري بر زنان برتري دارند.»[10]

اختلافات ناشي از جنسيت تا حدي است كه به قول ترمن «هر سلول بدني انساني حامل علامت جنس خود مي‌باشد» و در يكايك سلول‌هاي بدنش همچنين دستگاه‌هاي عضوي و مخصوصاً سلسله عصبي، نشانه جنس او را بر روي خود دارد.»[11]

و بالاخره اين كه «دنياي مرد با دنياي زن به كلي فرق مي‌كند، اگر زن نمي‌تواند مانند مرد فكر كند يا عمل نمايد از اين روست كه دو جسم متفاوت دارند. ... آنها مي‌توانند همديگر را بفهمند و مكمل يكديگر باشند ولي هيچ گاه يكي نمي‌شوند. به همين دليل است كه زن و مرد مي‌توانند با هم زندگي كنند و عاشق يكديگر شوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت شوند.»[12]

 

پس از آنكه اولا معلوم شد زن و مرد در مقامات انساني و گوهر آدميت همسان هستند و از سوي ديگر اين دو از نظر روحي و جسمي تفاوت‌هاي مهمي با يكديگر دارند اجمالا بايد پذيرفت كه اين تفاوت‌ها احكام جداگانه‌اي را مي‌طلبد خصوصاً آنكه اساساً تشابه غير از تساوي و تبعيض غير از تفاوت است. تفاوت ممكن است تبعيض آميز و ناعادلانه باشد در حالي كه ممكن است عادلانه و منطقي نيز باشد چه اينكه تشابه در صورت تفاوت شرايط و زمينه‌ها خود نوعي تبعيض ناروا و بي‌عدالتي است. تبعيض آن است كه بر دو موضوع با شرايط مساوي احكام جدا گانه جاري شود در حالي كه آنچه در اسلام است عين عدالت است چون تفاوت حكيمانه است نه تبعيض ظالمانه.

به عنوان نمونه در خصوص علت تفاوت در حكم قصاص ميان زن و مرد همچنين بايد توجه داشت كه آيات قرآن حق قصاص را بدون هيچ تفاوتي ميان زن و مرد در نظر گرفته است و نفس را در برابر نفس قرار داده است اعم از اين كه زن باشد يا مرد.[13]

 

توجه به خاستگاه‌هاي متفاوت اين حكم ما را در دستيابي به علت اين تفاوت ياري خواهد كرد. قاتل يك زن همچون قاتل يك مرد از نظر مجازات اخروي معاقب است و اينگونه نيست مرد بودن قاتل و زن بودن مقتول او را از چنگال عذاب الهي رهايي بخشد. اما در عين حال خاستگاه اقتصادي است كه اين حكم را متفاوت خواسته است. در تفاوتي كه ميان مرد و زن در حكم قصاص وجود دارد هرگز ارزش انساني زن و مرد و جايگاه اجتماعي آنان ملاك نبوده است چنانكه تاثير عاطفي اين حكم در تسكين آلام روحي خانواده مقتول نيز مبناي تشريع اين قانون نيست بلكه مبناي اين حكم جايگاه اقتصادي هر يك از آن دو بوده است. مسئوليت اقتصادي مرد و رياست او بر اداره خانواده كه در نظام حقوقي اسلام پيش‌بيني شده است هر گونه مسئوليت اقتصادي را از دوش زن برداشته است. بر اين اساس اگر مرد در برابر زن به قتل برسد و قصاص شود منتهي نصف ديه مرد نيز به خانواده قاتل پرداخت شود هم عدالت از نظر اقتصادي تامين شده است و هم مصالح قصاص تامين شده است.

 

و يا در مورد ديه بايد بر اين حقيقت تاكيد كرد كه ديه نيز نظير قصاص بهاي خون انسان‌ها نيست بلكه جبران خسارتي است كه بر شخص وارد شده است. كاملا آشكار است كه هم از نظر حقوقي و هم از نظر واقعيت خارجي ميزان اين خسارت نسبت به هر يك از زن و مرد كاملا متفاوت است. در اسلام از نظر حقوقي مرد رياست خانواده و مسئوليت اقتصادي آن را بر عهده دارد و زن در اين رابطه هيچ مسئوليتي ندارد و تامين مسكن خوراك پوشاك و نيازمندي‌هاي او بر عهده مرد است. و البته بايد دانست كه قانون براي استثنائات كه غيرقابل انكار نيستند وضع نمي‌شود و براي استثنائات بايد راه حل‌هاي استثنائي جستجو كرد. و دولت اسلامي بايد براي اين موارد راهكارهايي بينديشد.

 

از آنچه گفته شد علت تفاوت ميان زن و مرد در حكم ارث نيز مشخص مي‌شود. البته ارث زن در همه حالت‌ها از مردان كمتر نيست و در مواردي هم كه متفاوت است بايد تفاوت سهم الارث زن و مرد را در عدم مسئوليت وي در قبال مسائل اقتصادي خانواده و عدم الزام وي به خدمت سربازي و جهاد دانست كه از جهت اقتصادي و مالي زن را از هر گونه هزينه‌سازي در امور مالي معاف و او را تحت حمايت مرد قرار مي‌دهد.

در خصوص شهادت زنان نيز بايد گفت اولا در حدود اسلامي كه شهادت زنان پذيرفته نيست شايد از آن جهت است كه در امور مالي كه دو شاهد زن و يك مرد نياز است در تفسير صافي «احتمال فراموشي» دليل تعدد شهود زن به حساب آمده است.[14] و از نظر علمي نيز اين مطلب در مورد زنان مورد تاييد است چنانكه گروهي از روانشناسان مي‌گويند: «نتايج تحقيقات حاكي از آن است كه هيجان مي‌تواند بر بازيابي از حافظه دراز مدت حداقل از چهار راه مشخص اثر بگذارد.»[15]

 

از سوي ديگر عامل شرم و حيا، نيز در ميزان كارآيي حافظه تاثير دارند و آن را كاهش مي‌دهند.[16]

از آنجا كه هر دو عامل يعني شرم و حياء و نيز هيجانات احساسي، هر دو در زنان بيش از مردان است[17] لذا در فقه اسلامي نسبت به شهادت قضايي زنان شاهد حكمي متفاوت از مردان هستيم.

به هر حال در نظام حقوقي اسلام تفاوت‌ها براساس تمايزات تكويني است و مصالح واقعيه منشا آنها است چنانكه در عرصه سياست و اداره جامعه نيز در مواردي كه مفسده‌اي نباشد زنان مثل و مانند مردان و همدوش آنان مشاركت دارند. تاريخ اسلام مالامال از صحنه‌هايي است كه زنان آفريدگار آن بوده‌اند.[18]

و در روايتي از امام باقر(ع) نقل شده كه در بيان گروندگان با حضرت ولي عصر(عج) نيز پنجاه زن وجود دارد كه بين ركن و مقام در مسجد الحرام با آن حضرت بيعت مي‌كنند.[19]

اساساً در خصوص مشاركت سياسي زنان در اداره جامعه اسلامي قاعده اين است كه ادله شرعي و خطابات قرآن و روايي كه در خصوص تكاليف سياسي مسلمانان وارد شده عموماً ناظر به رجوليت نبوده بلكه مخاطب آنها همه مسلمانان هستند نظير آيات پيرامون امر به معروف و نهي از منكر، و تولي و تبري و نظاير آنها. مضافا اينكه در برخي از اين گونه آيات خطابات خاصي نسبت به زنان وجود دارد كه به خوبي نمايانگر توجه تكليف به زنان مي‌باشد. نظير امر به معروف و نهي از منكر و هجرت.

 

در تاريخ اسلامي و در مقام عمل نيز بسياري از فعاليت‌هاي سياسي زنان مسلمان با تاييد معصومين همراه بوده و يا اينكه تقرير و سكوت معصومين در اين خصوص نيز از وجوه حجيت چنين اقداماتي است و اگر احكامي محدود كننده در اسلام نسبت به زنان وجود دارد هرگز نمي‌تواند به معناي ناديده گرفتن توانايي‌هاي اين بخش از اجتماع در ادراه جامعه و نقش آفريني اجتماعي قلمداد شود.

 

بنابراين بايد گفت زن از ديدگاه اسلام گوهر خلقت زنان همان گوهر خلقت مردانه است هر چند تفاوت‌هاي غير جوهري كه البته و در عين حال مهم نيز هستند در خلقت آنها هست كه به مقتضاي حكمت الهي در نهاد انسان‌ها نهاده شده تا افراد بشر در كنار هم به استكمال دست يابند و تفاوت در حقوق نيز تابعي از همين تفاوت‌هاي تكويني است. از اين رو نه در انسانيت بهره‌اي كمتر از انسانيت مردانه دارد و نه حقوق اسلامي بر اين پايه قرار دارد كه زن انساني فرعي و جنس درجه دوم است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردين 1385ساعت 10:45  توسط سس  |  نظر بدهید

فعلا کتابهای زیر را بخوانید تا بعد

1. مقدمه‌اي بر روان‌شناسي زن (با نگرش علمي و اسلامي)، هاشمي / كاوندي، ص 93 ـ 66 ـ 62 ـ 7 ـ 3.

2. مقدمه‌اي بر روان‌شناسي زن، هاشمي /  كاوندي، ص 130.

3. قدرت زن مؤثرترين شگردهاي قاطعيت، آن ديكسون.

4. مجله زن، ش 101.

5. بحران خودكشي، ص 101 ـ 40.

6. روان‌شناسي زنان، ص 122.

7. روح زن، جينا لمبروز، ص 119.

8. ماهنامه اطلاعات علمي، سال 13، ش 10، ص 6.

9. بنوات گري، زنان از ديد مردان، ص 30. همه مطالبي كه به عنوان نقد علمي در اين كتاب گزارش شده برگفته و اقتباسي بود از مجله نقد، شماره 17، به نقل از كتاب زن در نگاه علم (تفاوت‌هاي بيولوژيك زن و مرد سه بخش بدن، روان، هوش)، نوشته سيد هادي حسيني.

10. جهان شگفت‌انگيز، مغز، جوديت هوپروديك، ص 367.

11. انسان موجود ناشناخته، 100 به نقل از كتاب نقد، ج 12، ص 56.

12. مجله زن روز، ش 90، ص 178 ـ 176.

13. النفس بالنفس من قتل نفسا فكانما قتل الناس جميعا.

14. الصافي في تفسير القرآن، ملا محسن فيض كاشاني، ج 1، اسلاميه، چاپ ششم، 1362، ص 235.

15.  درآمدي بر روانشناسي، ج 1، ريتا آتكين سون، ريچارد آتكين سون، و ارنست هليگارد، ترجمه دكتر حسين مرندي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1368، ص 286 ـ 285.

16. اصول روانكاوي، ارنست جونز، دالبي يز، ترجمه هاشم رضي، انتشارات كاوه، 1342، ص 266 ـ 267.

17 . روانشناسي هوش، ك. پلاتونف، ترجمه رضا همراه، تهران، موسسه مطبوعاتي عطايي، چاپ دوم، 1363، ص 185.

18.ر.ك: زن، دين، سياست، زهرا آيت‌اللهي، تهران، سفير صبح، 1380، ص 23.

19.بحارالانوار، ج 52، ص 223: «يجبي والله ثلاث مأة و بضعة عشر رجلا فيهم خمسون امراة يجتهون بمكه... بما يعونه بين الركن و المقام.»


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردين 1385ساعت 10:43  توسط سس  |  نظر بدهید

 
تبليغات X
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط reza  | 

 
 

 

 زن و فلسفه حجاب

    مقدمه

حجاب وپوشش براي بانوان ـ بويژه حجاب برتر ـ وتوجه به تحريم عفاف وحراست آن درزن از اصيل ترين سنگرزنان واز مهمترين وسودمند ترين قانون الزامي آفرينش براي آنها درجامعه است ، به عبارت روشنتر ،حجاب وپوشش ،سنگر سعادت وپيروزي ورستگاري زنان وجامعه است،که اگراين سنگر آسيب ببيند ويافرو ريزد ،عوامل سعادت ،پاکزيستي وشرافت آنها فرو مي ريزد.

لزوم پوشيدگي زن دربرابر مرد بيگانه يکي از مسائل مهم اسلامي است،درخود قرآن کريم درباره اين مطلب تصريح شده است ،پوشيدن زن ازمرد بيگانه يکي ازمظاهر لزوم حريم ميان مردان وزنان اجنبي است ،همانطورکه عدم جوازخلوت ميان اجنبي واجنبيه يکي از مظاهر آن است.

با کمال تأسف ديناي غرب ودنباله روهاي آنان اين مسئله بسيار مهم اسلامي واخلاقي را ناديده گرفته ،بلکه به عکس با کمال گستاخي برضد آن ،گام بر مي دارند وآنرا عامل تخدير ورکود وواپس گرايي دانسته،تا آنجا که دردانشگاههاي خود ،دختران داراي پوشش را اخراج مي کنند، با اينکه : حجاب ؛سنگر حفظ عفت ومعرف شخصيت زن وجامعه ،سنگر حفظ زيبايي وشکوه زن ،سنگرحفظ صحيح ارتباطها ورشته هاي اجتماعي ،سنگر حفظ اخلاق فردي واجتماعي ،سنگر ودژ خلل ناپذير،براي حفظ مرزها وشيرازه هاي روابط مختلف  بوده وکيان خانه وخانواده را از هرگونه انحراف وگمراهي ،حفظ مي کند.

براستي درچه دنياي جاهليتي قرار گرفته ايم که دنياي غرب والگو تراشان غربزده ،حتي در کشورهاي اسلامي شکستن چنين سنگر و دژي را علامت ترقي ،رشد وتمدن مي دانند ،وبه عکس حجاب وحفظ حريم عفاف را نشانه عقب گرد و واپس گرايي.

دزدان عفت وغارتگران استعمار،براي فريب اذهان ،و وسيله قرار دادن زنان به عنوان يک کالا ،مي خواهند زنان را که نيمي از جامعه انساني هستند از همين راه ،از درون تهي کنند،وبا اين کار به تهاجم فرهنگي خود ادامه دهند،آنها چنين القاء مي کنند که:

حجاب ؛سدي بر سرراه تکامل آنهاست.

حجاب؛زنان را در زندان زندگي حبس کرده وآنها را ا ز تعالي  و رشد باز مي  دارد.

حجاب ؛از توسعه علمي،فکري ،فرهنگي ،هنري زنان مي کاهدو...

درحاليکه حجاب اسلامي ،آنگونه پيامدهاي شوم راندارد،بلکه وسيله وسنگر محکمي برا ي استواری زندگي بانوان بوده وپشتوانه نيرومندي  براي آنها درراستاي توسعه علمي ،فکري ،فرهنگي و هنري است.

اي خواهرانم حجاب تيغ شما ست                   تيغ خود رااز کف نيندازيد.

ونيز شرف زن به يمن عصمت اوست              اين شرف را از تن نرنجانيد

و اين را بدانيد که:

هر شاخه ای که از باغ برون آرد سر                      در ميوه آن طمع کند راهگذر

 

 

    بخش اول : حجاب از نظر قران

اشاره: اصل وجوب حجاب  براي زنان ازضروريات دين اسلام است،ومنکر آن در حکم منکر دستورات ضروري اسلام  است وکسي که ازروي عمدوآگاهي منکر ضروريات اسلام شود،درحکم کفراست ،مگر اينکه معلوم باشد که منکر خدا ويارسول خدا نيست.

ضروري ووجوب حجاب داشتن برای زنان ازنظر قرآن ،وگفتار پيامبر وامامان وبه حکم عقل واجماع واتفاق رأي علماي اسلام ثابت است.

درقرآن براي وجوب حجاب وحدود آن ،به چهارآيه که صراحت برآن دارند تمسک شده ولي درمورد حفظ عفت وپاسداري از حريم آن ،درقرآن بيش از ده آيه وجود دارد.

   »    تجزيه وتحليل آيه 30سوره نور

  درآيه 30سوره نور (به عنوان نخستين آيه اي که صراحت بر وجوب حجاب دارد) مي خوانيم:

«وقل للمومنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن علی جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن ...»

اي پيامبر به زنان با ايمان بگو چشمهاي خودرا (از نگاه به نامحرمان ) فرو گيرند ،ودامان خويش را حفظ کنند ،وزينت خود را ـ جزآن مقدار که نمايان است ـ آشکار نسازند،و(اطراف ،روسريهاي خود را بر سينه خود افکنند (تا گردن وسينه با آن پوشيده شود.)وزينت خود را آشکا رنسازند مگر براي شوهرانشان وساير افراد محرمشان...

شرح کوتاه

دراين آيه به پنج موضوع در رابطه با حجاب وحفظ حريم عفت تصريح شده است:

 

    ¬ 1 .      زنان بايد ديدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو بنندند.

    ¬ 2.      زنان بايد دامن خود را از هرگونه عوامل بي عفتي ،حفظ کنند.

    ¬ 3.      زنان بايد زينت خود را ،جز آن مقدار که بطور قهري آشکاراست ،آشکار نکنند.

    ¬ 4.      زنان بايد روسريهاي خود را بر سينه بيفکنند.

    ¬ 5 .      زنان بايد زينت خود را جز براي افراد محرم خود،آشکار نکنند.

ابن عباس عالم ومفسر بزرگ عصر پيامبر در تفسير جمله

 « وليضربن بخمرهن علی جيوبهن»

مي فرمايد: يعني زن بايد مو وسينه ودور گردن وزيرگلوي خود را بپوشاند.

منظور از زينت چيست؟

با بررسي گفتار اهل لغت چنين فهميده مي شود که زينت به معني زيبايي در مقابل زشتي است وشامل هر نوع زينت وآراستگي ،از طبيعي وعارضي ،از لباس وبدن وزيور آلات خواهدشد،وزينت در زن ،آن زيبايي هاي آشکاراست.

بنابراين واژه زينت وسيع است.زينت ،هم شامل زينت هاي طبيعي مثل صورت ،بازوان ،سينه ،گردن و....وهم شامل زينت هاي اکتسابي مثل آويختن زيور آلات است.

 

   بخش دوم :آيات هشدار گردر حفظ سنگر حجاب وعفت

 

                 1.  نهي از کوبيدن پا بر زمين

درذيل آيه 31سوره نور،پس از آنکه خداوند به پيامبرفرمان مي دهد که به زنان با ايمان بگو حجاب خود را رعايت کنند ،مي فرمايد «ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن »

بايد زنان ،هنگام راه رفتن ،پاهاي خود را بر زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود .

                  2 .   نهي ازسخن گفتن زن با نازوکرشمه

درذيل آيه 32  سوره احزاب ،خداوند خطاب به همسران پيامبر ميفرمايد:«فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض وقلن قولا معروفا »با صداي نرم ،به گونه هوس انگيز ،سخن نگوييد،که بيمار دلان در شما طمع کنند ،بلکه به خوبي سخن گوييد .

                  3.  اخطار شديد به آسيب رسانان به حريم عفت

درآيه  60 سوره احزاب (بدنبال فرمان حفظ حجاب درآيه 59همين سوره) با هشدار واخطارشديد به بيمار دلان وغارتگران حريم عفت ،خطاب به پيامبرمي فرمايد:

(لئن لم ينته المنافقون والذين في قلوبهم مرض والمرجفون في المدينه لنغرينک بهم)

 اگر منافقين وآنها که دردلهايشان بيماري است وآنها که اخباردروغ وشايعات بي اساس درمدينه پخش مي کنند،دست از کارخود برندارند،تو را برضد آنها مي شورانيم .

 

    بخش سوم :ايرادها واشکالات

 1.حجاب ومنطق

اولين ايراد اين است که حجاب دليل معقولي ندراد ومنطقي نيست . مي گويند: منشاء حجاب يا غارتگري ونا امني بوده که امروز وجود ندارد،يا فکر رهبانيت وترک لذت بوده است که فکر باطل ونادرستي است .

پاسخ اين ايراد اين است که حجاب ،از جنبه هاي مختلف رواني ،خانوادگي ،اجتماعي ،حتي از جنبه بالا رفتن ارزش زن ،منطق معقول دارد.

مرد بطور قطع از نظرجسماني بر زن تفوق دارد،از نظرمغز وفکر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است ،زن دراين دو جبهه دربرابر مرد قدرت مقاومت ندارد ولي زن ازطريق عاطفي وقلبي هميشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است .حريم نگه داشتن زن ميان خود ومرد يکي از وسايل مرموزي بوده است که زن براي حفظ مقام وموقع خود دربرابر مرد از آن استفاده کرده است.

اسلام زن را تشويق کرده است که ازاين وسيله استفاده کند وهر اندازه ،متين تر وبا وقارتر حرکت کند،بر احترامش افزوده مي شود.

درقرآن کريم نيز توصيه مي کند،زنان خود را بپوشانند،بعدمي فرمايد:

 «ذلک ادني ان يعر فن فلا يؤذ ين »

 يعني اين کار براي اينکه به عفاف شناخته شوندومعلوم شود وخود را دراختيار مردان قرار نمي دهند،بهتر است.

درنتيجه حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبکسر مي گردد.

 

2.حجاب واصل آزادي

مي گويند: حجاب موجب سلب حق آزادي مي شود که يک حق طبيعي بشري است ونوعي توهين به حيثيت انساني زن به شمار مي رود .

هر انساني شريف وآزاد است ،مرد باشد يا زن ،سفيد باشد يا سياه ،تابع هر کشور يا مذهبي که باشد.

پاسخ اين ايراد آن است که فرق است بين زنداني کردن درخانه وبين موظف دانستن زن به اينکه وقتي مي خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده  باشد.

در کشورهاي متمدن جهان براي مردان نيز محدوديت هايي وجود دارد.اگر مردي برهنه يا درلباس خواب از خانه خارج شد ويا با پيژامه بيرون آيد،پليس ممانعت کرده به عنوان اينکه اين عمل بر خلاف حيثيت اجتماع است ،اورا جلب ميکند.

هنگامي که مصالح اخلاقي واجتماعي ،افراد اجتماع او را ملزم کند که درمعاشرت اسلوب خاصي را رعايت کند مثلا با لباس کامل بيرون آيند ،چنين چيزي نه بردگي نام دارد ونه زندان ،نه ضد آزادي وحيثيت انساني است ونه ظلم وضد حکم عقل.

برعکس ،پوشيده بودن زن ،درهمان حدودي که اسلام تعيين کرده،موجب کرامت واحترام بيشتر اوست؛زيرا اورا از تعرض افراد جلف وفاقد اخلاق مصون مي دارد.آري اگر کسي بگويد زن را بايد درخانه حبس کرد،اين با آزادي طبيعي وحيثيت انساني وحقوق خدا دادي زن منافات دارد.چنين چيزي درحجاب هاي غير اسلام بوده است ،ولي در اسلام نبوده ونيست.

 

  بخش چهارم :آثار وفوائد حجاب

 1.حجاب ونقش آن درسلامت اجتماع وآرامش رواني

رعايت حجاب درسلامت وپاکي اجتماع مؤثر است ،به علت تاثير زياد آن در استحکام خانواده به عنوان پايه واساس اجتماع ونيز تاثير آن در ساخته شدن فرزندان با تربيت صحيح وپاک نگه داشتن محيط اجتماع از عوامل تحريک آميز حيواني .

معلوم است وقتي کانون خانواده گرم وپر جاذبه باشد،اين گرمي واستحکام دربالا بردن روحيه عمومي مردم وجامعه تاثير بسزايي خواهد داشت ،وقتي کودکان چنين خانواده اي با تربيت صحيح وتعادل روحيه وافکار پرورش يافتند،درجامعه منشأ سازندگي ، ترقي وتعالي مي شوند.

اکثر دختران وپسراني که درسنين پايين به دام مفاسدمختلف مي افتند،کساني هستند که از تربيت حقيقي وصحيح محروم بوده اند اين ظلم را هيچ کس جز والدين به آنها نکرده اند.

از طرفي با رعايت حجاب ،ريشه بسياري از تفاخرها،تکاثرها ،اسرافها ،تحريک هاي بي موقع در اجتماع کنده خواهد شد وبذر فساد خشکيده خواهد شد.

چرا که ديگر زنان عمر خودرا به جاي مصرف دراينگونه ضد ارزشها درجهت هدف نهايي زندگي انساني وسعادت راستين صرف مي کنند ولذا ديگر ،گناه به فساد کشاندن ساير افراد جامعه واتلاف عمر آنان وايجاد زمينه براي انواع فساد در اجتماع صورت نمی گيرد.

گسترش بوتيک هاي کذايي ،تهيه وتوزيع لباسهاي مبتذل غربي با تصويرها، تکثير وتوزيع نوارهاي مبتذل ونوارهاي موسيقي و...ازمواردي هستند که جوانان بي گناه وکم تجربه را به سوي منجلاب فساد وتباهي سوق مي دهند.

براي اينکه جوانان از اين آفات در امان باشند،بايد درخانواده بطور صحيحي تربيت شوند،اما اگر مادر اسير انواع هوسها وتمايلات حيواني باشد،نمي تواند براي فرزندانش الگوي کاملي باشد.

 2.حجاب ونقش آن درمسئوليت هاي اجتماعي

هر انساني در برابر اجتماع خود وظايف ومسئوليتهايي دارد وزنان نيز هر چند با گرم نگه داشتن کانون خانواده وتربيت صحيح فرزندان ،بزرگترين خدمت ها را به جامعه مي کنند،اماانتظار از آنان به عنوان نيمي از پيکره جامعه بيش ازاين مي رود.اسلام عزيز خواسته است که آنان درجامعه نيز نقش داشته باشند.

حضور زنان درستادهاي پشتيباني ،درماني وغذايي،همدوش با رزمندگان اسلام ودر ديگر جاها در دوران پيامبر وحضور گسترده آنها درتاريخ انقلاب اسلامي ايران چه در پيروزي انقلاب اسلامي ايران وچه دردوام آن به خصوص دوران جنگ وساير مسايل زندگي خود نشانگر اين انتظار است .

امام خميني قدس سره ،درمورد نقش زنان درانقلاب اسلامي مطالب مهمي بيان کرده اند که،از آن جمله خطاب به آنان چنين مي فرمايند: «نقش شما زنان در اين نهضت از مردها بيشتر بوده »؛ونيز مي فرمايند : «همانطور که مردها وارد ميدان بودند،بانوان محترم هم وارد بودند،بلکه زحمات اينها بيشترازمردها بود.»

 3.خروج از لشکريان دشمن وايمني از عذاب الهي وکسب ثواب اخروي

شيطان از روابط زن ومرد براي به گناه انداختن ،استفاده مي کند لذا بد حجابي وبي حجابي ونيز عدم رعايت اصول شرعي در روابط با نا محرم ،شخص را در معرض خشم خدا قرار مي دهد .

چرا که وجود شخص ،هم آلوده به گناه مي شود وهم آلوده کننده ديگران واين چيزي نيست که خداوند براي بندگان دوست داشته باشد.

بزرگان دين وهمه انبياء وائمه حاضر بودندسخت ترين آزارها وشکنجه ها را تحمل کنند،ولي هرگزلحظه اي دچار خشم خداوند نشوند.

گيريم که ما محبوب هزاران وميليونها نفر ازبندگان خدا بشويم،چه فايده اگر محبوب خدا نباشيم واو راضي نباشد.

پيروزي هاي ظاهري نبايد ما را گول بزندوعقل وشعور را از ما بگيرد وما را دچار عذاب دردناک الهي کند که

 « ان ربک لشديد العقاب » (1)

خانمي که درحجاب مخالفت امر خدا را ميکند،پس از مرگ چه مي کند؟روزي که همه چيز وهمه کس اورا تنها مي گذراند ورها ميکنند،چرا بايد عشق ورضايتش را فداي خود خواهي هاي ديگران کند؟ او نبايد خود رااسير هوسها ودامهاي شيطاني کند.

از طرف ديگر خداوند،همان طور که براي نافرماني وگناه عذاب وعقاب قرارداده ،همانطورهم براي کساني که به فرمانهاي اوعمل مي کنندپاداش وثواب اخروي قرار داده است.

  4 - پوشش اسلامي  وحفظ نسل از خطر سقوط

شکي نيست که يکي از آثار بي حجابي ،بي بندوباري وروابط نامشروع در ابعاد وسيع است چنانکه دردنياي غرب ،به خوبي ديده ميشود،وآثارنکبت بار روابط نا مشروع برکسي پوشيده نيست،يکي از آثار ،آلوده شدن نسل ،وبه دنبال آن سقط جنين وتولد فرزندان نا مشروع وغير قانوني است که متأسفانه بر اثر عدم رعايت عفت وپوشش اسلامي  ،اين آثارروز بروز بيشتر ميشود وآمار نشان مي دهد که اين موضوع در کشورهايي که پوشش اسلامي رعايت نمي شود به مراتب بيشتر از جاهايي است که پوشش اسلامي رعايت مي شود.

طبق گزارشي که اخيراً از طرف اداره «تحقيقات اجتماعي امريکا» انتشار يافته ،تعداد نوزادان غير قانوني نسبت به ده سال قبل 47درصد افزايش يافته است (2)

بدون ترديد: يکي ازبزرگترين مشکلات اجتماعي ،وجود فرزندان بي سرپرست است که اصل خلقتشان بر اساس انحراف پايه گذاري شده است وبر اثر وجود زمينه نا مساعد معنوي درآنها ،خطرات آنها از نظر رواني بسيار قابل توجه وجدي است ،چنين فرزنداني مسلما طبيعي نيستند وچون پايه وجوديشان بر اساس قانون شکني پي ريزي شده ،تا حدود زيادي به گناه وقانون شکني متمايل هستندزيرا ميوه گناه هستند.

روشن است که حجاب اسلامي ،نقش اساسي درحفظ نسل وتأمين پاکي خلقت نسلهاي آينده دارد،چرا که زن مربي جامعه است وانسانها از دامن او پيدا مي شوند،اگر او دامن خود را در پناه پوشش حفظ کند سعادت انسانهاي آينده را پايه ريزي کرده است.

  5 - مبارزه با نفس

ميل به خود نمايي وجلوه گري به مصالحي در سرشت زن ،نهفته است که بايد درمسير درست وهدفي والا بکار گرفته شود.

چرا که هيچ گرايشي بدون جهت در جان انسان به وديعت نهاده نشده است . اما اگر اين گرايش ،مرزي نداشته باشد وهمه جا نمود داشته باشد،فساد آفرين است.

زيبايي براي زن دروجود او سرمايه است،اما بايد بجا مصرف شود وزکات جمال زن ،حفظ او وعفاف است.

جواز کشف حجاب در مقابل محارم از جمله شوهر ،اين غريزه را جهت مي دهد که خود آرائي زن مختص به شوهرباشد ومنع آن در برابر نا محرم ،اين غريزه را کنترل مي کند.

وقتي زن در جهت کنترل اين خواهش ،اقدام کرد آمادگي غلبه بر سايرخواهشها را بدست آورده ودرجهت رشد وتعالي خود حرکت مي کند وانساني مهذب مي شود که مي تواند جامعه خود را نيز بسازد.

بدون هيچ ترديدي ،اندام زن اگر آراسته گردد،هوس بازان را به هيجان مي آورد ونسبت به زن تعرض مي کنند.

در سايه رعايت عفاف ،زن با شهامت هر چه تمامتربه وظيفه خود در اجتماع مشغول شده وخطري نيز متوجه او نمي شود.

از طرف ديگر انسان هم درمبارزه با نفس اغواگر پيروزي را کسب مي کند.

 

   فصل پنجم:راههاي مبارزه با بد حجابي وبي حجابي

استعمارگران فرهنگ ستيز،درجوامع اسلامي براي زدودن ارزشهاي اسلامي تلاشي شگرف بکار گرفته اند تا در بينش افراد،دگرانديشي ايجاد کنند.

آنان به زنان القا مي کنند که ،شخصيت وارزش زن درعرضه وجودوزيبايي هاي به نمايش گذاشته اوست.

از طرفي بعضي از زنان ودختران که دچار کمبودهاي شخصيتي هستند ،خود آرايي را نوعي ايجاد شخصيت پنداري تلقي کرده وبا جلب نظرها عقده حقارت خود را جبران مي کنند.

در حاليکه عصمت وعفت زن حق خداست ،زن نمي تواند بگويد حجاب مربوط به خودم است ومي خواهم از آن صرف نظرکنم .علامه سيد شرف الدين عاملي مي فرمايد: آنچه را که دشمن انجام داده بايد ويران کرد وآنچه را انجام ميدهد بايد سدکرد وآبي را که بر جوي روان است بايد باز گرداند.

بنابراين از طرق زيربايد با پديده بدحجابي و بي حجابي مبارزه کرد:

  1.تقويت ايمان واعتقاد

درزن بايد باور استوار ،ايمان عميق ايجاد شود ،زني که دل به حق داده وانديشه به خدا سپرده وفرجام زندگي دنيوي اش را پذيرفته چطور حاضر مي شود خود آرايي وخود نمايي کند وخود را در معرض ديدهاي آلوده قرار دهد وزمينه هاي تلذذ ديگران ومآلاً فساد آفريني را بوجود آورد؟!

اين جمله بلند حضرت علي عليه السلام که فرموده «المرء بايمانه والمومن بعمله » ،نشانگر آن است که باورها وايمانهاي راسخ ،عالي ترين نقش را در کيفيت زندگاني انساني ،ايفا مي کنند.

 2.احياء فرهنگ اصيل اسلامي

احياء ارزشهاي اصيل اسلامي وفرا خواني زن مسلمان به تعقل ودريافتن ارزشها وآفريدن روح تعبد وتعهد نسبت به اينها نقش مهمي در اين زمينه خواهد داشت وزن مومن بايد به آنچه اسلام به عنوان ارزش بدان مي نگرد ،باور داشته باشد وبداند که عظمت وشخصيت او درگرو روح بلند ،انديشه والا ،قلب پاک ،وجان پيراسته از آلودگي است که او را به روشي انساني ومنشي اسلامي فرا خواهد خواند وبداند تن آرايه بسته وظاهر فريبنده هرگز نمايشگر شخصيت او نيست.

اين کلام بيدار گر حضرت مسيح را توجه کنيم ،که فرمود:

 «بحق اقول لکم : ماذا يغني عن الجسد اذا کان ظاهر ه صحيحاًوباطنه فاسدا وما تغني عنکم اجسادکم اذا اعجبتکم وقد فسدت قلوبکم ،وما يغني عنکم ان تنقوا جلودکم وقلوبکم دنسة»

«به حق براي شما مي گويم : تن چه سودي دهد ،در صورتيکه ظاهرش درست باشد ودرونش تباه ،بدنهاي شما،چه سودتان دهد که خوشتان دارد ودلهايتان تباه باشد وسودي نبريد که پوست خود را پاک نگاه داريدودل هاي شما چرکين باشدوآلوده باشد.»

3.شناساندن الگوهای والا

امروز يکي از تأسفهاي جدي اين است که زن مسلمان آن چنان که بايد وشايد با چهره هاي بلند تاريخ اسلام آشنا نيست،زندگاني حضرت زهرا(س) وفرزند برومندش ،پيام آور عاشورا حضرت زينب(س) بايد براي زن مؤمنه نشان داده شودتا بنگرد با حفظ هويت وشخصيت ووقار مي تواند درجامعه حضور پيدا کند وايفاي نقش کند.

کلامي ازامام صادق عليه السلام تأمل بر انگيز وقابل توجه است:

«الهموهن حب علي عليه السلام وذروهن بلها »

«به زنان دوستي آل علي عليه السلام را الهام کنيد وبه همين مسائل اندک رهايشان کنيد .»

زن اگر حب علي را فراگرفت واو را راهبر شناخت وخاندان او را به عنوان الگو پذيرفت وبر راهي رفت که اهل بيت عليه السلام رفته اند وآنان را سر مشق قرار داد،رويين تن مي شود وحضورش درجامعه دلهره آفرين نخواهد بود.

 

                           استادراهنما : خانم تهرانيان

                            تهيه وتنظيم: مريم بني حسن

          

                         مدرسه علميه نرجس (س)- مشهد


 پي نوشت ها :

 

1-سوره رعد ،آيه 6

2-اطلاعات شماره 100

 


 

فهرست منابع ومآخذ

 

1.محمدي اشتهاردي ؛محمد؛حجاب بيانگرشخصيت ،چاپ اول نشر معاونت مبارزه با مفاسداجتماعي ناجا، 160صفحه

2.رزاقي،احمد،عوامل فساد وبد حجابي وشيوه هاي مقابله با آن ،چاپ چهارم ،نشر سازمان تبليغات اسلامي ،1371ش،224صفحه

3.شجاعي ،محمد درّوصدف،چاپ سوم ،نشرــ 1378ش،197صفحه

4.مطهر ي،مرتضي ،مسئله حجاب ،نشر صدرا ،264صفحه

5.قرائتي ،محسن ،پوشش زن دراسلام ،چاپ نهم ،نشر ناصر ،1370ش118صفحه

6.جوادي آملي ،زن درآئينه جلال وجمال ،چاپ دوم ،نشر فرهنگي رجاء 1371ش،426صفحه

7.فتاحي زاده ،فتحيه ،حجاب از ديدگاه قرآن وسنت ،چاپ دوم ،نشر دفتر تبليغات اسلامي ،1376ش،210صفحه

 


 

 

 

معارف
پیک سلامتی
پژوهشی
زن و خانواده
آموزشی
ادبی
صفحه اصلی
قرآن
عترت
بهشت اندیشه علوی
احکام
عقائد
گلچین مباحث
متن قرآن با ترجمه
تفسیر
شرح خطبه حضرت زهرا
پرسش وپاسخ
مراجع
تفکیک موضوعی
سلامت جسم
سلامت روان
مقالات
پذیرش مقالات
پایان نامه ها
ارتباط با اساتید
طلاب غیر ایرانی
همسر شایسته
مادر نمونه
بانوان و دختران
رایانه
آشپزی
نکات خانه داری
لطایف
متن ادبی
شقایق ها
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط reza  | 

 فانوس خيال؛ نگاهی به تاريخ سينمای ايران


حاجی آقا آكتور سينما

نمايی از فيلم حاجی آقا آكتور سينما ساخته آوانس اوگانيانس



"فانوس خيال" سرگذشت شگفت انگيز سينمای ايران و بيانگر شور شوق ايرانيانی است كه دست خالی و بدون ذره ای كمك دولتی، پايه اش را گذاشتند، و وضعی را به وجود آوردند كه توليد سالانه آن تا 90 فيلم سينمايی رسيد و به گفته ای 300 سالن سينما در شهر های كوجك و بزرگ ايران برای نمايش آنها ساخته شد.

"فانوس خيال" برنامه ای راديويی درباره بخش كمتر موردبحث قرارگرفته ای از تاريخ سينمای ايران است. سينماى ايران از بدو پيدايش تا دوران پيش از انقلاب ، همان بخشی كه عمده دوران آن با اصطلاح ابداعی "فيلمفارسى" دكتر هوشنگ كاووسی اغلب مورد تكفير و طعنه قرار گرفته و به آن حمله شده است. غافل از آنكه اين استقبال و حمايت عملی مخاطبين وقت آن بوده كه چنان بساطی را باعث می شده است ، "آينه چون نقش تو بنمود راست ، خود شكن آينه شكستن خطاست". سينمايی كه بهرحال جزئی از فولكلور ايرانی محسوب و ابزار شاخصی برای مردم شناسی دوره ای از ادوار تاريخی اين مرز و بوم بشمار می رود.

مطلب حاضر از سايت BBC فارسی دريافت و بعنوان "قند مكرر" و جهت زينت اين وبلاگ به چنين مضمون بسيار مهم و با ارزشی در اينجا آورده می شود. برای دريافت اصل مطلب به اين پيوند نيز می توانيد مراجعه كنيد.

در اين مجموعه بسياری از دست اندركاران سينما يا مسئولان دولتی و يا شاهدان عينی، سرگذشت سينمای ايران و آنچه بر آن گذشت، از پيدايش آن تا انقلاب ايران را تعريف می كنند.


محمد علی جمالزاده 101 ساله از پانزده سالگيش می گويد و از اولين فيلمی كه در اولين سينمای تهران ديده است.

خانباباخان معتضدی از فيلمی می گويد كه از تاجگذاری رضا شاه تهيه كرد.

محمدعلی قطبی بازيگر فيلم آبی و رابی مشكلات توليد اين نخستين فيلم سينمايی ايران را تعريف می كند.

فخرالزمان جبار وزيری از انتخاب شدنش برای بازی در فيلم شيرين و فرهاد و از همسفری اش با عبدالحسين سپنتا به هند برای تهيه آن و فيلمهای بعد می گويد.

دكتر اسماعيل كوشان پايه گذارصنعت سينمای ايران، نخستين تلاش و نخستين ناكامی هايش را به ياد می آورد.

دختر لُر

"دختر لر" ساخته اردشير ايرانی و عبدالحسين سپنتا ؛ نخستين فيلم ناطق ايرانی

احمد فاروقی قاجار نوه احمد شاه از فيلمهايی می گويد كه مظفرالدين شاه كارگردانی كرده و ابوالقاسم رضايی پسر ميرزا ابراهيم خان صحاف باشی از نخستين سالن سينمايی می گويد كه پدرش ساخت.

مجموعه "فانوس خيال" با چنين روش تهيه شده است و هر كس هر چه می گويد از تجربيات شخصی خودش و يا در ارتباط مستقيم با خودش می گويد و سينمای ايران، و مسائل و مشكلات آن با چنين روشی بررسی و بيان می شود.

در آن مجموعه علاوه بر فيلم ها سينمايی به فيلم های كوتاه و مستند، و فيلم های انيميشن پرداخته می شود و از شركت آنها در جشنواره های جهانی سخن می رود.

داستان حيرت انگيز دوبله فيلم های خارجی به زبان فارسی را از زبان پيشگامان آن، و از زبان دوبلورهای مشهوری مثل حميد قنبری و محمد علی زندی می شنويد.

كسانی مانند صادق چوبك، بهرام بيضايی، آربی اوانسيان و منوچهر كيمرام از فيلمنامه نويسی برای فيلم های ايرانی و پسند نازل تهيه كنندگان "فيلمفارسی" سخن می گويند.

ماجرای پايان ناپذير سانسور فيلم ها و يا اعمال نفوذهای مقامات دولتی و صاحبان قدرت در كار تهيه و نمايش فيلم ها، از زبان كسانی همچون فرخ غفاری، داريوش مهرجويی، پرويز صياد و بهروز وثوقی بيان خواهد شد.


اشخاصی مثل داريوش همايون، عبدالمجيد مجيدی، فريدون هويدا و هوشنگ كاووسی به موضوعاتی از قبيل هويت سينمای قبل از انقلاب و تاثير آن بر جامعه، رقابت نا محدود فيلمهای خارجی، تلاش برای جهانی كردن سينمای ايران و ناكامی دولت در تهيه فيلم های مشترك خواهند پرداخت و صداهای اصلی بسياری از فيلم های آن زمان را بعنوان شاهدی بر همه اين گفته ها اظهار نظرها می شنويد.

"خانباباخان معتضدی" و "دكتر اسماعيل كوشان" دو نفر از صاحبنظران اين مجموعه قبل از توليد آن، در گذشته كه از صداهای آرشيوی آنها استفاده شد و هفت نفر هم از صاحبنظرانی كه اختصاصا برای فانوس خيال سخن گفتند متاسفانه ديگر در بين ما نيستند.

محمدعلی جمالزاده، نويسنده، صادق چوبك نويسنده، محمد علی قطبی ( با نام مستعار هنر دوست پير) بازيگر فيلم آبی درابی نخستين فيلم ايرانی، ابولقاسم رضايی (فيلمساز)، احمد فاروقی قاجار،( فيلمساز)، محمد علی زرندی، (بازيگر و دوبلور) و منوچهر كيمرام (فيلمنامه نويس).

مجموعه فانوس خيال را شاهرخ گلستان تهيه كرده است. اين برنامه كه نخستين بار در دوم مهر ماه 1372 از راديوی بخش فارسی بی بی سی پخش شد، شامل شانزده برنامه ﴿برنامه هاى راديويى "فانوس خيال"﴾ به ترتيب زير است:


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط reza  | 

 فيلم های تاريخ سينمای ايران



۲ -  انتقام برادر ﴿روح و جسم﴾

كارگردان : ابراهيم مرادی

۱۳۱۰


فيلمنامه نويس : ابراهيم مرادی

فيلمبردار : ابراهيم مرادی

تدوينگر : ابراهيم مرادی

تهيه كننده : ابراهيم مرادی ، رضا شهابی

محصول استوديو جهان نما ﴿صامت﴾

مدت زمان نمايش : ۴۵ دقيقه


بازيگران : عبدالحسين لجستی ، رضا شهابی ، احمد مرادی ، كاظم پورحسين ، ليدا ماطاوسيان ، علی فصيحی ، ژاسمين ژوزف ، ابراهيم مرادی.

خلاصه داستان :

دو برادر به يك دختر دل می بندند. برادر بزرگتر، ديگری را كه مهران ﴿ابراهيم مرادى﴾ نام دارد و دختر به او علاقمند است از سر راه خود برمی دارد. از اين پس مهران نماد روح می شود و برادر ديگر رمزی از جسم ، و دختر سرگشته ميان روح و جسم، تن به جسم می سپرد . برادری كه مرتكب قتل شده با دختر ازدواج می كند و مهران با كسب اطلاعاتی از مرتاض ها و جوكی ها به قوه سحر و جادو همه را عليه آنها می شوراند و راه را بر برادر می بندد و خود را ابزار انتقام معرفی می نمايد و مدعی می شود كه آمده است تا او و همسر و مباشرش را كه قبل از آن صندوقدار مهران بوده هلاك كند. مهران برادر را قبل از رسيدن به آرزوهايش به قتل می رساند. او كه نمی تواند پليدی ها را تحمل كند، پس از اينكه دختر و پسر جوانی را به هم می رساند، به آسمان پرواز می كند .


Friday, March 25, 2005




 بهاريه ای از  نورالدين زرين كلك




[نقل از سايت خانه هنرمندان ايران]


نوروز شايد دويدن در كوچه های خاكی شهر باشد
پيشاپيش بادبادكی كه پرواز نمی كند
و دلهره یُ گم شدن عيدانه ها
در جيب های كم عمق كت و شلوارهای آهار دار نو


نوروز
شايد جست و خيزی شادمانه باشد
در بستر علف های تازه رو
در همهمه ی آش رشته
و هياهوی كاهو سكنجبين
در روز دردانه« سيزده بدر»


نوروز
شايد دست هايی باشد
چفت شده در هم
و پچ پچ رازهای ناگفته
در كوچه های خلوت پيچاپيچ


نوروز
شايد سفری دو نفره باشد
پر از دلهره ی قهر
و اشتياق آشتی
و چيدن چاغاله های نارس بادام
از باغ های غريبه ی ممنوع


نوروز
شايد گرمای ران های نرم كودكی باشد
سوار قلمدوش
و حس خيسی مشكوكی
پشت گردن!


نوروز
شايد ديدار عروس های جوان باشد
يا داماد های مغرور تازه
و گذاشتن اسكناس های نو
در جيب كاپشن های « مغز بادام»
كه از آغوش می گريزند
تا به« تماشای برنامه ی كودك» برسند

نوروز
شايد همه چيز باشد
از شيرينی گس كودكی
تا تلخی موقر موهای نقره ای
نوروز شايد رويای مكرری باشد در خواب؛
« خواب زندگی»

نوروز 1384



Sunday, March 20, 2005


سرسبزترين بهار تقديم تو باد

نوروزت پيروز


 


Thursday, March 17, 2005

 نخستين فيلم سينمای ايران



۱ -  آبی  و رابی


كارگردان : آوانس اوگانيانس


۱۳۰۹


فيلمنامه نويس : آوانس اوگانيانس

فيلمبردار : خانباباخان معتضدی

تدوينگر : آوانس اوگانيانس

تهيه كننده : گريشا ساكوارليدزه

محصول سينما ماياك ﴿صامت﴾

مدت زمان نمايش : ۶۰ دقيقه


بازيگران : محمد ضرابی - غلامعلی سهرابی - احمد دهقان - امير ارجمند - محمدعلی قطبی - ابوالقاسم  آشتی - مادام سيرانوش - آوانس اوگانيانس - عباس طاهباز - حسين نوری - منوچهر هوشی - اسماعيل نجات .


خلاصه داستان :


فيلم قسمت های پراكنده ای داشت : آبی ﴿محمد ضرابى﴾ با لوله پلاستيكی مقدار زيادی آب می نوشد اما شكم رابی ﴿غلامعلى سهرابى﴾ بالا می آيد. آبی قصد خوابيدن دارد و بر اثر گرما سرش را روی بالش جابجا می كند ، بالش پاره می شود و پرهای سفيد آن در فضای اتاق معلق می شوند. در همين هنگام رابی وارد می شود و به تصور آنكه برف می آيد چترش را باز می كند و بالای سر می گيرد. رابی زير بوم غلتانی می رود و دراز می شود ، آبی با پتكی بر سرش می كوبد و او دوباره كوتاه و پهن می شود. آبی و رابی با واگن اسبی به طرف شاه عبدالعظيم می روند ، از چراغ برق و گارماشين می گذرند، در مقصد بزرگترها سفره نهار می چينند و بچه ها كنار حوض به جست و خيز مشغول می شوند. يكی داخل حوض می افتد و از بينی ديگری خون می آيد. پزشك سر می رسد تا به وضع مجروح رسيدگی كند. در رستوران لقانطه آبی و رابی مرغ سفارش می دهند، وقتی پيشخدمت بشقاب غذا را می آورد و آن دو با چنگال شروع به خوردن غذا می كنند ، مرغ از توی بشقاب به پرواز درمى آيد.


Tuesday, March 15, 2005


 فيلم های تاريخ سينمای ايران


قصد دارم تا آنجا كه ممكن باشد مشخصات و داستان فيلم هاى سينمای ايران از آغاز تا آنجا كه مقدور شود را جمع آوری و در ابتدا از طريق همين وبلاگ در اختيار علاقمندان قرار دهم. تا كجا موفق شوم نمی دانم ، ولی از تو خواننده عزيز تقاضا دارم تا اگر مقدورت بود هر اطلاع ، لينك ، تصوير يا مطلبی را كه می توانی از طريق آدرس پست الكترونيكی : n_khonsari@yahoo.com  برايم ارسال كنی. ماخذ من فعلا بخشی از روزنامه ها و مجلات و نشريات قديمی و جديد موجود خودم و كتابخانه ها و از همه مهمتر اينترنت و احتمالا" ذخاير شماست. با نام و اميد به حق اولين فيلم يعنى "آبى و رابى" را تقديم می كنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط reza  | 

 فيلم های تاريخ سينمای ايران




 ۳ - حاجی آقا آكتور سينما 


كارگردان : آوانس اوگانيانس


 ۱۳۱۱



دستياران كارگردان : كاظم سيار ، ابوالفضل اخويان

فيلمنامه نويس : آوانس اوگانيانس

فيلمبردار : پائولو پوتومكين

تدوينگر : آوانس اوگانيانس

عكاس : رامبراند

تهيه كننده : قاسم زاده فروزين ، حبيب اله مراد

محصول پرسفيلم ﴿صامت﴾

مدت زمان نمايش : ؟؟ دقيقه



بازيگران : حبيب اله مراد - آسيا قسطانيان - زما اوگانيانس - عباس طاهباز - عباسقلی عدالت پور - غلامعلی سهرابی - مير احمد صفوی - آوانس اوگانيانس
 

 پوستر فيلم

خلاصه داستان :



يك "رژيسور" ﴿كارگردان﴾ سينما در پی داستان برای فيلم خود ، با اين پيشنهاد روبرو می شود كه از حاجی آقا ﴿حبيب اله مراد﴾ كه شخص متمكن و متلون المزاجی است و با اصول نمايش و سينما مخالف است ، بطور مخفيانه فيلم بگيرد. داماد ﴿عباس طاهباز﴾ ، نوكر ﴿عباسقلى عدالت پور﴾ و دختر حاجی آقا ﴿آسيا قسطانيان﴾ تمهيدات و اسباب كار را فراهم می كنند. حاجی آقا در پی مفقود شدن ساعت بغلی خود به نوكرش پوری بدگمان می شود و در خيابان های شهر همراه دامادش ، به تعقيب او می پردازد. حاجی آقا ابتدا گذرش به مطب مسيو "آبى" دندانساز ﴿غلامعلى سهرابى﴾ می افتد و سپس با مرتاضی ﴿آوانس اوگانيانس﴾ روبرو می شود كه ادعا می كند می تواند ساعت حاجی را پيدا كند، و عملياتی در حضور حاجی انجام می دهد، مثل ظاهر كردن روح دختر و دامادش. "رژيسور" از همه اين ماجراها فيلم می گيرد و حاجی آقا پس از تماشای آن به سينما به عنوان يكی از وسايل تربيت و تهذيب اخلاق عمومی اعتقاد می آورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط reza  | 

.: :.

دوشنبه، 29 تير، 1383

 
 


ارزش عشق به اينه که ادم ابرازش نکنه. هيچ ميدونستين؟؟؟؟؟ ادم فقط بايد اکتفا کنه به ديدن معشوق و شنيدن صداش. يه نوشته هست مال شريعتی . نميدونم خوندين يا نه. ميگه دوست داشتن از عشق برتره. منم .............
نميدونم موافقم يا نه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط reza  | 

تذکرهای ويژه درمورد استفاده از کاندوم زنانه

• در هربار نزديکی از يک کاندوم جديد استفاده کنيد.

• هميشه وقتی که تماس جنسی داريد از کاندوم استفاده کنيد.

• با دقت کامل آنرا باز کنيد و سمت آنرا بيابيد.

• از استفاده همزمان کاندوم مردانه و زنانه خودداری کنيد چون بر اثر ساييدن احتمال پارگی آن وجود دارد.

• مراقب باشيد که کاندوم را با انگشت و يا چيزهای ديگر پاره نکنيد.

• مواد لزج کننده و کرم های چرب کننده مناسب به اندازه کافی استفاده کنيد.

• از استفاده همزمان مواد چرب کننده، روغن، مواد ضد عفونی کننده پزشکی (لوسيون) و مشتقات نفتی مانند وازلين برای چرب تر کردن کاندوم خودداری کنيد. اين مواد می توانند کاندوم را سوراخ ويا پاره کنند. تنها از ژل ها يا کرم های مخصوص و يا اسپرم کش های مکمل مخصوص که درداروخانه ها قابل دسترسی است استفاده کنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط reza  | 

طرز استفاده کاندوم زنانه

چگونه کاندوم زنانه جای داده و استفاده می شود؟


1. حالت راحت و مناسبی را پيدا کنيد. ممکن است شما ايستاده و يک پا را بر روی يک صندلی با زانوی خم شده قرار دهيد ويا بر روی زمين دراز بکشيد و پا ها را از زانو جم کرده و باز کنيد.

2. يک کاندوم زنانه را به صورتی که انتهای باز آن به سمت پايين قرار دارد در دست بگيريد. با انگشت نشانه و انگشت ميانه قسمت داخلی حلقه را به سمت پايين خم کنيد.



3. قسمت داخلی حلقه را با هم نگه داريد، حلقه را داخل واژن کرده وتا قسمت رحم در کانال واژن وارد کنيد.

 

4. وقتی که به شکل مناسب داخل واژن جای گرفت، حلقه بيرونی اندکی بيرون آويزان خواهد ايستاد. در هنگام آميزش وقتی که آلت مردانه داخل واژن می شود اين قسمت تنگ خواهد شد.

 

تذکر:

کاندوم زنانه ممکن است که در ابتدا کمی سفت يا بسيار لغرنده باشد. قبل از استفاده برای نزديکی و آميزش، يکبار سعی کنيد تا آنرا وارد کرده و امنحان کنيد که جگونه استفاده می شود. اطمينان حاصل کنيد که کاندوم در قسمت داخلی واژن عمودی و راحت بدون پيچ و تاپ جای گرفته است.


در طول مدت آميزش

• در هنگام آميزش مناسب خواهد بود اگر آلت مردانه را هنگام ورود به سمت داخل واژن با دست داخل کاندوم زنانه هدايت کنيد.

• حلقه خارجی ممکن است که در زمان مقاربت به سمت طرفين و يا بالا پايين حرکت کند. اين حرکت مشکلی نيست.


چگونه يک کاندوم زنانه را بعد از مصرف بيرون می آورند؟

1. برای نگه داشتن اسپرم درداخل کاندوم، حلقه قسمت خارجی را فشرده و بپيچانيد.

2. به آرامی کاندوم را به سمت خارج حرکت داده و خارج کنيد.

3. کاندوم استفاده شده را در سطل زباله دفع کنيد. از انداختن آن در توالت خودداری کنيد.

4. از شستن و استفاده مجدد کاندوم خودداری کنيد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط reza  | 

به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه رو
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!
زيه؟ کمی فکر کرد و گفت
: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط reza  | 

دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط reza  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط reza  | 

نمره ی بیست


عطر زرد گل یاس و نمی خوام


نمره ی بیست کلاس و نمی خوام


من فقط واسه چش تو جون می دم


عاشقای بی حواس و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

عشق رو نقطه ی جوش و نمی خوام

دوره گرد گل فروش و نمی خوام


اونی که چشاش به رنگ عسله


مجنون خونه به دوش و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

من کسی با قد رعنا نمی خوام

چشای درشت و گیرا نمی خوام


دوس دارم قایق سواری رو، ولی


جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

موهای خیلی پریشون نمی خوام

آدم زیادی مجنون نمی خوام


می دونی چشم منو گرفتی و


جز تو هیچی از خدامون نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

چشم شرقی سیاه و نمی خوام

صورتای مثل ماه و نمی خوام


آخه وقتی تو تو فکر من باشی


حق دارم بگم گناه و نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

حرفای نقره ای رنگ و نمی خوام

اون دو تا چشم قشنگ و نمی خوام


حتا اون که بلده شکار کنه


صاحب تیر و تفنگ و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

شعرای ساده و تازه نمی خوام

اون که می گه اهل سازه نمی خوام


من دلم می خواد تو رو داشته باشم


واسه ی اینم اجازه نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

سفر دور جهان و نمی خوام

رنگای رنگین کمان و نمی خوام


لحظه و ساعت عمر من تویی


تو که نیستی من زمان و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

فالای جور و واجور و نمی خوام

نامه های راه دور و نمی خوام


واسه چی برم ستاره بچینم


ماه من تویی که نور و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

آذر و خرداد و تیر و نمی خوام

آدمای سر به زیر و نمی خوام

من خودم تو چشم تو زندونیم

حق دارم بگم، اسیر و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

حرف خیلی عاشقونه نمی خوام

دل رسوا و دیوونه نمی خوام


یا تو، یا هیچکس دیگه به خدا


خدا هم خودش می دونه، ‌نمی خوام


خرداد و اردیبهشت و نمی خوام


بی تو من این سرنوشت و نمی خوام


یکی پرسید اگه آخرش نشه


حتا این خیال زشت و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

بی تو چیزی از این عالم نمی خوام

تو فرشته ای من آدم نمی خوام


می دونی خیلی زیادی واسه من


همیشه عادتمه، ‌کم نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه کی

تویی که گفتی شما رو نمی خوام

مریم حیدر زاده


 
یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1384

زندگی رفت و مرا تنها گذاشت

او چرا تنها مرا با این همه غمها گذاشت؟

در قمار زندگی کارم همه بازندگی است

مرگ را نازم که تنها بودنم در زندگی است

در قمار زندگانی عاقبت من باختم

 بس که تک خال محبت بر زمین انداختم

 

عشق عین و شین و قافش بندگی است
چون نباشد هر یکش شرمندگی است
 هردو سوی عشق چون واحد شوند
هر سه حرفش پایه های زندگی است


 
یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1384
                                 بازم نیومدی...

عاشق و مجنونت شدم
                                                            ناخوانده مهمونت شدم
کلی پریشونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
قهوه فنجونت شدم 
                                                            شمعه تو شمعدونت شدم
خاکه تو گلدونت شدم  
                                                            اما بازم نیومدی
برفه زمستونت شدم
                                                            رسوا و حیرونت شدم
چیک چیکه ناودونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
آفتاب و بارونت شدم 
                                                            اشکای لرزونت شدم
عطره گلابدونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
ماهه تو ایونت شدم
                                                            خراب و ویرونت شدم
گله گلستونت شدم
                                                            اما بازم نیومدی
سه ماه تابستونت شدم
                                                            الوند و کارونت شدم
دشتای ایرونت شدم
                                                            اما بازم نیومدی
دنا و هامونت شدم
                                                            نزدیکتر از جونت شدم
رگت شدم خونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
خادم و دربونت شدم 
                                                             اسیر زندونت شدم
گلابه کاشونت شدم
                                                              اما بازم نیومدی
یه جوری مدیونت شدم
                                                              سنگه خیابونت شدم 
راهیه میدونت شدم
                                                              اما بازم نیومدی 
تو سختی آسونت شدم
                                                              تو دردا درمونت شدم
ناجی پنهونت شدم
                                                              اما بازم نیومدی                    
لباس و سامونت شدم 
                                                              سارق ایمونت شدم
چشمای گریونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
لبای خندونت شدم
                                                               گشنه شدی نونت شدم
آبه فراونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
همیشه ممنونت شدم 
                                                               من نی چوپونت شدم
آب تو بیابونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
شعرایه ارزونت شدم
                                                               عمری غزل خونت شدم
تسلیمه قانونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
گشنه مژگونت شدم
                                                              هلاکه چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی...                
                                                                                                مریم حیدر زاده
                                    

 
یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1384
                                  نامه ی بی جواب

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون

فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذره
رامین همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

                                                                                         مریم حیدر زاده          
                         

                                                    

 
شنبه 28 خرداد ماه سال 1384

روزی که با تو بودم روز خوش زندگی
روز های رفته رفته همراه با افسردگی
به قلب خستم انگار عاشق بودن گناهه
یک روز و روزگاری روم از این زندگی
رفتی نگفتی یارم عاشقی سر به زیره
خدا رو خوش نمیاد بدون ما میمره
میدونستی که جز تو من کسی رو ندارم
تنهام گذاشتی ای یار
 رفتی از روزگارم

                                                                                      تقدیم به
                                                               


 
شنبه 28 خرداد ماه سال 1384

عشق با یک نگاه شروع میشود
                                        با یک خنده شکل میگیرد
با یک بوسه اوج میگیرد
                                         با یک قطره اشک به پایان میرسد
                                
نمره ی بیست


عطر زرد گل یاس و نمی خوام


نمره ی بیست کلاس و نمی خوام


من فقط واسه چش تو جون می دم


عاشقای بی حواس و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

عشق رو نقطه ی جوش و نمی خوام

دوره گرد گل فروش و نمی خوام


اونی که چشاش به رنگ عسله


مجنون خونه به دوش و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

من کسی با قد رعنا نمی خوام

چشای درشت و گیرا نمی خوام


دوس دارم قایق سواری رو، ولی


جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

موهای خیلی پریشون نمی خوام

آدم زیادی مجنون نمی خوام


می دونی چشم منو گرفتی و


جز تو هیچی از خدامون نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

چشم شرقی سیاه و نمی خوام

صورتای مثل ماه و نمی خوام


آخه وقتی تو تو فکر من باشی


حق دارم بگم گناه و نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

حرفای نقره ای رنگ و نمی خوام

اون دو تا چشم قشنگ و نمی خوام


حتا اون که بلده شکار کنه


صاحب تیر و تفنگ و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

شعرای ساده و تازه نمی خوام

اون که می گه اهل سازه نمی خوام


من دلم می خواد تو رو داشته باشم


واسه ی اینم اجازه نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

سفر دور جهان و نمی خوام

رنگای رنگین کمان و نمی خوام


لحظه و ساعت عمر من تویی


تو که نیستی من زمان و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

فالای جور و واجور و نمی خوام

نامه های راه دور و نمی خوام


واسه چی برم ستاره بچینم


ماه من تویی که نور و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

آذر و خرداد و تیر و نمی خوام

آدمای سر به زیر و نمی خوام

من خودم تو چشم تو زندونیم

حق دارم بگم، اسیر و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

حرف خیلی عاشقونه نمی خوام

دل رسوا و دیوونه نمی خوام


یا تو، یا هیچکس دیگه به خدا


خدا هم خودش می دونه، ‌نمی خوام


خرداد و اردیبهشت و نمی خوام


بی تو من این سرنوشت و نمی خوام


یکی پرسید اگه آخرش نشه


حتا این خیال زشت و نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

بی تو چیزی از این عالم نمی خوام

تو فرشته ای من آدم نمی خوام


می دونی خیلی زیادی واسه من


همیشه عادتمه، ‌کم نمی خوام


من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام


نفسم تویی هوا رو نمی خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه کی

تویی که گفتی شما رو نمی خوام

مریم حیدر زاده


 
یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1384

زندگی رفت و مرا تنها گذاشت

او چرا تنها مرا با این همه غمها گذاشت؟

در قمار زندگی کارم همه بازندگی است

مرگ را نازم که تنها بودنم در زندگی است

در قمار زندگانی عاقبت من باختم

 بس که تک خال محبت بر زمین انداختم

 

عشق عین و شین و قافش بندگی است
چون نباشد هر یکش شرمندگی است
 هردو سوی عشق چون واحد شوند
هر سه حرفش پایه های زندگی است


 
یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1384
                                 بازم نیومدی...

عاشق و مجنونت شدم
                                                            ناخوانده مهمونت شدم
کلی پریشونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
قهوه فنجونت شدم 
                                                            شمعه تو شمعدونت شدم
خاکه تو گلدونت شدم  
                                                            اما بازم نیومدی
برفه زمستونت شدم
                                                            رسوا و حیرونت شدم
چیک چیکه ناودونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
آفتاب و بارونت شدم 
                                                            اشکای لرزونت شدم
عطره گلابدونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
ماهه تو ایونت شدم
                                                            خراب و ویرونت شدم
گله گلستونت شدم
                                                            اما بازم نیومدی
سه ماه تابستونت شدم
                                                            الوند و کارونت شدم
دشتای ایرونت شدم
                                                            اما بازم نیومدی
دنا و هامونت شدم
                                                            نزدیکتر از جونت شدم
رگت شدم خونت شدم 
                                                            اما بازم نیومدی
خادم و دربونت شدم 
                                                             اسیر زندونت شدم
گلابه کاشونت شدم
                                                              اما بازم نیومدی
یه جوری مدیونت شدم
                                                              سنگه خیابونت شدم 
راهیه میدونت شدم
                                                              اما بازم نیومدی 
تو سختی آسونت شدم
                                                              تو دردا درمونت شدم
ناجی پنهونت شدم
                                                              اما بازم نیومدی                    
لباس و سامونت شدم 
                                                              سارق ایمونت شدم
چشمای گریونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
لبای خندونت شدم
                                                               گشنه شدی نونت شدم
آبه فراونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
همیشه ممنونت شدم 
                                                               من نی چوپونت شدم
آب تو بیابونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
شعرایه ارزونت شدم
                                                               عمری غزل خونت شدم
تسلیمه قانونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی
گشنه مژگونت شدم
                                                              هلاکه چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
                                                               اما بازم نیومدی...                
                                                                                                مریم حیدر زاده
                                    

 
یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1384
                                  نامه ی بی جواب

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون

فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذره
رامین همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

                                                                                         مریم حیدر زاده          
                         

                                                    

 
شنبه 28 خرداد ماه سال 1384

روزی که با تو بودم روز خوش زندگی
روز های رفته رفته همراه با افسردگی
به قلب خستم انگار عاشق بودن گناهه
یک روز و روزگاری روم از این زندگی
رفتی نگفتی یارم عاشقی سر به زیره
خدا رو خوش نمیاد بدون ما میمره
میدونستی که جز تو من کسی رو ندارم
تنهام گذاشتی ای یار
 رفتی از روزگارم

                                                                                      تقدیم به
                                                               


 
شنبه 28 خرداد ماه سال 1384

عشق با یک نگاه شروع میشود
                                        با یک خنده شکل میگیرد
با یک بوسه اوج میگیرد
                                         با یک قطره اشک به پایان میرسد
                                


 
یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1384
                               شب زده

عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی

تو این ولایت ای با اصالت تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه مومن به تشنه موندن غرور اسم دیار ما بود

اون که سپردی به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزونه خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق

که پر کشیدی بی پروا به جستو جوی شقایق

کناره ما باش که محزون به انتظار بهاریم

کناره ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز

رفتن و رفتن صادق و ساده نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همرات ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست شب زده برگرد

کدوم خزونه خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق

که پر کشیدی بی پروا به جست جوی شقایق

کناره ما باش که محزون به انتظار بهاریم

کناره ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز

رفتن و رفتن صادق و ساده نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همرات ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست شب زده برگرد


                                                                                                             ((ابی))                 
                     

 
یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1384
از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی
                                                       

                                                          اما خورشید می تابه مثل یه روز عادی
                                                                                                          

                                                                                                                  ((اندی))

 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

باز هم تو نیستی باز هم دلم پر است

زندگی بدون توخالی از تصور است

پرسه ای که می زنم اوج دلگرفتگی است

خنده ای که می کنم از سر تظاهر است


                                                    تقدیم به ..............


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو

ببین خالی است روی لحظه هایم جای پای تو

اگر کافر اگر مومن به دنبال تو می گردم

چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو


تقدیم به کسی که هیچ وقت خاطراتش از یادم نمیره

 


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

                       (((عطر گل یاس)))

 

ساقه های لطیف عشق

پیجیده به دور پنجرهء رو به حیاط اتاق من

خوشه های هنور نرسیده اش

سر کشیده به درون تنهایی من

عطر گل یاس می آید هر روز

با نسیم به میهمانی من

فریاد تنهاییم را او

می شنود از لابه لای در و دیوار زندگانی من

آزادتر از نسیم،رهاتر از شقایق

پر خروش تر از دریای سرکش اینجا، من من

ولی افسوس که دل در حصار تنم

جان کند فقط و فقط برای من

نسیم صبح نیاورد دیگر

عطر گل یاس را به اتاق من

سیاه مرگ دل و عشق را

آورد برای تن خستهء من
                                             


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

من که ادعا نکردم

نمی گم خطا نکردم من که ادعانکردم
 

همه گفتن بی وفایی من که اعتنانکردم

***

عازم سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی
 

واسه موندن تو اما بخدا دعانکردم

***

واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلاشی
 

تقصیر منه که آخر تو رو مبتلانکردم

***

توی کوچه رفاقت یه سلام جواب ندادم
 

تو دلم اتویی اون و با کسی آشنا نکردم

***

می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری
 

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

***

ما جایی قرار نداشتیم جز تو کوچه های رویا
 

این دفعه تو اومدی من به قرار وفا نکردم

***

زیر دین ناز چشمات عمر یه دارم می سوزم
 

تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

***

اومدن واسه نصیحت به بهونه یه صحبت
 

عمرشون کلی تلف شد چون تو رو رها نکردم

***

راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س
 

تا بحال آنقدر خدا رو اینجوری صدا نکردم

***

تو من و گذاشتی رفتی خواستی من دیوونه ترشم
 

باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم

***

نا مه های عاشقونه با نشونه بی نشونه
 

اما از کسای دیگه س پس اونارو وانکردم

***

یادته عکست و دادی بذارم تو قاب قلبم
 

بعد از اون روز دیگه هر گز به کسی نگاه نکردم

***

تو از اون روزی که رفتی نه تو رفتی که ببینی
 

تا قیامت هم تو رو من از خودم جدا نکردم

مریم حیدرزاده

        


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384
غصه نخورمسافر

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم

از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

***

فرقی نداره بی تو بهارمون باپاییز

نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

***

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بدنیست

اینجا ولی آسمون باریدن هم بلد نیست

***

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت

فدای برق ناز اون چشمای قشنگت

***

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

من که خودم می دونم که تو چقدرصبوری

***

غصه نخور مسافر بازم می آی بزودی

ما رو بگو چه کردیم از وقتی تونبودی

***

غصه نخور مسافر غصه اثرنداره

از دل تو می دونم هیچکس خبرنداره

***

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند

بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند

***

غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست

همیشه که عزیزم راحت به این دوری نیست

***

غصه نخور مسافر تولد دوباره

غصه نخور مسافر ؛ غصه نخورستاره

***

غصه نخور مسافر غصه کار گلانیس

سفر یه امتحانه به جون تو بلانیس

***

غصه نخور مسافر تو خودآسمونی

در آرزوی روزی که بیایی وبمونی

                                                  
                                                                       مریم حیدرزاده


 
پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه

این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه

این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه

این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه

این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردنه

این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن

این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره

این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه

این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه

این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه

این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن

جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه

این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه

اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه

این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه

این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه

این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه

این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن

این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره

مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن

درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن

اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن

این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم

اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن

اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه

اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

                                                            مریم حیدرزاده


 
یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1384
                               شب زده

عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی

تو این ولایت ای با اصالت تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه مومن به تشنه موندن غرور اسم دیار ما بود

اون که سپردی به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزونه خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق

که پر کشیدی بی پروا به جستو جوی شقایق

کناره ما باش که محزون به انتظار بهاریم

کناره ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز

رفتن و رفتن صادق و ساده نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همرات ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست شب زده برگرد

کدوم خزونه خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق

که پر کشیدی بی پروا به جست جوی شقایق

کناره ما باش که محزون به انتظار بهاریم

کناره ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز

رفتن و رفتن صادق و ساده نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همرات ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست شب زده برگرد


                                                                                                             ((ابی))                 
                     

 
یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1384
از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی
                                                       

                                                          اما خورشید می تابه مثل یه روز عادی
                                                                                                          

                                                                                                                  ((اندی))

 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

باز هم تو نیستی باز هم دلم پر است

زندگی بدون توخالی از تصور است

پرسه ای که می زنم اوج دلگرفتگی است

خنده ای که می کنم از سر تظاهر است


                                                    تقدیم به ..............


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو

ببین خالی است روی لحظه هایم جای پای تو

اگر کافر اگر مومن به دنبال تو می گردم

چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو


تقدیم به کسی که هیچ وقت خاطراتش از یادم نمیره

 


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

                       (((عطر گل یاس)))

 

ساقه های لطیف عشق

پیجیده به دور پنجرهء رو به حیاط اتاق من

خوشه های هنور نرسیده اش

سر کشیده به درون تنهایی من

عطر گل یاس می آید هر روز

با نسیم به میهمانی من

فریاد تنهاییم را او

می شنود از لابه لای در و دیوار زندگانی من

آزادتر از نسیم،رهاتر از شقایق

پر خروش تر از دریای سرکش اینجا، من من

ولی افسوس که دل در حصار تنم

جان کند فقط و فقط برای من

نسیم صبح نیاورد دیگر

عطر گل یاس را به اتاق من

سیاه مرگ دل و عشق را

آورد برای تن خستهء من
                                             


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384

من که ادعا نکردم

نمی گم خطا نکردم من که ادعانکردم
 

همه گفتن بی وفایی من که اعتنانکردم

***

عازم سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی
 

واسه موندن تو اما بخدا دعانکردم

***

واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلاشی
 

تقصیر منه که آخر تو رو مبتلانکردم

***

توی کوچه رفاقت یه سلام جواب ندادم
 

تو دلم اتویی اون و با کسی آشنا نکردم

***

می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری
 

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

***

ما جایی قرار نداشتیم جز تو کوچه های رویا
 

این دفعه تو اومدی من به قرار وفا نکردم

***

زیر دین ناز چشمات عمر یه دارم می سوزم
 

تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

***

اومدن واسه نصیحت به بهونه یه صحبت
 

عمرشون کلی تلف شد چون تو رو رها نکردم

***

راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س
 

تا بحال آنقدر خدا رو اینجوری صدا نکردم

***

تو من و گذاشتی رفتی خواستی من دیوونه ترشم
 

باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم

***

نا مه های عاشقونه با نشونه بی نشونه
 

اما از کسای دیگه س پس اونارو وانکردم

***

یادته عکست و دادی بذارم تو قاب قلبم
 

بعد از اون روز دیگه هر گز به کسی نگاه نکردم

***

تو از اون روزی که رفتی نه تو رفتی که ببینی
 

تا قیامت هم تو رو من از خودم جدا نکردم

مریم حیدرزاده

        


 
شنبه 21 خرداد ماه سال 1384
غصه نخورمسافر

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم

از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

***

فرقی نداره بی تو بهارمون باپاییز

نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

***

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بدنیست

اینجا ولی آسمون باریدن هم بلد نیست

***

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت

فدای برق ناز اون چشمای قشنگت

***

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

من که خودم می دونم که تو چقدرصبوری

***

غصه نخور مسافر بازم می آی بزودی

ما رو بگو چه کردیم از وقتی تونبودی

***

غصه نخور مسافر غصه اثرنداره

از دل تو می دونم هیچکس خبرنداره

***

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند

بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند

***

غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست

همیشه که عزیزم راحت به این دوری نیست

***

غصه نخور مسافر تولد دوباره

غصه نخور مسافر ؛ غصه نخورستاره

***

غصه نخور مسافر غصه کار گلانیس

سفر یه امتحانه به جون تو بلانیس

***

غصه نخور مسافر تو خودآسمونی

در آرزوی روزی که بیایی وبمونی

                                                  
                                                                       مریم حیدرزاده


 
پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه

این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه

این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه

این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه

این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردنه

این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن

این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره

این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه

این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه

این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه

این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن

جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه

این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه

اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه

این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه

این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه

این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه

این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن

این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره

مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن

درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن

اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن

این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم

اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن

اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه

اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

                                                            مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط reza  | 

کاندوم يک پوشش پلاستيکی بسيار نازک است که پس از سخت شدن و ايستادن آلت تناسلی مرد و پيش از ورود به واژن (آلت تناسلی زنانه) روی عضوجنسی مرد کشيده می شود. از اين طريق هنگام انزال مرد مايع منی در داخل غلاف کاندوم ريخته شده و مانع ازتماس اسپرم مرد با ترشح های داخل واژن شده وازرسيدن آن به دهانه رحم جلوگيری می کند.

امروزه کاندوم های زنانه نيزعرضه شده که خانم ها قبل ازنزديکی می توانند آن را در داخل واژن خود قرار دهند.

در صورت استفاده صحيح، پزشکان کاندوم را به عنوان يک وسيله بسيار مناسب وکاملاً موثردر پيشگيری از بارداری و ابتلا به بيماری های مقاربتی می شناسند و توصيه می کنند.

کاندوم را با اسامی ديگری چون (کاپوت)، (عايق پلاستيکی) و ( غلاف) هم می شناسند.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط reza  | 

چرا بايد از کاندوم استفاده کنيم؟

آنچه که امروزه نياز به شناخت و آموزش استفاده صحيح از کاندوم را ضروری می کند، نقش موثر و اثبات شده آن در جلوگيری از بيماری های آميزشی و از جمله ايدز می باشد. کاندوم بهترين محافظ در برابر بيماری های آميزشی محسوب ميشود. چون کاندوم صرفنظر از جنسيت افراديکه با يکديگر نزديکی جنسی انجام ميدهند، مانع از ارتباط و آميختن ترشح های داخلی و يا راه پيدا کردن ويروس های احتمالی به خون شرکای جنسی می شوند که اصلی ترين راه انتقال بيماری های آميزشی است.

استفاده از کاندوم با توجه به ارزان بودن و استفاده آسان آن در مقابل ابتلا به انواع بیماریهای مقاربتی و ایدز امری عقلانی است، چرا که ابتلا به اين بيماری ها هزینه‌های درمانی سنگین و خلاهای روانی بسیاری را درپی خواهد داشت.

به علت پایین بودن فرهنگ مصرف و کم بودن اطلاعات، گاهی افراد اظهار میکنند که مصرف کاندوم باعث پایین آمدن لذت میشود که این فقط وهم و تفکر غلط است ومصرف کاندوم هیچ تاثیری در این پدیده ندارد.

دلايل استفاده از کاندوم

1. کاندوم تنها وسيله ای است که قادر به پيشگيری از بيماری های آميزشی و از همه مهمتر ايدز است. در صورت استفاده صحيح و هميشگی

2. کاندوم يکی از مطمئن ترين راه های پيشگيری از بارداری ناخواسته در صورت استفاده صحيح و هميشگی است.

3. کاندوم بر خلاف بعضی از راه های پيشگيری از بارداری دارای هيچگونه عوارض جانبی نمی باشد.

4. کاندوم ها درشکل ها، رنگ ها، طعم و بو، بافت ها و اندازهایی متنوع ارايه می شوند که می توانند لذت در نزديکی را افزايش دهند.

5. کاندوم را می توان به راحتی از داروخانه ها، سوپر مارکت ها و مغازه ها تهيه کرد و مانند ديگر راه های پيشگيری نيازی به نسخه پزشک ندارد.

6. کاندوم مشکلات موجود در نزديکی مانند زود ارضايی را کاهش می دهند.

7. استفاده از کاندوم بسيار ساده است. تنها با کمی تمرين در مورد نحوه استفاده صحيح از آن شما قادر خواهيد بود از لذت ارتباط جنسی با اطمينان خاطر کامل بهره ببريد.

8. کاندوم را تنها در موقع نزديکی و همخوابگی بايد استفاده کرد. بر خلاف ديگر راه های پيشگيری که شما بايستی زمان مصرف و نوع استفاده از آن ها را مد نظر داشته
باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط reza  | 

چگونگی استفاده از کاندوم مردانه

قبل از نزديکی و مقاربت:


1. با دقت بسته کاندوم را باز کنيد تا کاندوم پاره نشود.( از قيچی و يا چيزهای تيزمانند ناخن و يا دندان برای باز کردن آن استفاده نکنيد.)
کاندوم را پيش از استفاده از حالت رول و پيچ خورده باز نکنيد.



2. اگر شما ختنه نکرده هستيد ابتدا پوسته بالايی را عقب کشيده کاندوم را برروی آلت تا انتهای قسمت سخت آلت بکشيد.
دقت کنيد که اگر احياناً کاندوم را برعکس بر روی آلت قرار داده ايد سعی نکنيد که مجدداً آن را برگردانيد. حتماً ازيک کاندوم جديد استفاده کنيد.

 

3. قسمت بالايی و نوک کاندوم دارای هوا می باشد. با انگشتان خود آن را نگه داريد تا هوای باقی مانده تخليه شود و بعد کاندوم را برطول سخت آلت، ازحالت رول باز کنيد.
دقت کنيد که هوای اضافی امكان پارگی كاندوم را بيشتر ميكند.

 

4. اطمينان پيدا کنيد که در قسمت نوک آن جای خالی برای مايع منی وجود دارد و پاره نشده است.
با کاندوم کشيده شده بر روی آلت آن را در نزديکی وارد کنيد.

 

5. بعد از نزديکی پيش از شل شدن آلت تناسلی اقدام به خروج آلت نماييد و به هنگام خروج حلقه انتهايی کاندوم را با دست نگه داشته همراه با آلت به دقت خارج کنيد تا مايع داخل آن درز نکند.

 

6. کاندوم را از روی آلت بيرون کشيده، در يک دستمال کاغذی پيچيده در سطل زباله بيندازيد.

از دفع و انداختن آن در توالت خودداری نماييد.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط reza  | 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط reza  | 

 
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران